فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

موضعگیری سوم

قضایای اعجاب انگیزی از رفتار امام در طول مسافرتش به سوی مرو، رخ داد که رجاء بن ابی ضحاک(248) شاهد همه آن قضایا بود. این مرد چنان به وصف آنها پرداخته بود که سرانجام مأمون مجبور گشت به بهانه آنکه باید فضایل امام را خود بازگو کند، زبان رجاء را ببندد(249). اما هرگز کسی نشنید که مأمون ولو یک بار قضایای راه مرو را بازگو کند. رجاء نیز در این باره هرگز سخنی نگفت مگر پس از زمانی که احساس خطر برای مأمون بکلی برطرف شده بود.

موضعگیری چهارم

در ایستگاه نیشابور، امام با نمایاندن چهره محبوبش برای دهها و بلکه صدها هزار تن از مردم استقبال کننده، روایت زیر را خواند:
کلمه توحید (لا اله الا الله) دژ منست، پس هر کس به دژ من ورود کند از کیفرم مصون می ماند.
در آن روز این حدیث را حدود بیست هزار نفر به محض شنیدن از زبان امام نوشتند و این رقم با توجه به کم بودن تعداد با سوادان در آن ایام، بسیار اعجاب انگیز می نماید.
جالب توجه آنکه می بینیم امام در آن شرایط هرگز مسایل فرعی دین و زندگی مردم را عنوان نکرد. از نماز و روزه و از این قبیل مطالب چیزی را گفتنی ندید و نه مردم را به زهد در دنیا و آخرتسازی تشویق کرد. امام حتی از آن موقعیت شگرف برای تبلیغ به نفع شخص خویش نیز سود نجست و با آنکه داشت به یک سفر سیاسی به مرو می رفت هرگز مسایل سیاسی یا شخصی خویش را با مردم در میان ننهاد.
بجای همه اینها، امام به عنوان رهبر حقیقی مردم توجه همگان را به مسأله ای معطوف نمود که مهمترین مسایل در زندگی حال و آینده شان به شمار می رفت.
آری، امام در آن شرایط حساس فقط بحث توحید را پیش کشید، چه توحید پایه هر زندگی با فضیلتی است که ملتها به کمک آن از هر نگونبختی و رنجی، رهایی می یابند. اگر انسان توحید را در زندگی خویش گم کند همه چیز را از کف باخته است.

رابطه مسأله ولایت با توحید

پس از فرو خواندن حدیث توحید، ناقه امام به راه افتاد، ولی هنوز دیدگان هزاران انسان شیفته به سوی او بود. همچنانکه مردم غرق در افکار خویش بودند و یا به حدیث توحید می اندیشیدند، ناگهان ناقه ایستاد و امام سر از عماری بیرون آورد و کلمات جاویدان دیگری به زبان آورد، با صدای رسا گفت:
کلمه توحید شرطی هم دارد، و آن شرط من هستم
در اینجا امام یک مسأله بنیادی دیگری را عنوان کرد، یعنی مسأله ولایت که همبستگی شدیدی با توحید دارد.
آری، اگر ملتی خواهان زندگی با فضیلتی است پیش از آنکه مسأله رهبری حکیمانه و دادگرانه برایش حل نشده هرگز امورش به سامان نخواهد رسید. اگر مردم به ولایت نگروند جهان صحنه تاخت و تاز ستمگران و طاغوتها خواهد بود که برای خویشتن حق قانونگذاری که مختص خداست، قایل شده و با اجرای احکامی غیر از حکم خدا جهان را به وادی بدبختی، نکبت، شقاوت، سرگردانی و بطالت خواهند کشانید..
اگر براستی رابطه ولایت با توحید را درک کنیم، خواهیم دریافت که گفته امام و آن شرط، من هستم با یک مسأله شخصی آنهم به نفع خود او، سرو کار نداشت. بلکه یک موضوع اساسی و کلی را می خواست با این بیان خاطرنشان کند، لذا پیش از خواندن حدیث مزبور، سلسله آن را هم ذکر می کند و به ما می فهماند که این حدیث، کلام خداست که از زبان پدرش و جدش و دیگر اجدادش تا رسول خدا شنیده شده است. چنین شیوه ای در نقل حدیث از امامان ما بسیار کم سابقه دارد مگر در موارد بسیار نادری مانند اینجا که امام می خواست مسأله رهبری امت را به مبدأ اعلی و خدا پیوسته سازد.