فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

موضعگیری ششم

امام رضا (ع) به اینها نیز بسنده نکرد بلکه در هر فرصتی تأکید می کرد که مأمون او را به اجبار و با تهدید به قتل، به ولیعهدی رسانده است.
افزون بر این، مردم را گاه گاه از این موضوع نیز آگاهی می داد که مأمون به زودی دست به نیرنگ زده، پیمان خود را خواهد شکست. امام به صراحت می گفت که به دست کسی جز مأمون کشته نخواهد شد و کسی جز مأمون او را مسموم نخواهد کرد. این موضوع را حتی در پیش روی مأمون هم گفته بود.
امام تنها به گفتار بسنده نمی کرد بلکه رفتارش در طول مدت ولیعهدی همه از عدم رضایت وی و مجبور بودنش حکایت می کرد.
بدیهی است که اینها همه عکس نتیجه ای را که مأمون از ولیعهدی وی انتظار می کشید، به بار می آورد.

موضعگیری هفتم

امام (ع) از کوچکترین فرصتی که به دست می آورد سود جسته این معنا را به دیگران یادآوری می کرد که مأمون در اعطای سمت ولیعهدی کار مهمی نکرده جز آنکه در راه برگرداندن حق مسلم خود او که قبلاً از دستش به غصب ربوده بود، گام برداشته است. بنابراین، امام به مردم قانونی نبودن خلافت مأمون را پیوسته خاطرنشان می ساخت.
نخست در شیوه اخذ بیعت می بینیم که امام جهل مأمون را نسبت به شیوه رسول خدا که مدعی جانشینیش بود، برملا ساخت. مردم برای بیعت با امام آمده بودند که امام دست خود را به گونه ای نگاه داشت که پشت دست در برابر صورتش و روی دست رو به مردم قرار می گرفت. مأمون به وی گفت چرا دست را برای بیعت پیش نمی آوری. امام فرمود: تو نمی دانی که رسول خدا به همین شیوه از مردم بیعت می گرفت(252).
اما اشعار این مطلب که خلافت حق مسلم امام رضا (ع) است نه مأمون، این موضع از نظر هر کسی که کوچکترین آشنایی با زندگی امام داشته و وقایعی نظیر نیشابور و غیره را شناخته باشد، بسیار روشن است. امام خود در نیشابور امامت خویش را شرط کلمه توحید و راه ورود به دژ محکم الهی معرفی کرده بود. وی همچنین امامان قانونی را در بسیاری از موارد از جمله در رساله ای که برای مأمون نوشته بود شماره کرده و خود نیز در شمار آنان بود. به این نکته در ظهرنویس سند ولیعهدی نیز اشاره فرموده است.
دیگر از نکات شایان توجه آنکه در مجلس بیعت، امام به جای ایراد سخنرانی طولانی، عبارات کوتاه زیر را بر زبان جاری می ساخت:
ما بخاطر رسول خدا بر شما حقی داریم و شما نیز بخاطر او بر ما حقی دارید، یعنی هرگاه شما حق ما را پائیدید بر ما نیز واجب می شود که حق شما را منظور بداریم.
این جملات میان اهل تاریخ و سیره نویسان معروف است و غیر از آن نیز چیزی از امام (ع) در آن مجلس نقل نکرده اند.
امام حتی از اینکه کوچکترین سپاسگذاری از مأمون کند خودداری کرد، و این خود موضع سرسختانه و قاطعی بود که می خواست ماهیت بیعت را در ذهن مردم خوب جای دهد و در ضمن موقعیت خویش را نسبت به زمامداری در همان مجلس حساس بفهماند.

اعتراف مأمون به اولویت خاندان علی

روزی مأمون در مقام آن برآمد که از امام اعتراف بگیرد به اینکه علویان و عباسیان در درجه خویشاوندی با پیغمبر با هم یکسانند، تا به گمان خویش ثابت کند که خلافتش و خلافت پیشینیانش همه بر حق بوده است. اما می دانید نتیجه این بحث چه شد؟ به جای مأمون، این امام بود که موفق گردید از او اعتراف بگیرد که علویان به پیامبر اسلام نزدیکتر می باشند. بنابراین، طبق منطق و باورداشت مأمون و اسلافش باید خلافت و رهبری هم در دست علویان باشد و اما عباسیان همه غاصب و تجاوزگر بوده اند.
داستان از این قرار بود که روزی مأمون و امام رضا (ع) با هم گردش می کردند. مأمون رو به او کرده گفت:
- ای ابوالحسن، من پیش خود اندیشه ای دارم که سرانجام به درست بودن آن پی برده ام. آن اینکه ما و شما در خویشاوندی با پیغمبر یکسان هستیم و بنابراین، اختلاف شیعیان ما همه ناشی از تعصب و سبک اندیشی است.
امام فرمود:
- این سخن تو پاسخی دارد که اگر بخواهی می گویم وگرنه سکوت بر می گزینم.
مأمون اصرار کرد که نه حتماً نظر خود را بگو ببینم که تو در این باره چگونه می اندیشی؟
امام از او پرسید:
- بگو ببینم اگر هم اکنون خداوند پیامبرش محمد را بر ما ظاهر گرداند و او به خواستگاری دختر تو بیاید، آیا موافقت می کنی؟
مأمون پاسخ داد:
- سبحان الله، چرا موافقت نکنم مگر کسی از رسول خدا روی بر می گرداند!
آنگاه بیدرنگ امام افزود:
- بسیار خوب، حالا بگو ببینم آیا رسول خدا می تواند از دختر من هم خواستگاری کند؟
مأمون در دریایی از سکوت فرو رفت و سپس بی اختیار چنین اعتراف کرد:
- آری به خدا سوگند که شما در خویشاوندی بمراتب به او نزدیکترید تا ما(253).
خلاصه آنکه امام (ع) از هر فرصتی سود می جست تا کوششهای مکارانه مأمون را خنثی کند و حقانیت خویش را نسبت به امر خلافت به همه مردم بفهماند. مردم باید می دانستند که ولیعهدی تحفه ای نبود که مأمون در واگذاری آن به امام، سپاسگذاری طلب کند.