فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

نکته ای بس مهم

امامان ما در هر مسأله ای ممکن بود تقیه را روا بدانند ولی آنان در این مسأله که خود شایسته رهبری امت و جانشینی پیامبرند، هرگز تقیه نمی کردند، هر چند این مورد از همه بیشتر خطر و زیان برایشان در بر داشت.
این خود حاکی از اعتماد و اعتقاد عمیقشان نسبت به حقانیت ادعایشان می بود. از باب مثال، امام موسی (علیه السلام) را می بینیم که با جبار ستمگری چون هارون الرشید برخورد پیدا می کند. ولی بارها و در فرصتهای گوناگون حق خویش را برای رهبری به رخش کشیده بود(250). رشید نیز خود در برخی جاها به این حقانیت چنانکه کتب تاریخی نوشته اند، اذعان کرده است.
روزی رشید از او پرسید:
- آیا تو همانی که مردم در خفا دست بیعت با تو می فشارند؟
امام پاسخ داد که:
- من امام دلها هستم ولی تو امام بدنها(251).
اما فاشگویی امام حسن و امام حسین درباره حقانیت خویش نسبت به رهبری که اصلا نیازی به بیان ندارد.
با اینهمه این مطلب درست است که امامان (ع) پس از فاجعه امام حسین، از دست بردن به شمشیر برای گرفتن حق خود منصرف شده، هم خود را به تربیت مردم و پاسداری دین از انحراف یافتن، مصروف داشتند. آنان می دانستند که بدون داشتن یک پایگاه نیرومند و آگاه مردمی هرگز به نتیجه مطلوبی نخواهند رسید. یعنی نمی توانستند آن گونه که خود و خدایشان می خواست پیروزمندانه زمام رهبری به دست بگیرند.
ولی با این وصف، همانگونه که گفتیم حقانیت خود را پیوسته برملا می گفتند، حتی در برابر زمامداران عباسی همعصر با خویش.

موضعگیری پنجم

امام (ع) چون به مرو رسید ماهها بگذشت و او همچنان از موضع منفی با مأمون سخن می گفت نه پیشنهاد خلافت و نه پیشنهاد ولیعهدی هیچکدام را نمی پذیرفت، تا آنکه مأمون با تهدیدهای مکرری به قصد جانش برخاست.
امام با اینگونه موضعگیری زمینه را طوری چید که مأمون را رویاروی حقیقت قرار دهد. امام گفت: می خواهم کاری کنم که مردم نگویند علی بن موسی به دنیا چسبیده، بلکه این دنیاست که از پی او روان شده. با این شگرد به مأمون فهماند که نیرنگش چندان موفقیت آمیز نبوده، در آینده نیز باید دست از توطئه و نقشه ریزی بردارد. در نتیجه از مأمون سلب اطمینان کرد و او را در هر عملی که می خواست انجام دهد به تزلزل در انداخت. علاوه بر این، در دل مردم نیز علیه مأمون و کارهایش شک و بی اطمینانی برانگیخت.

موضعگیری ششم

امام رضا (ع) به اینها نیز بسنده نکرد بلکه در هر فرصتی تأکید می کرد که مأمون او را به اجبار و با تهدید به قتل، به ولیعهدی رسانده است.
افزون بر این، مردم را گاه گاه از این موضوع نیز آگاهی می داد که مأمون به زودی دست به نیرنگ زده، پیمان خود را خواهد شکست. امام به صراحت می گفت که به دست کسی جز مأمون کشته نخواهد شد و کسی جز مأمون او را مسموم نخواهد کرد. این موضوع را حتی در پیش روی مأمون هم گفته بود.
امام تنها به گفتار بسنده نمی کرد بلکه رفتارش در طول مدت ولیعهدی همه از عدم رضایت وی و مجبور بودنش حکایت می کرد.
بدیهی است که اینها همه عکس نتیجه ای را که مأمون از ولیعهدی وی انتظار می کشید، به بار می آورد.