فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

نظر پنجم

برخی دیگر گفته اند که امام به مرگ طبیعی درگذشت و هرگز مسمومیتی در کار نبود. برای اثبات این موضوع دلایلی ذکر کرده اند.
یکی از این افراد ابن جوزی است که پس از نقل قول از دیگران که نوشته اند پس از یک استحمام در برابر امام (ع) بشقابی از انگور که بوسیله سوزن زهرآلود مسموم شده بود، نهادند و او با تناول انگورها مسموم شده بدرود حیات گفت، ابن جوزی می نویسد که این درست نیست که بگوییم مأمون عامل مسموم کردن وی بوده باشد. چه اگر اینطور بود پس چرا آن همه در مرگ امام ابراز حزن و اندوه می کرد. این حادثه چنان بر مأمون گران آمد که از شدت اندوه چند روز از خوردن و آشامیدن و هرگونه لذتی چشم پوشیده بود(272).
البته عبارت ابن جوزی حاکی از آن است که مسموم شدن امام را پذیرفته ولی منکر آنست که مأمون عامل این جنایت بوده باشد.
اربلی نیز به پیروی از ابن جوزی همین عقیده را ابراز کرده و همانگونه بر گفته خویش دلیل آورده است.
احمد امین نیز از کسانی است که معتقدند کسی غیر از مأمون بود که سم را به امام خورانیده، چه او حتی پس از مرگ امام و ورودش به بغداد هنوز جامه سبز می پوشید و بعلاوه، مأمون با علما درباره برتری حضرت علی (ع) مباحثه می کرد(273).
دکتر احمد محمود صبحی نیز چنین پنداشته که داستان مسمومیت امام رضا (ع) از مطالب ساختگی شیعه است که هرگز بین موقعیت امام در نزد مأمون که از آن همه ارجمندی برخوردار بود با خورانیدن سم به او، تناقضی احساس نمی کنند(274).
دلایل کسانی که در تبرئه مأمون از جنایت سم خورانی سعی کرده اند، به شرح زیر خلاصه می گردد:
1 - پیمان ولیعهدی که به موجب آن امام پس از مأمون به خلافت می رسید.
2 - بزرگداشت شأن امام و تأیید شرف و علم و فضیلت وی و ارجمندی خانواده اش.
3 - به همسری وی در آوردن دخترش که خود عامل تحکیم دوستی میان آن دو بود.
4 - استدلال مأمون بر برتری علی (ع) در برابر علما.
5 - ابراز اندوه فراوان پس از درگذشت امام بطوری که از خوردن و آشامیدن و دیگر لذتها روی گردانده بود.
6 - دفن کردن امام در کنار قبر پدرش رشید، و اینکه او خود بر جسد وی نماز گزارد.
7 - پس از درگذشت امام، او همچنان لباس سبز می پوشید حتی پس از ورودش به بغداد.
8 - پیوسته با علویان به رغم اقدامهای مکرر بر ضدش، مهربانی می نمود.
9 - خلق و خوی مأمون به او اجازه چنین جنایتی نمی داد.
10 - مسمومیت امام از جعلیات شیعه است.
این خلاصه همه دلایلی بود که تبرئه کنندگان مأمون آورده اند. ولی بنظر ما اینان یا به تمام حقایق، علم کافی نداشتند و در نتیجه نتوانستند نظر درستی درباره این مسأله تاریخی ابراز کنند، و یا آنکه حقیقت را می دانستند ولی به دأب پیشینیان خود بر ضد ائمه تعصب ورزیده به پیروی از هوای خویش و خلفایشان، حقایق مضر به احوالشان را لوث کرده اند.
واقع امر اینست که تمام چیزهایی که اینان ذکر کرده اند هیچکدام مانع از آن نبود که مأمون برای دفع خطر وجود امام (ع) دست به توطئه بزند، همانگونه که قبلاً هم همین بلا را بر سر وزیرش فضل بن سهل آورده بود. فضل نیز مقامی شامخ نزد مأمون داشت و حتی اصرار داشت که دخترش را هم به وی تزویج کند.
او همچنین فرمانده خود هرثمة بن اعین را نیز به مجرد ورود به مرو سر به نیست کرد، بی آنکه کوچکترین مجالی برای دفاع به وی بدهد و یا شکایتش را استماع کند. توطئه های مأمون گریبانگیر طاهر و فرزندانش و دیگران نیز شد. اینان وزرا و فرماندهانش بودند که برای مأمون و تحکیم پایه های قدرتش آن همه خدمت کرده و دیگران را با زور و شمشیر به اطاعتش درآورده بودند.
با این وصف می بینیم که چگونه همه را یکی پس از دیگری به دیار عدم فرستاد در حالی که نسبت به همه نیز ابراز محبت و سپاسگذاری می نمود. مأمون کسی بود که بخاطر سلطنت و حکومت، برادر خود را بکشت، حال چگونه به همین انگیزه از کشتن امام رضا دست باز دارد. آیا این معقول است که بگوییم به نظر وی امام رضا از تمام این خدمتگزاران صدیقش و حتی از برادرش محبوبتر می نمود؟
اما اینکه بر مرگ امام ابراز حزن و سوگواری نمود قضیه روشن است. مگر در آن شرایط از چنان افعی مکار و سیاست بازی می شد انتظار شادمانی و سرور برد؟
مگر هم او نبود که فضل را کشت و سپس بر مرگش اندوه فراوان ابراز داشت(275) و قاتلانش را هم که به دستور خود او بودند، از دم تیغ گذرانید. بعد هم سر آنان را نزد حسن - برادر فضل - فرستاد و دخترش هم را به عقد وی درآورد. اما پس از پیروزی بر ابن شکله، حسن را نیز از مقامش سرنگون ساخت(276).
طاهر را نیز خود او کشت ولی بیدرنگ یحیی بن اکثم را از سوی خود نزد فرزندانش گسیل داشت تا مراتب تسلیت خلیفه را به ایشان ابراز کند. سپس فرزندان طاهر را بر جای پدر بنشاند ولی بتدریج همه را یکی پس از دیگری سرنگون نمود.
از این قبیل جنایات، مأمون بسیار کرده که اکنون مجال ذکر همه آنها نیست. بهمین قیاس، عکس العملها و گفته هایش در مرگ امام رضا (ع) نیز کوچکترین ارزشی نداشت. چه اگر راست می گفت پس چگونه دست به خون هفت تن از برادران امام بیالود و علویان را تحت شکنجه و آزار درآورد و به کارگزار خود در مصر نوشت که منبرها را شستشو دهد، چه بر فرازشان نام امام رضا (ع) در خطبه ها رانده شده بود.
مأمون از چه شرافتی برخوردار بود که بگوییم کشتن امام با خلق و خوی وی ناسازگار بود. آیا کشتن آن همه افراد مگر منافاتی با مهر و محبتش داشت که پیوسته نسبت به آنان ابراز می داشت. بنابراین، مهرورزیش نسبت به امام نیز هیچگونه منافاتی با قتلش نمی توانست داشته باشد.
اما اینکه علویان را بزرگ می داشت علت را خودش در نامه ای که به عباسیان نوشته، چنین بیان می دارد که این بزرگداشت جزئی از سیاست وی به شمار می رود. لذا پس از درگذشت امام رضا (ع) دیگر لباس سبز را - که ویژه علویان بود - نپوشید، هفت تن از برادران امام را به قتل رسانید و به فرمانروایان خود در هر نقطه ای دستور داد که به دستگیری علویان بپردازند.
اما سخن احمد امین که نوشته علویان بر ضد مأمون بسیار قیام کرده بودند، ادعایی است که هرگز صحت ندارد. زیرا در تاریخ حتی نام یک قیام پس از درگذشت امام رضا (ع) ثبت نشده، بجز قیام عبدالرحمن بن احمد در یمن که انگیزه اش را همه مورخان ظلم کارگزاران خلیفه نوشته اند، و همچنین شورش برادران امام (ع) که به خونخواهی وی برخاسته بودند.
اما اینکه گفته اند داستان مسمومیت امام از ساختگیهای شیعه است، باید گفت که پیش از شیعه خود تاریخنویسان سنی این جنایت را به مأمون نسبت داده بودند و شیعیان نیز شرح این داستان را در کتابهای اهل سنت می خواندند که منابع بسیاری از آنان را ما در همین کتاب ذکر کرده ایم.
با اینهمه اگر کسی باز در تبرئه مأمون و حسن نیتش اصرار دارد به این سؤال پاسخ دهد که چرا پس از درگذشت امام، مقام ولیعهدی را به فرزندش حضرت جواد (ع) عرضه نکرد، در حالی که او نیز دامادش بود و به فضل و علم و کمالاتش نیز اعتراف می کرد. حضرت جواد به رغم خردسالیش تحسین عباسیان را نسبت به فضل و کمال خویش برانگیخته بود. مناظره وی با یحیی بن اکثم معروف است که با چه مهارتی به سؤالهای وی پاسخ می داد(277). به علاوه، صغر سن نمی توانست بهانه عدم واگذاری مقام ولیعهدی به امام جواد (ع) باشد، چه ولیعهدی معنایش تصدی عملی امور مملکتی نیست و تازه خلفا و حتی رشید، پدر مأمون، برای کسانی بیعت ولیعهدی گرفته بودند که بمراتب خردسالتر از امام جواد (ع) بودند.

نظر ششم که نظری درست است!

طبق این نظر امام (ع) بدون شک مسموم گردید. کسانی که بر این عقیده اند گروه بزرگی را تشکیل می دهند که ابن جوزی نیز بدانها اشاره کرده است.
شیعیان بطور کلی این نظر را تأیید کرده اند مگر مرحوم اربلی در کشف الغمة که خود را همعقیده با ابن طاوس و شیخ مفید دانسته است. ولی ظاهر امر چنین است که شیخ مفید نیز قایل به مسمومیت امام بوده، چه نوشته است: آن دو - یعنی مأمون و رضا - با همدیگر انگوری را تناول کردند سپس امام (ع) بیمار شد و مأمون نیز خود را به بیماری زد ....
یکی از اموری که بهترین دلیل بر شهادت امام (ع) به شمار می رود اتفاق شیعه بر این مطلب است. چه آنان بهتر و عمیقتر به احوال امامان خود می پرداختند و دلیلی هم برای تحریف یا کتمان حقایق در این زمینه نداشتند.
از اهل سنت و دیگران نیز گروه بسیاری از دانشمندان و مورخان هستند که منکر مرگ طبیعی امام (ع) بوده و یا لااقل مسمومیت وی را قولی مرحج دانسته اند. مانند این افراد:
- ابن حجر در صواعق ص 122
- ابن صباغ مالکی در فصول المهمه ص 250
- مسعودی در اثبات الوصیه ص 208، التنبیه و الاشراف ص 203، مروج الذهب / 3 / ص 417
- قلقشندی در مآثر الانافة فی معالم الخلافه / 1 / ص 211
- قندوزی حنفی در ینابیع المودة ص 263 و 385.
- جرجی زیدان در تاریخ تمدن اسلامی/ 2 / بخش 4 / ص 440، و در صفحه آخر از کتاب امین و مأمون
- ابوبکر خوارزمی در رساله خود
- احمد شلبی در تاریخ اسلامی و تمدن اسلامی/ 3 / ص 107
- ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین
- ابو زکریا موصلی در تاریخ موصل 171 / 352
- ابن طباطبا در الآداب السلطانیه ص 218
- شبلنجی در نور الابصار ص 176 و 177 چاپ سال 1948
- سمعانی در انسابش / 6 / ص 139
- در سنن ابن ماجه به نقل تذهیب تهذیب الکمال فی اسماء الرجال ص 278
- عارف تامر در الامامة فی اسلام ص 125
- دکتر کامل مصطفی شیبی در الصلة بین التصوف و التشیع ص 226
و بسیاری دیگر....

بازتاب قتل امام (ع) در زمان مأمون

چون به کتابهای تاریخی مراجعه می کنیم در می یابیم که شهادت امام رضا (ع) به دست مأمون به وسلیه سم، حتی در زمان مأمون نیز امری معروف و بر سر زبانهای مردم بود. بطوری که مأمون خود شکوه از این اتهام می کرد که چرا مردم او را عامل مسموم کردن امام می پنداشتند!
در روایت آمده که هنگام مرگ امام (ع) مردم اجتماع کرده و پیوسته می گفتند که این مرد - یعنی مأمون - وی را ترور کرده است. در این باره آنقدر صدا به اعتراض برخاست که مأمون مجبور شد محمد بن جعفر، عموی امام، را به سویشان بفرستد و برای متفرق کردنشان بگوید که امام (ع) امروز برای احتراز از آشوب از منزل خارج نمی شود(278).
ابن خلدون علت قیام ابراهیم فرزند امام موسی (ع) را آن دانسته که وی مأمون را متهم به قتل برادرش می نمود(279). ابراهیم نیز به اتفاق مورخان به دست مأمون مسموم گردید. برادرش نیز زید بن موسی که در مصر شورش کرده بود به دست همین خلیفه مسموم شد. اینکه یعقوبی نوشته که مأمون ابراهیم و زید را مورد عفو قرار داد(280) منافاتی با آن ندارد که مدتی بعد با نیرنگ به ایشان سم خورانیده باشد. چه آنان به خونخواهی برادر خود برخاسته بودند و عفو مأمون یک ژست ظاهری می بود.
طبق نقل برخی از منابع تاریخی یکی دیگر از برادران امام رضا (ع) به نام احمد بن موسی چون از حلیه مأمون آگاه شد همراه سه هزار تن - به روایتی دوازده هزار - از بغداد قیام کرد. کارگزار مأمون در شیراز به نام قتلغ خان به امر خلیفه با او به مقابله برخاست و پس از کشمکشهایی هم او و هم برادرش محمد عابد و یارانشان را به شهادت رسانید(281).
در آن ایام برادر دیگر امام رضا (ع) به نام هارون بن موسی همراه با بیست و دو تن از علویان به سوی خراسان می آمد. بزرگ این قافله خواهر امام رضا یعنی حضرت فاطمه (علیها السلام) بود(282). مأمون مأموران انتظامی خود را دستور داد تا بر قافله بتازند. آنها نیز همه را مجروح و پراکنده کردند. هارون نیز در این نبرد مجروح شد ولی سپس او را در حالی که بر سر سفره غذا نشسته بود غافلگیر کرده بقتل رساندند(283).
می گویند حتی به حضرت فاطمه (علیها السلام) نیز در ساوه زهر خورانیدند که پس از چند روزی او هم به شهادت رسید(284).
دیگر از قربانیان مأمون، برادر دیگر امام (ع) به نام حمزة بن موسی بود.
با توجه به این وقایع در می یابیم که مسأله شهادت امام به دست مأمون در همان ایام نیز امری شایع میان مردم گردیده بود.