فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

این پیشنهاد هرگز جدی نبود!

در پیش برایتان گفتیم که مأمون نخست به امام رضا (ع) پیشنهاد کرد که خلافت را بپذیرد، و این پیشنهاد را بسیار با اصرار هم عرضه می داشت، چه در مدینه و چه در مرو، و سرانجام حتی امام را به قتل هم تهدید کرد، ولی هرگز موفقیتی به دست نیاورد.
پس از این نومیدی، مأمون مقام ولیعهدی را پیشنهاد به او کرد، ولی دید که امام باز از پذیرفتنش امتناع می ورزد. آنگاه او را تهدید به قتل کرد و چون این تهدید را امام جدی تلقی کرد، دیگر خود را مجبور یافت که ولیعهدی را بپذیرد.
اکنون دو سؤال مطرح می شود:
یکی آنکه آیا مأمون مقام خلافت را بطور جدی به امام عرضه می داشت؟
دوم آنکه، در صورت جدی نبودن این پیشنهاد، اگر امام جواب مثبت به او می داد و خلافت را می پذیرفت، مأمون چه موضعی را می خواست اتخاذ کند؟

پاسخ به سؤال نخست

حقیقت آنست که تمام قرائن و شواهد دلالت بر جدی نبودن پیشنهاد دارند. زیرا مأمون را در پیش بخوبی برایتان معرفی کردیم. مردی که چنان برای خلافت حرص می زد که بناچار دست به خون برادر خویش بیالود و حتی وزرا و فرماندهان خود و دیگران را نیز به قتل می رسانید و باز برای نیل به مقام، آن همه شهرها را به ویرانی کشانده بود، دیگر قابل تصور نبود که همین مأمون بسادگی دست از خلافت بردارد و بیاید با اصرار و خواهش آن را به کسی واگذارد که نه در خویشاوندی مانند برادر به او نزدیک بود، نه در جلب اطمینان به پای وزرا و فرماندهانش می رسید.
آیا می توان از مأمون پذیرفت که تمام فعالیتهایش از جمله قتل برادر، همه به خاطر مصالح امت صورت می گرفت و او می خواست که راه خلافت را برای امام رضا (ع) باز کند؟!
چگونه می توان بین تهدیدهای او به امام و جدی بودن پیشنهاد مزبور، رابطه معقولی برقرار کرد؟
اگر او توانسته بود با تهدید مقام ولیعهدی را به امام بقبولاند پس چرا در قبولاندن خلافت، همین زور و اجبار را بکار نگرفت؟
پس از امتناع امام، دلیل اصرار مأمون چه بود، و چرا امام را به حال خود رها نکرد، و چرا باز هم آن همه زورگویی و اعمال قدرت؟
اگر مأمون براستی می خواست امام را بر مسند خلافت مسلمانان بنشاند، پس چرا تأکید می کرد که برای رفتن به بارگاهش، از راه کوفه و قم نرود؟ او بخوبی می دانست که در این دو شهر مردم آمادگی داشتند که شیفته امام گردند.
باز اگر مأمون راست می گفت پس چرا دو بار جلوی امام را در مسیر رفتن به نماز عید گرفت؟ آری، او می ترسید که اگر امام به نماز بایستد، پایه های خلافتش به تزلزل افتد.
همچنین، اگر او امام را حجت خدا بر خلق می دانست و به قول خودش او را داناترین فرد روی زمین باور داشت، پس چرا می خواست نظری بر وی تحمیل کند که او آن را به صلاح نمی دید، و چرا بالاخره امام را آن همه تهدید می کرد؟
در پایان، آیا آن رفتار خشن و غیر انسانی که مأمون پیش از بیعت و بعد از آن، و در طول زندگانی امام و هنگام وفاتش، با او و با علویان در پیش گرفته بود، چگونه قابل توجیه بود؟

مأمون خود دلیل می آورد

شایان تذکر آنکه مأمون هرگز خود را آماده پاسخ به این سؤالها نکرده چه می بینیم در توجیه اقدام خویش منطق استواری برنگزیده بود. او گاهی می گفت که می خواهد پاداش علی بن ابیطالب را در حق اولادش منظور بدارد(241).
گاهی می گفت انگیزه اش اطاعت از فرمان خدا و طلب خشنودی اوست که با توجه به علم و فضل و تقوای امام رضا می خواهد مصالح امت اسلامی را تأمین کند(242).
و زمانی هم می گفت که او نذر کرده در صورت پیروزی بر برادر مخلوعش امین، ولیعهدی را به شایسته ترین فرد از خاندان ابیطالب بسپرد(243).
این توجیه های خام همه دلیل بر عدم توجه مأمون بود به پیشبینی های لازم جهت پاسخ به سؤالهای انتقادآمیز؛ و از اینروست که آنها را در تناقض و ناهماهنگی می یابیم.
هر چند کتابهای تاریخی به دو سؤالی که ما عنوان کردیم نپرداخته اند، ولی ما شواهد بسیاری یافته ایم بر این مطلب که مردم نسبت به آنچه که در دل مأمون می گذشت، بسیار شک روا می داشتند. از باب مثال، صولی و قفطی و دیگران داستان عبدالله بن ابی سهل نوبختی ستاره شناس را چنین نقل کرده اند که وی برای آزمایش مأمون اظهار داشت که زمان انتخاب شده برای بستن بیعت ولیعهدی، از نظر ستاره شناسی، مناسب نمی باشد. اما مأمون که اصرار داشت بیعت حتماً باید در همان زمان بسته شود برای هرگونه تأخیر یا تغییری در وقت، وی را به قتل تهدید می کرد(244).