فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

پیشنهاد خلافت و امتناع امام (ع)

نگرشی بر تاریخ

در کتابهای تاریخی چنین می خوانیم که مأمون نخست پیشنهاد خلافت به امام کرد(232)، ولی امام شدیداً از پذیرفتن آن خودداری نمود. مدتها مأمون می کوشید که امام را به پذیرش این مقام قانع گرداند، ولی موفق نمی شد. می گویند این کوششها به مدت دو ماه در مرو ادامه یافت که امام همچنان از پذیرفتن پیشنهاد وی امتناع می ورزید(233).
مأمون به امام می گفت: .. ای فرزند رسول خدا، من به فضیلت، علم، زهد، پارسایی و خداپرستیت پی بردم و دیدم که تو از من به خلافت سزاوارتری....
امام پاسخ داد: با پارسایی در دنیا امید نجات از شر آن را دارم، با خویشتن داری از گناهان، امید دریافت بهره ها دارم، و با فروتنی در دنیا مقام عالی نزد خدا می طلبم.
مأمون می گفت: می خواهم خود را از خلافت معزول کنم و آن را به تو واگذارم و خود نیز با تو بیعت کنم؟!
امام پاسخ داد: اگر این خلافت از آن تست، پس تو حق نداری این جامه خدایی را از تن خود به در آورده بر قامت شخص دیگری بپوشی، و اگر خلافت مال تو نیست، پس چگونه چیزی را که مال تو نیست، به من می بخشایی؟(234).
با اینهمه مأمون گفت: تو ناگزیر از پذیرفتن آنی
امام پاسخ داد: هرگز این کار را با طیب خاطر نخواهم کرد..
روزها و روزها مأمون در متقاعد ساختن امام کوشید و پیوسته فضل و حسن را به نزدش می فرستاد و بالاخره هم مأیوس شد از اینکه امام خلافت را از وی بپذیرد.
روزی ذوالرئاستین، وزیر مأمون، در برابر مردم ایستاد و گفت: شگفتا! چه امر شگفت آمیزی می بینم! می بینم که امیرالمؤمنین مأمون خلافت را به رضا تفویض می کند، ولی او نمی پذیرد. رضا می گوید: در من توان این کار نیست و هرگز نیرویی برای آن ندارم.... من هرگز خلافت را اینگونه ضایع شده نیافتم(235).

پذیرفتن ولیعهدی با تهدید