فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

موضعگیری هشتم (مفاد دستخط امام بر سند ولیعهدی)

به باور من آنچه امام در سند ولیعهدی نبشت نسبت به موضعگیریهای دیگرش از همه مؤثرتر و مفیدتر بود.
در آن نوشته می بینیم که در هر سطری و بلکه در هر کلمه ای که امام با خط خود نوشته معنایی عمیق نهفته و بوضوح بیانگر برنامه اش برای مواجه شدن با توطئه های مأمون، می باشد.
امام با توجه به این نکته که سند ولیعهدی در سراسر قلمرو اسلامی منتشر می شود، آن را وسیله ابلاغ حقایقی مهم به امت اسلامی قرار داد. از مقاصد و اهداف باطنی مأمون پرده برداشت و بر حقوق علویان پا فشرد و توطئه ای را که برای نابودی آنان انجام می شد، آشکار کرد.
امام در این سند نوشته خود را با جمله هایی آغاز می کند که معمولا تناسبی با موارد مشابه را نداشت. می نویسد: ستایش برای خداوندی است که هر چه بخواهد همان کند. هرگز چیزی بر فرمانش نتوان افزود و از تنفیذ مقدراتش نتوان سر باز زد..
آنگاه بجای آنکه خدای را در برابر این مقامی که مأمون به او بخشیده سپاس گوید با کلماتی ظاهراً بی تناسب با آن مقام پروردگار را چنین توصیف می کند:
او از خیانت چشمها و از آنچه که در سینه ها پنهان است آگاهی دارد.
خواننده عزیز، آیا شما هم مانند من این حقیقت را می پذیرید که امام (ع) با انتخاب این جملات می خواست ذهن مردم را به خیانتها و نقشه های پنهانی توجه دهد؟ آیا با این کلمات به مأمون کنایه نمی زند تا مردم را متوجه هدفهای ناآشکارش بنماید؟
بهر حال، امام دستخط خود را چنین ادامه می دهد:
و درود خدا بر پیامبرش محمد، خاتم پیامبران، و بر خاندان پاک و مطهرش باد..
در آن روزها هرگز عادت بر این نبود که در اسناد رسمی از پی درود بر پیغمبر، کلمه خاندان پاک و مطهرش را نیز بیفزایند. اما امام می خواست با آوردن این کلمات به پاکی اصل و دودمان خویش اشاره کند و به مردم بفهماند که اوست که به چنین خاندان مقدس و ارجمندی تعلق دارد نه مأمون.
بعد می نویسد:
.. امیرالمؤمنین حقوقی از ما می شناخت که دیگران بدان آگاه نبودند.
خوب، این چه حق یا حقوقی بود که مردم حتی عباسیان بجز مأمون آن را درباره امام نمی شناختند؟
آیا مگر ممکن بود که امت اسلامی منکر آن باشند که وی فرزند دختر پیغمبر (ص) بود؟! بنابراین، آیا گفته امام اعلانی به همه امت اسلامی نبود که مأمون چیزی را در اختیارش قرار داده که حق خود او بوده؟ حقی که پس از غصب دوباره داشت به دست اهلش برمی گشت.
آری، حقی که مردم آنرا نمی شناختند حق اطاعت بود. البته امام - در برابر هیچکس حتی مأمون و دولتمردانش در اظهار این حقیقت تقیه نمی کرد که خلافت پیامبر (ص) به علی (ع) و اولاد پاکش می رسید و بر همه مردم واجب است که از آنان اطاعت کنند. این نکته را امام در نیشابور - به شرحی که گذشت - اعلام کرد. او همچنین این حقیقت را در محضر دولتمردان نیز می گفت و در برخی موارد تأکید می کرد که حاضران پیامش را به غایبان برسانند.
در کتاب کافی این روایت آمده که روزی یک ایرانی از امام (ع) پرسید، آیا اطاعت از شما واجب است؟ حضرت فرمود: بلی. پرسید: مانند اطاعت از علی بن ابیطالب؟ فرمود: بلی(254).
و از این قبیل روایات بسیار است.
دیگر از عبارات امام رضا (ع) که در سند ولیعهدی نوشته، اینست: و او (یعنی مأمون) ولیعهدی خود و فرمانروایی این قلمرو بزرگ را به من واگذار کرد البته اگر پس از وی زنده باشم...
امام با جمله البته اگر پس از وی زنده باشم بدون شک اشاره به تفاوت فاحش سنی خود با مأمون می کرد و در ضمن می خواست توجه مردم را به غیر طبیعی بودن آن ماجرا و بیمیلی خودش جلب کند.
امام نوشته خود را چنین ادامه می دهد:
هر کس گره ای را که خدا بستنش را امر کرده بگشاید و ریسمانی را که هم او تحکیمش را پسندیده، قطع کند به حریم خداوند تجاوز کرده است چه او با این عمل امام را تحقیر نموده و حرمت اسلام را دریده است..
امام با این جملات اشاره به حق خود می کند که مأمون و پدرانش غصب کرده بودند. پس منظور وی از گره و ریسمانی که نباید هرگز گسسته شود خلافت و رهبری است که نباید پیوندش را از خاندانی که خدا مأمور این مهم کرده گسست. سپس امام چنین ادامه می دهد:
.. در گذشته کسی این چنین کرد ولی برای جلوگیری از پراکندگی در دین و جدایی مسلمین اعتراضی به تصمیمها نشد و امور تحمیلی به عنوان راه گریز تحمل گردید(255)..
در اینجا می بینیم که گویا امام به مأمون کنایه می زند و به او می فهماند که باید به اطاعت وی درآید و بر تمرد و توطئه علیه وی و علویان و شیعیانش اصرار نورزد. امام با اشاره به گذشته، دورنمای زندگی علی (ع) و خلفای معاصرش را ارائه می دهد که چگونه او را بناحق از صحنه سیاست راندند و او نیز برای جلوگیری از تشتت مسلمانان، بر تصمیمهایشان گردن می نهاد و تحمیلهایشان را نیز تحمل می نمود.
سپس چنین می افزاید:
.. خدا را گواه بر خویشتن می گیرم که اگر رهبری مسلمانان را به دستم دهد با همه بویژه با بنی عباس به مقتضای اطاعت از خدا و سنت پیامبرش عمل کنم، هرگز خونی را بناحق نریزم و نه ناموس و ثروتی را از چنگ دارنده اش بدر آورم مگر در آنجا که حدود الهی مرا دستور داده است..
اینها همه جنبه گوشه زدن به جنایات بنی عباس را دارد که چه نابسامانیهایی در زندگی علویان پدید آوردند و چه جانها و خانواده هایی که به دست ایشان تارومار گردید.
امام تعهد می کند که به مقتضای اطاعت از خدا و سنت پیامبر (ص) با همه و به ویژه با عباسیان رفتار کند و این درست همان خطی است که علی (ع) نیز خود را بدان ملزم کرده بود ولی دیدیم که چگونه همین امر باعث طردش از صحنه سیاست گردید و آن شورای معروف، عثمان را به جای علی به خلافت رسانید.
پیروی از خط و برنامه علی (ع) برای مأمون و عباسیان نیز قابل تحمل نبود و آن را به زیان خود می دیدند چنانکه مفصلاً در فصل تا چه حد پیشنهاد خلافت جدی بود؟ به این مطلب پرداختیم.
بهر حال، امام با ذکر این مطالب تفاوت فاحش میان سبک حکمرانی اهل بیت با سبک سیاست دشمنانشان را بیان می کند.
امام همچنین این جمله را می افزاید: .. اگر چیزی از پیش از خود آوردم، یا در حکم خدا تغییر و دگرگونی درانداختم، شایسته این مقام نبوده خود را مستحق کیفر نموده ام و من به خدا پناه می برم از خشم او... ایراد این جمله برای مبارزه با عقیده رایج در میان مردم بود که علمای ناهنجار چنین به ایشان فهمانده بودند که خلیفه یا هر حکمرانی مصون از هرگونه کیفر و بازخواستی است چه او در مقامی برتر از قانون قرار گرفته و اگر دست به هر جرم و انحرافی بیالاید کسی نباید بر او خرده بگیرد تا چه رسد به قیام بر ضد او.
امام (ع) با توجه به شیوه مأمون و سایر خلفای عباسی می خواهد این معنا را به همگان تفهیم کند که فرمانروا باید پاسدار نظام و قانون باشد نه آنکه مافوق آن قرار بگیرد. از این رو نباید هرگز از کیفر و بازخواست بگریزد.
آنگاه برای اعلام عدم رضایت خویش به قبول ولیعهدی و نافرجام بودن آن بصراحت چنین بیان می دارد: .. جفر و جامعه خلاف آن را حکایت می کنند.. یعنی بر خلاف ظاهر امر که حاکی از دستیابی من به حق امامت و خلافت می باشد، من هرگز آن را دریافت نخواهم کرد.
افزون بر این، امام می خواهد که با ذکر این حقیقت به رکن دوم از ارکان امامت امامان راستین اهلبیت نیز اشاره کند که عبارت است از آگاهی به امور غیبی و علوم ذاتی که خداوند تنها ایشان را بدین جهت بر دیگران امتیاز بخشیده است.
جفر و جامعه دو جلد از کتابهایی است که رسول اکرم (ص) بر امیرالمؤمنین علی (ع) املا فرموده و او نیز آنها را به خط خود نوشته است. امامان برخی از این کتابها را به برخی از شیعیان پر ارج خویش نشان داده و در موارد متعددی در احکام بدانها استناد جسته اند(256).
امام (ع) پس از اعلام کراهت و اجبار خویش در قبول ولیعهدی با صراحت کامل می نویسد: .. ولی من دستور امیرالمؤمنین (یعنی مأمون) را پذیرفتم و خشنودیش را بدین وسیله جلب کردم.. معنای این عبارت آن است که اگر امام ولیعهدی را نمی پذیرفت به خشم مأمون گرفتار می آمد و همه نیز معنای خشم خلفای جور را بخوبی می دانستند که برای ارتکاب جنایت و تجاوز، به هیچ دلیلی نیازمند نبودند. و بالاخره امام (ع) در پایان دستخط خویش بر ظهر سند ولیعهدی تنها خدای را بر خویشتن شاهد می گیرد و هرگز مأمون یا افراد دیگر حاضر در آن مجلس را به عنوان شهود برنمی گزیند؛ چه می دانست که در دلهایشان نسبت به وی چه می گذشت. اهمیت این نکته آنجا روشن می شود که می بینیم مأمون با خط خویش سند مزبور را می نویسد آن هم با متنی بسیار طولانی و بعد به امام می گوید: موافقت خود را با خط خویش بنویس و خدا و حاضرین را نیز شاهد بر خویشتن قرار بده.
آری، کسانی که در آن ایام و در چنان شرایطی می زیستند بخوبی مقاصد امام را از جملاتی که بر ظهر سند ولیعهدی نوشته بود می فهمیدند و خیلی بهتر از ما کلمه این دستخط را در ذهن خود هضم می کردند.

موضعگیری نهم

امام (ع) برای پذیرفتن مقام ولیعهدی شروطی قایل شد که طی آنها از مأمون چنین خواسته بود:
امام هرگز کسی را بر مقامی نگمارد و نه کسی را عزل و نه رسم و سنتی را نقض کند و نه چیزی از وضع موجود را دگرگون سازد، و از دور مشاور در امر حکومت باشد.(257)
مأمون نیز به تمام این شروط پاسخ مثبت داد. بنابراین، می بینیم که امام بر پاره ای از هدفهای مأمون خط بطلان می کشد زیرا اتخاذ چنین موضع منفی دلیل گویایی بود بر امور زیر:
الف: متهم ساختن مأمون به برانگیختن شبهه ها و ابهامهای بسیاری در ذهن مردم.
ب: اعتراف نکردن به قانونی بودن سیستم حکومتی وی.
پ: سیستم موجود هرگز نظر امام را به عنوان یک نظام حکومتی تأمین نمی کرد.
ت: مأمون بر خلاف نقشه هایی که در سر پرورانده بود، دیگر با قبول این شروط نمی توانست کارهایی را به دست امام انجام دهد.
ث: امام هرگز حاضر نبود تصمیمهای قدرت حاکمه را مجرا سازد.
ج: نهایت پارسایی و زهد امام که با جعل این شروط به همگان آن را اثبات کرد. آنان که امام را بخاطر پذیرفتن ولیعهدی به دنیادوستی متهم می کردند با توجه به این شروط متقاعد گردیدند که بالاتر از این حد درجه ای از زهد قابل تصور نیست. امام نه تنها پیشنهاد خلافت و ولیعهدی را رد کرده بود بلکه پس از اجبار به پذیرفتن ولیعهدی، با قبولاندن این شروط به مأمون خود را عملاً از صحنه سیاست به دور نگاه داشت.(258)

موضعگیری دهم

امام به مناسبت برگزاری دو نماز عید موضعی اتخاذ کرد که جالب توجه است. در یکی از آنها ماجرا چنین رخ داد:
مأمون از وی درخواست نمود که با مردم نماز عید بگذارد تا با ایراد سخنرانی وی آرامشی به قلبشان فرو آید و با پی بردن به فضایل امام اطمینان عمیقی نسبت به حکومت بیابند.
امام (ع) به مجرد دریافت این پیام، شخصی را نزد مأمون روانه ساخت تا به او بگوید مگر یکی از شروط ما آن نبود که من دخالتی در امر حکومت نداشته باشم. بنابراین، مرا از نماز معاف بدار. مأمون پاسخ داد که من می خواهم تا در دل مردم و لشگریان، امر ولیعهدی رسوخ یابد تا احساس اطمینان کرده بدانند خدا چگونه ترا بدان برتری بخشیده.
امام رضا (ع) دوباره از مأمون خواست تا او را از آن نماز معاف بدارد و در صورت اصرار شرط کرد که من به نماز آن چنان خواهم رفت که رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) با مردم به نماز می رفت.
مأمون پاسخ داد که هرگونه می خواهی برو.
از سوی دیگر، مأمون به فرماندهان و همه مردم دستور داد که قبل از طلوع آفتاب بر در منزل امام اجتماع کنند. از این رو، تمام کوچه ها و خیابانها مملو از جمعیت شد. از خرد و کلان، از کودک و پیرمرد و از زن و مرد همه با اشتیاق گرد آمدند و همه فرماندهان نیز سوار بر مرکبهای خویش در اطراف خانه امام به انتظار طلوع آفتاب ایستادند.
همینکه آفتاب سر زد امام (ع) از جا برخاست، خود را شستشو داد و عمامه ای سفید بر سر نهاد. آنگاه با معطر ساختن خویش با گامهایی استوار به راه افتاد. امام از کارکنان منزل خویش نیز خواسته بود که همه همینگونه به راه بیفتند.
همه در حالی که امام را حلقه وار در بر گرفته بودند، از منزل خارج شدند. امام سر به آسمان برداشت و با صدایی چنان نافذ چهار بار تکبیر گفت که گویی هوا و دیوارها تکبیرش را پاسخ می گفتند. دم در فرماندهان ارتش و مردم منتظر ایستاده و خود را به بهترین وجهی آراسته بودند. امام با اطرافیانش پابرهنه از منزل خارج شد، لحظه ای دم در توقف کرد و این کلمات را بر زبان جاری ساخت:
الله اکبر، الله اکبر علی ما هدانا، الله اکبر علی ما رزقنا من بهیمة الانعام، والحمد لله علی ما ابلانا
امام اینها را با صدای بلند می خواند و مردم نیز همصدا با او تکبیر همی گفتند. شهر مرو یکپارچه تکبیر شده بود و مردم تحت تأثیر آن شرایط به گریه افتاده، شهر را زیر پای خود به لرزه انداخته بودند.
چون فرماندهان ارتش و نظامیان با آن صحنه مواجه شدند همه بی اختیار از مرکبها به زیر آمده، کفشهای خویش را هم از پایشان در آوردند.
امام به سوی نماز حرکت آغاز کرد ولی هر ده قدمی که به پیش می رفت می ایستاد و چهار بار تکبیر می گفت. گویی که در و دیوار شهر و آسمان همه پاسخش می گفتند.
گزارش این صحنه های مهیج به گوش مأمون می رسید و وزیرش فضل بن سهل به او پند می داد که اگر امام به همین شیوه راه خود را تا جایگاه نماز ادامه دهد مردم چنان شیفته اش خواهند شد که دیگر ما تأمین جانی نخواهیم داشت. بنابراین، بهتر است او را نیمه راه برگردانیم.
مأمون نیز همینگونه با امام رفتار کرد. یعنی او را از رسیدن به جایگاه نماز بازداشت و پیشنماز همیشگی را مأمور گذاردن نماز عید نمود.
در آن روز وضع مردم بسیار آشفته شد و صفوفشان در نماز دیگر به نظم نپیوست.
در اینجا ذکر دو نکته لازم است:
1 - تأثیر عاطفی ماجرا و پایگاه مردمی امام
اکنون که دوازده قرن از آن ماجرا می گذرد، هنوز که این داستان را می خوانیم چنان دچار احساسات می شویم که گاهی وصف ناپذیر است. حال ببینید آنان که در آن روز خود شاهد ماجرا بودند چگونه تحت تأثیر قرار گرفتند.
دیگر نیاز به ذکر این نکته نیست که ماجرای نماز عید درست مانند ماجرای نیشابور حاکی از گسترش موقعیت امام در دلهای مردم بود.
2 - چرا مأمون خود را به مخاطره افکند؟
اگر هدف مأمون از آن اصراری که نسبت به رفتن امام به نماز می ورزید این بود که می خواست اهل خراسان و نظامیان را فریب دهد و اطمینان آنان را نسبت به حکومت خود جلب کند، بدیهی است که باز گرداندن امام از نماز پس از پدید آمدن آن شرایط هیجان انگیز و آن جمعیت سیل آسا، برای مأمون مخاطراتی در بر داشت. چه این کار معنایش به خشم آوردن هزاران هزار مردمی بود که در اوج هیجان و احساسات قرار گرفته بودند.
بنابراین، اگر مأمون از مجرد نماز گزاردن امام (ع) بیم داشت پس به چه دلیل آن همه اصرار کرده بود که نماز عید را حتماً او برگزار کند؟ و اگر نمی ترسید پس چرا از طوفان احساساتی که امام در میان مردم برانگیخت، وحشتزده شد؟
ظاهراً دلیل وحشت مأمون چیزی بالاتر از همه اینها بود. او ناگهان متوجه شد که نکند وقتی امام بر منبر رود در زمینه آن آمادگی که در نهاد و احساس مردم ایجاد کرده بود، خطبه ای بخواند که مانند جریان نیشابور اعتقاد به خویشتن را از شروط یکتاپرستی معرفی کند. در آن روز امام درست در زیّ رسول خدا (ص) و وصیش حضرت علی (ع) در برابر مردم ظاهر شده و به گونه ای مردم را تحت تأثیر قرار داده بود که به قول فضل بن سهل جان مأمون و اطرافیانش را سخت به خطر می انداخت. آنها می ترسیدند که امام (ع) در آن روز مرو را که پایتخت عباسیان بود، به مرکز ضد عباسی تبدیل کند. بنابراین، مأمون ترجیح داد که امام را از نماز باز گرداند و تمام مخاطرات این کار را نیز بپذیرد. چه هر چه بود زیانش بمراتب برایش کمتر بود.