فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

رابطه مسأله ولایت با توحید

پس از فرو خواندن حدیث توحید، ناقه امام به راه افتاد، ولی هنوز دیدگان هزاران انسان شیفته به سوی او بود. همچنانکه مردم غرق در افکار خویش بودند و یا به حدیث توحید می اندیشیدند، ناگهان ناقه ایستاد و امام سر از عماری بیرون آورد و کلمات جاویدان دیگری به زبان آورد، با صدای رسا گفت:
کلمه توحید شرطی هم دارد، و آن شرط من هستم
در اینجا امام یک مسأله بنیادی دیگری را عنوان کرد، یعنی مسأله ولایت که همبستگی شدیدی با توحید دارد.
آری، اگر ملتی خواهان زندگی با فضیلتی است پیش از آنکه مسأله رهبری حکیمانه و دادگرانه برایش حل نشده هرگز امورش به سامان نخواهد رسید. اگر مردم به ولایت نگروند جهان صحنه تاخت و تاز ستمگران و طاغوتها خواهد بود که برای خویشتن حق قانونگذاری که مختص خداست، قایل شده و با اجرای احکامی غیر از حکم خدا جهان را به وادی بدبختی، نکبت، شقاوت، سرگردانی و بطالت خواهند کشانید..
اگر براستی رابطه ولایت با توحید را درک کنیم، خواهیم دریافت که گفته امام و آن شرط، من هستم با یک مسأله شخصی آنهم به نفع خود او، سرو کار نداشت. بلکه یک موضوع اساسی و کلی را می خواست با این بیان خاطرنشان کند، لذا پیش از خواندن حدیث مزبور، سلسله آن را هم ذکر می کند و به ما می فهماند که این حدیث، کلام خداست که از زبان پدرش و جدش و دیگر اجدادش تا رسول خدا شنیده شده است. چنین شیوه ای در نقل حدیث از امامان ما بسیار کم سابقه دارد مگر در موارد بسیار نادری مانند اینجا که امام می خواست مسأله رهبری امت را به مبدأ اعلی و خدا پیوسته سازد.

رهبری امام از سوی خدا تعیین شده بود نه از سوی مأمون

امام در ایستگاه نیشابور از فرصت برای بیان این حقیقت سود جست و در برابر صدها هزار تن خویشتن را به حکم خدا، امام مسلمانان معرفی کرد. بنابراین، بزرگترین هدف مأمون را با این آگاهی بخشیدن به توده ها در هم کوبید، چه او می خواست که با کشاندن امام به مرو از وی اعتراف بگیرد که بلی حکومت او و بنی عباس یک حکومت قانونی است.
امام بر ولایت خویش در فرصتهای گوناگون تأکید می نمود، حتی در سند ولیعهدی و حتی در کتاب جامع اصول و احکام اسلام، که به تقاضای مأمون نوشته بود. در این کتاب نام دوازده امام، با آنکه هنوز چند تن از آنان زاییده هم نشده بودند، آمده. در مباحثات علمی که با حضور مأمون تشکیل می شد امام رضا (ع) هر بار که فرصت می یافت حقانیت این امامان را برای دانشمندان اثبات می کرد.

نکته ای بس مهم

امامان ما در هر مسأله ای ممکن بود تقیه را روا بدانند ولی آنان در این مسأله که خود شایسته رهبری امت و جانشینی پیامبرند، هرگز تقیه نمی کردند، هر چند این مورد از همه بیشتر خطر و زیان برایشان در بر داشت.
این خود حاکی از اعتماد و اعتقاد عمیقشان نسبت به حقانیت ادعایشان می بود. از باب مثال، امام موسی (علیه السلام) را می بینیم که با جبار ستمگری چون هارون الرشید برخورد پیدا می کند. ولی بارها و در فرصتهای گوناگون حق خویش را برای رهبری به رخش کشیده بود(250). رشید نیز خود در برخی جاها به این حقانیت چنانکه کتب تاریخی نوشته اند، اذعان کرده است.
روزی رشید از او پرسید:
- آیا تو همانی که مردم در خفا دست بیعت با تو می فشارند؟
امام پاسخ داد که:
- من امام دلها هستم ولی تو امام بدنها(251).
اما فاشگویی امام حسن و امام حسین درباره حقانیت خویش نسبت به رهبری که اصلا نیازی به بیان ندارد.
با اینهمه این مطلب درست است که امامان (ع) پس از فاجعه امام حسین، از دست بردن به شمشیر برای گرفتن حق خود منصرف شده، هم خود را به تربیت مردم و پاسداری دین از انحراف یافتن، مصروف داشتند. آنان می دانستند که بدون داشتن یک پایگاه نیرومند و آگاه مردمی هرگز به نتیجه مطلوبی نخواهند رسید. یعنی نمی توانستند آن گونه که خود و خدایشان می خواست پیروزمندانه زمام رهبری به دست بگیرند.
ولی با این وصف، همانگونه که گفتیم حقانیت خود را پیوسته برملا می گفتند، حتی در برابر زمامداران عباسی همعصر با خویش.