فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

بازتاب این اعتقاد

این باورداشت بازتاب گسترده ای بر اندیشه های نویسندگان، مورخان و حتی علما و فقهایشان بر جای نهاده که به موجب آن خود را مجبور می دیدند که لغزشها و جنایات حکام را بپوشانند و یا توجیه و تأویل نمایند.
یکی از خواستهای این حکام آن بود که حقایق مربوط به ائمه (علیهم السلام) را از نظر مردم پنهان نگه داشته یا آنها را به گونه بدی بازگو کنند. در این باره علما، نویسندگان و مورخان از هیچ کوششی فروگذار نمی کردند و برای اجرای اراده حاکم که - بر حسب عقیده جبری که خود آنها جعل کرده بودند - اراده خداست، نهایت امکانات خود را به کار می گرفتند. از اینرو می بینیم که در بسیاری از کتابهای تاریخی نه تنها زندگی امامان ما نوشته نشده بلکه حتی نامشان هم برده نشده است.
دلیل این رویداد نه آن بود که امامان (علیهم السلام) افرادی گمنام و ناشناخته بودند یا آنکه کسی به آنها توجهی نمی نمود. زیرا هر چه بود مردم یا از روی دوستی و تشیع و یا از روی دشمنی و مبارزه با آنان سر و کار داشتند. با این وصف، حتی نام آنان را در بسیاری از کتب تاریخی نمی یابیم. در حالی که آنها حتی از ذکر داستانهایی مربوط به آوازخوانها، رقاصه ها و حتی قطاع طریق خودداری نمی کردند.
اینها خیانت نسبت به حقیقت به شمار می رود، یعنی این نویسندگان در برابر نسلهای آینده خود مرتکب خیانت شدند و امانتی را که لازم بود بعنوان نویسنده رعایت کنند، هرگز نپاییدند.
در چنین شرایطی شیعیان اهلبیت از امکانات کمی برای ذکر حقایق مربوط به امامان خویش برخوردار بودند. آنان همواره تحت تعقیب حکام قرار گرفته و جانشان همیشه در مخاطره بود.
اکنون می پرسید پس چرا خلفا آن همه علما را ارج می نهادند. چرا آنها را از دورترین نقاط نزد خود فرا می خواندند. آیا این شیوه با موضع خصمانه ای که آنان در برابر اهلبیت اتخاذ کرده بودند منافات نداشت؟
پاسخ این سؤال روشن است. نخست علت سوء رفتارشان با ائمه این بود که اولاً چون می دانستند که حق حکمرانی از آن آنهاست پس می کوشیدند تا با از بین بردنشان این حق نیز پایمال شود.
ثانیاً ائمه هرگز حکام مزبور را تأیید نمی کردند و هیچگاه از کردارشان ابراز خشنودی نمی داشتند.
ثالثاً ائمه با رفتار نمونه و شخصیت نافذ خود بزرگترین عامل خطر بر جان خلفا و دستگاه قدرتشان به شمار می رفتند.
اما اینکه چگونه علما را آن همه تشویق می کردند، برای تحقق بخشیدن به هدفهای سیاسی معینی بود. البته این حمایت تا حدودی رعایت می شد که زیانی برای حکومتشان در بر نداشته و علم و عالم یکی از ابزار خدمت به آنان می بود. آنها می خواستند از این مجرا هدفهای زیر را تأمین کنند:
1 - دانشمندان که طبقه آگاه جامعه را تشکیل می دادند زیر مراقبت و سلطه آنها قرار گیرند.
2 - به دست این دانشمندان بسیاری از نقشه های خود را به شهادت تاریخ عملی سازند.
3 - خود را در نظر مردم دوستدار علم و عالم جلوه می دادند تا بدینوسیله جلب اطمینان بیشتری کنند و طرد اهلبیت با استقبال از علما به نحوی جبران می شد.
4 - تشویق علما وسیله ای برای پوشاندن چهره ائمه و به فراموشی سپردن یاد آنها بود.
پس مقام علم و عالم در حدود همین هدفها برای خلفا محترم بود. وگرنه هر بار که از سوی شخصیتی احساس خطر می کردند در رهایی از چنگش به هر وسیله ممکن دست می یازیدند.
احمد امین درباره منصور می نویسد: معتزلیان را هر بار که لازم می دید فرا می خواند و محدثان و علما را نزد خویش دعوت می کرد، البته این تا وقتی بود که آنان برخوردی با سلطه اش پیدا نمی کردند، وگرنه دستگاه کیفری علیه شان به کار می افتاد(267).
آری، همین منصور بود که ابوحنیفه را مسموم کرد و بر امام صادق (ع) که از بیعت با محمد بن عبدالله علوی سر باز زده بود، همراه با خانواده و شاگردانش، بسیار تنگ می گرفت.
بهر حال، اکنون برگردیم و کلام خود را از آنجا دنبال کنیم که گفتیم حکام بسیار می کوشیدند تا حقایق مربوط به ائمه (علیهم السلام) باز گفته نشود و یا آنکه به گونه نادرستی آنها را به مردم عرضه می کردند و در این باره از کسانی که عنوان دانشمند داشتند نیز کمک می گرفتند.
بنابراین، این راست است اگر بگوئیم ابن اثیر، طبری، ابوالفداء، ابن العبری، یافعی و ابن خلکان از آن دسته از دانشمندانی بودند که به حقیقت و تاریخ خیانت کردند و در نگارش وقایع انصاف و بیطرفی لازم را نداشتند.
مثلا یکی از موارد لغزش اینان که بوضوح حاکی از تعصب آنان و اطاعت کورکورانه شان از حکام است مطلبی است که درباره نحوه درگذشت امام رضا (ع) نوشته اند. طبق نوشته ایشان امام انگور خورد و آنقدر زیاد خورد که به مرگش منتهی گردید(268).
ظاهراً ابن خلدون هم که شخصی اموی مشرب بود می خواسته از اینان پیروی کند که در تاریخ خود چنین آورده: چون مأمون به طوس وارد شد، امام رضا بر اثر انگوری که خورده بود بطور ناگهانی درگذشت.....(269)
براستی که این حرفها عجیب است. آخر چگونه انسان می تواند چنان پرخوری را درباره یک آدم معمولی بپذیرد تا چه رسد به امامی که همه به دانش، حکمت، زهد و پارسائیش اعتراف داشتند.
آیا انسان عاقل هیچ به خود اجازه چنین پنداری می دهد که شخصی عاقل و حکیم همچون امام با پرخوری دست به خودکشی زده باشد؟
آیا کسی در طول زندگی امام به یاد دارد که وی شخصی پرخور و شکم پرست بوده باشد؟ یا برعکس، علم و زهد و تقوا، با صرفنظر از عقل و حکمت، هرگز به انسان اجازه نمی دهد تا بدان حد شکم خود را انباشته از خوردنی کند.
اینها تمام ناشی از تعصب مذهبی و پیروی از تمایلات کورکورانه است که به امام چنین نسبتی را می دهند وگرنه کجا عقل و وجدان آدمی چنین رویدادی را می تواند تصدیق کند!
اکنون ببینیم دیگران درباره درگذشت امام (ع) چه گفته اند.

نظر برخی دیگر از مورخان

با نگرشی سریع بر اقوال مورخان درباره درگذشت امام (ع) به بررسی ناهماهنگی گفته ها و نقطه نظرهایشان خواهیم رسید.
عده ای در این باره فقط خود حادثه را گزارش کرده اند ولی هیچگونه ذکری از علت آن ننموده اند و فقط بر سبیل تردید چنین آورده اند: گفته می شود که او مسموم شد و درگذشت (مانند یعقوبی در جلد دوم ص 80 از تاریخش).

نظر دسته سوم

عده ای دیگر مسموم شدن امام را پذیرفته اند ولی معتقدند که این جنایت به دست عباسیان صورت گرفت. سید امیر علی دارای همین عقیده بود که احمد امین نیز بدان اشاره کرده(270).
برای این نظر سند تاریخی جز آنچه که اربلی نقل کرده، وجود ندارد. وی عبارتی مبهم در این باره نوشته: چون دیدند که خلافت به اولاد علی انتقال یافته علی بن موسی را سم دادند و او در رمضان به طوس درگذشت(271).