فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

به اعتماد نفس نیازمند بود

مأمون بیش از هرکس می دانست که برای روبرو شدن با این مشکلات نمی توانست نه از عباسیان کمک بگیرد، چه همواره قتل برادرش را بر او عیبجویی می کردند، و نه از عربها که دیدیم چگونه از او سلب اعتماد کرده بودند(222).
از همه مهمتر آنکه در میانشان شخص با کفایتی که قابل اعتماد باشد، باقی نمانده بود. دلیل بر این مطلب آنکه در شورشی که علیه مأمون به بهانه اخذ بیعت برای امام رضا (ع)، صورت گرفته بود کسی را برای بیعت از ابراهیم ابن شکلة مهمتر و با کفایتتر نمی یافتند؛ مرد آوازه خوانی که اهل بزم و طرب بود.
بهر حال، در آن زمان که مأمون در میان فرزندان پدر خود که عباسی بودند کسی را برای یاری نیافت، ناچار شد مشکلات خود را به کمک علویان و هواخواهان ایشان حل کند! علویانی که خود هسته اصلی مشکلات او را تشکیل داده، بر سر راه حکمرانیش پرتگاهها گسترده بودند.
اما عربها، که مأمون از همه بهتر به مواضعشان آگاهی داشت. اهالی خراسان نیز نمی شد روی اعتمادشان زیاد حساب کرد، چه آنان بخوبی چهره حقیقی مأمون را شناخته بودند. کشتن برادرش و طرد طاهر بن حسین از صحنه سیاست که خود از سازندگان بنای حکومتش بود، به چیزی جز خودخواهی وقیحانه مأمون توجیه نمی شد.

کدام شیوه مفیدتر بود؟

برای مبارزه با مشکلات جای هیچگونه زورگویی و شدت عمل نبود، چه مأمون از نتایج همین شیوه ها بود که با بن بست مواجه شده بود.
منطق و استدلال نیز مأمون را سودی نمی بخشید. زیرا علویان از این لحاظ بمراتب قویتر از او بودند. اگر منطق آن بود که میان امت اسلامی شایع کرده بودند که جانشینی پیامبر، خویشاوندانش را می سزد، پس علویان به خلافت سزاوارتر بودند.
اگر عباسیان می خواستند به داشتن لیاقت جهت رهبری به نفع خود استدلال کنند، باز علویان را از خود پیشتر می یافتند. زیرا کسی منکر شایستگی ذاتیشان برای سمت رهبری نبود.
اگر می خواستند به نص قرآن یا سنت استدلال کنند، باز کسی که جرأت این کار را به نفع خویشتن داشت، همان خاندان علی و امامان اهلبیت بودند.
خلاصه هیچیک از این شیوه ها به نظر مأمون کاری نیامدند و مأمون همچنان در ورطه هولناک خود دست و پا می زد.
پس او چه بایست می کرد؟

نقشه مأمون

دیدیم چگونه مأمون در محاصره هشت مشکل بزرگ قرار گرفته بود. برای رهیدن از آن موقعیت دشوار و حفظ مقام خلافت برای خود و خاندانش شیوه جدیدی را که هرگز سابقه نداشت، طرحریزی کرد. گویا برای یافتن چنین راه حلی مدتها اندیشیده بود و نقشه ای که سرانجام یافت حکایت از رأی محکم و بینش عمیق او می کرد.
مردم از یک سو می دیدند که مأمون هیچیک از خلفا و یا صحابه دیگر را به زشتی یاد نمی کند. او همچنین از ناسزاگویی به غیر صحابه و یا حتی به کسانی که علیه دین قیام کرده بودند، مانند حجاج بن یوسف، احتراز می جست تا مبادا در جایی احساسی علیه او برانگیخته و افرادی که با یکی از اینان همبستگی عاطفی و یا فکری دارد، از دست او رنجیده شود، چه ممکن بود آنان روزی به کارش آیند.
از سوی دیگر، دیدند که مأمون علاوه بر اینها می خواست ارج نهادن به علی (ع) و بیزاری از معاویه را آیین رسمی قرار دهد که مردم همگی بدان روی برند. هرچند موضوع پخش آگهی در مورد نفرین معاویه به سال 212 هجری انجام گرفت، ولی مأمون از همان روزهای نخست خود، علی را بر تمام مردم برتر شمرده و به اولادش تقرب جسته و ابراز دوستی و هواخواهی نسبت به آنان کرده بود(223).
آنگاه به رغم فتوای عمر، خلیفه دوم، نکاح موقت (متعه) را مباح شمرد و عمر را نیز به اهانت، سرگین غلطان می خواند(224).
البته مأمون خود در اینگونه اقدامات هرگز تناقضی نمی دید و همه به نظرش صحیح و منطقی می نمودند. چه هر کدام در شرایط خاصی انجام می پذیرفت. او همیشه با توجه به این شرایط و برای هماهنگی با مقتضیات روز گام برمی داشت. پس اشکالی نداشت که روزی علویان را به خود نزدیک سازد و تظاهر به بزرگداشت و اکرامشان کند، و روز دیگر حتی اجازه ورود به دستگاه خود را از آنان سلب کرده، به آزار و قتلشان - آنهم گاهی با سَم و گاهی با شمشیر - بپردازد.