فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

رهبری امام از سوی خدا تعیین شده بود نه از سوی مأمون

امام در ایستگاه نیشابور از فرصت برای بیان این حقیقت سود جست و در برابر صدها هزار تن خویشتن را به حکم خدا، امام مسلمانان معرفی کرد. بنابراین، بزرگترین هدف مأمون را با این آگاهی بخشیدن به توده ها در هم کوبید، چه او می خواست که با کشاندن امام به مرو از وی اعتراف بگیرد که بلی حکومت او و بنی عباس یک حکومت قانونی است.
امام بر ولایت خویش در فرصتهای گوناگون تأکید می نمود، حتی در سند ولیعهدی و حتی در کتاب جامع اصول و احکام اسلام، که به تقاضای مأمون نوشته بود. در این کتاب نام دوازده امام، با آنکه هنوز چند تن از آنان زاییده هم نشده بودند، آمده. در مباحثات علمی که با حضور مأمون تشکیل می شد امام رضا (ع) هر بار که فرصت می یافت حقانیت این امامان را برای دانشمندان اثبات می کرد.

نکته ای بس مهم

امامان ما در هر مسأله ای ممکن بود تقیه را روا بدانند ولی آنان در این مسأله که خود شایسته رهبری امت و جانشینی پیامبرند، هرگز تقیه نمی کردند، هر چند این مورد از همه بیشتر خطر و زیان برایشان در بر داشت.
این خود حاکی از اعتماد و اعتقاد عمیقشان نسبت به حقانیت ادعایشان می بود. از باب مثال، امام موسی (علیه السلام) را می بینیم که با جبار ستمگری چون هارون الرشید برخورد پیدا می کند. ولی بارها و در فرصتهای گوناگون حق خویش را برای رهبری به رخش کشیده بود(250). رشید نیز خود در برخی جاها به این حقانیت چنانکه کتب تاریخی نوشته اند، اذعان کرده است.
روزی رشید از او پرسید:
- آیا تو همانی که مردم در خفا دست بیعت با تو می فشارند؟
امام پاسخ داد که:
- من امام دلها هستم ولی تو امام بدنها(251).
اما فاشگویی امام حسن و امام حسین درباره حقانیت خویش نسبت به رهبری که اصلا نیازی به بیان ندارد.
با اینهمه این مطلب درست است که امامان (ع) پس از فاجعه امام حسین، از دست بردن به شمشیر برای گرفتن حق خود منصرف شده، هم خود را به تربیت مردم و پاسداری دین از انحراف یافتن، مصروف داشتند. آنان می دانستند که بدون داشتن یک پایگاه نیرومند و آگاه مردمی هرگز به نتیجه مطلوبی نخواهند رسید. یعنی نمی توانستند آن گونه که خود و خدایشان می خواست پیروزمندانه زمام رهبری به دست بگیرند.
ولی با این وصف، همانگونه که گفتیم حقانیت خود را پیوسته برملا می گفتند، حتی در برابر زمامداران عباسی همعصر با خویش.

موضعگیری پنجم

امام (ع) چون به مرو رسید ماهها بگذشت و او همچنان از موضع منفی با مأمون سخن می گفت نه پیشنهاد خلافت و نه پیشنهاد ولیعهدی هیچکدام را نمی پذیرفت، تا آنکه مأمون با تهدیدهای مکرری به قصد جانش برخاست.
امام با اینگونه موضعگیری زمینه را طوری چید که مأمون را رویاروی حقیقت قرار دهد. امام گفت: می خواهم کاری کنم که مردم نگویند علی بن موسی به دنیا چسبیده، بلکه این دنیاست که از پی او روان شده. با این شگرد به مأمون فهماند که نیرنگش چندان موفقیت آمیز نبوده، در آینده نیز باید دست از توطئه و نقشه ریزی بردارد. در نتیجه از مأمون سلب اطمینان کرد و او را در هر عملی که می خواست انجام دهد به تزلزل در انداخت. علاوه بر این، در دل مردم نیز علیه مأمون و کارهایش شک و بی اطمینانی برانگیخت.