فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

رهایی از ورطه

در فصل پیش، وضع نابسامان حکومت مأمون را ترسیم کردیم و دیدیم چگونه بطور روز افزونی، در معرض تهدیدها قرار گرفته بود. آنگاه به این نتیجه رسیدیم که از جانب وی انجام یک حرکت و یا یک اقدام تند لازم می نمود تا نگذارد بیش از آن، شکاف در ارکان قدرتش بیفتد.
مأمون در یافته بود که برای رهایی از آن ورطه می بایست چند کار را انجام بدهد:
1 - فرو نشاندن شورشهای علویان
2 - گرفتن اعتراف از علویان مبنی بر آنکه حکومت عباسیان قانونی است.
3 - از بین بردن محبت و ستایش و احترامی که علویان از سوی مردم برخوردار بودند و پیوسته روز افزون بود. او می بایست این احساس عمیق را از نهاد مردم بر کند و علویان را به طرقی که شبهه و شک زیادی هم برنیانگیزد، در نظرشان بی آبرو گرداند، تا دیگر نتوانند دست به کوچکترین حرکتی بزنند، و از سوی مردم حمایت شوند.
4 - کسب اعتماد و مهر اعراب.
5 - استمرار تأیید قانون از سوی اهالی خراسان و تمام ایرانیان.
6 - راضی نگه داشتن عباسیان و هواخواهانشان که با علویان دشمنی داشتند.
7 - تقویت حس اطمینان مردم نسبت به شخص مأمون، چه او بر اثر کشتن برادر، شهرت و حس اعتماد مردم را نسبت به خود سست کرده بود.
8 - و بالاخره... ایجاد مصونیت برای خویشتن در برابر خطری که او را از سوی شخصیتی گرانقدر، تهدید می کرد و می ترسید که روزی برخورد مسلحانه با او پیدا کند. آری، مأمون از شخصیت با نفوذ حضرت امام رضا (علیه السلام) بسیار بیم داشت که می خواست خود را برای همیشه از این خطر در امان نگاه بدارد.

به اعتماد نفس نیازمند بود

مأمون بیش از هرکس می دانست که برای روبرو شدن با این مشکلات نمی توانست نه از عباسیان کمک بگیرد، چه همواره قتل برادرش را بر او عیبجویی می کردند، و نه از عربها که دیدیم چگونه از او سلب اعتماد کرده بودند(222).
از همه مهمتر آنکه در میانشان شخص با کفایتی که قابل اعتماد باشد، باقی نمانده بود. دلیل بر این مطلب آنکه در شورشی که علیه مأمون به بهانه اخذ بیعت برای امام رضا (ع)، صورت گرفته بود کسی را برای بیعت از ابراهیم ابن شکلة مهمتر و با کفایتتر نمی یافتند؛ مرد آوازه خوانی که اهل بزم و طرب بود.
بهر حال، در آن زمان که مأمون در میان فرزندان پدر خود که عباسی بودند کسی را برای یاری نیافت، ناچار شد مشکلات خود را به کمک علویان و هواخواهان ایشان حل کند! علویانی که خود هسته اصلی مشکلات او را تشکیل داده، بر سر راه حکمرانیش پرتگاهها گسترده بودند.
اما عربها، که مأمون از همه بهتر به مواضعشان آگاهی داشت. اهالی خراسان نیز نمی شد روی اعتمادشان زیاد حساب کرد، چه آنان بخوبی چهره حقیقی مأمون را شناخته بودند. کشتن برادرش و طرد طاهر بن حسین از صحنه سیاست که خود از سازندگان بنای حکومتش بود، به چیزی جز خودخواهی وقیحانه مأمون توجیه نمی شد.

کدام شیوه مفیدتر بود؟

برای مبارزه با مشکلات جای هیچگونه زورگویی و شدت عمل نبود، چه مأمون از نتایج همین شیوه ها بود که با بن بست مواجه شده بود.
منطق و استدلال نیز مأمون را سودی نمی بخشید. زیرا علویان از این لحاظ بمراتب قویتر از او بودند. اگر منطق آن بود که میان امت اسلامی شایع کرده بودند که جانشینی پیامبر، خویشاوندانش را می سزد، پس علویان به خلافت سزاوارتر بودند.
اگر عباسیان می خواستند به داشتن لیاقت جهت رهبری به نفع خود استدلال کنند، باز علویان را از خود پیشتر می یافتند. زیرا کسی منکر شایستگی ذاتیشان برای سمت رهبری نبود.
اگر می خواستند به نص قرآن یا سنت استدلال کنند، باز کسی که جرأت این کار را به نفع خویشتن داشت، همان خاندان علی و امامان اهلبیت بودند.
خلاصه هیچیک از این شیوه ها به نظر مأمون کاری نیامدند و مأمون همچنان در ورطه هولناک خود دست و پا می زد.
پس او چه بایست می کرد؟