فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

شورشهای علویان.... و دیگران

ابوالسرایا که روزی در میان حزب مأمون(212) جای داشت، در کوفه سر به شورش برداشت. لشگریانش با هر سپاهی که روبرو می شدند آن را تار و مار می کردند و به هر شهری که می رسیدند، آنجا را تسخیر می کردند(213).
می گویند، در نبرد ابوالسرایا دویست هزار تن از یاران سلطان کشته شدند، در حالی که از روز قیام تا روز گردن زدنش بیش از ده ماه طول نکشید(214).
حتی در بصره، که تجمعگاه عثمانیان بود(215)، علویان مورد حمایت قرار گرفتند بطوریکه زیدالنار(216) قیام کرد و همراه با وی علی بن محمد و از پیش نیز علی منصور به شورش برخاسته بودند.
در مکه و نواحی حجاز، محمد بن جعفر ملقب به دیباج قیام کرد که امیرالمؤمنین(217) خوانده می شد.
در یمن: ابراهیم بن موسی بن جعفر شورید.
در مدینه: محمد بن سلیمان بن داود بن حسن بن حسین، ابن علی بن ابیطالب قیام کرد.
در واسطا: که بخش عمده آن مایل به عثمانیه بود، قیام جعفر بن زیدبن علی، و نیز حسین بن ابراهیم بن حسن بن علی، رخ داد.
در مدائن: محمد بن اسماعیل بن محمد قیام کرد.
خلاصه سرزمینی نبود که در آن یکی از علویان به ابتکار خود یا به تقاضای مردم، اقدامی به شورش بر ضد عباسیان، نکرده باشد. بالاخره کار به جایی کشیده شده بود که اهالی بین النهرین و شام که به تفاهم با امویان و آل مروان شهرت داشتند، به محمد بن محمد علوی، همدم ابوالسرایا، گرویده ضمن نامه نوشتند که در انتظار پیکش نشسته اند تا فرمان او را ابلاغ کند(218).
اما شورشهایی که از سوی غیر علویان بر پا شد، آنها نیز بسیار است. برخی از این شورشها، مردم را به خشنودی خاندان محمد می خوانند، مانند قیام حسن هرش به سال 189 هجری(219) و نیز افرادی دیگر که جای ذکرشان در این کتاب نیست. اگر کسی مایل به مطالعه باشد باید به کتابهای تاریخی مراجعه کند(220).
در ارزیابی شورشهای ضد عباسی به این نکته پی می بریم که خطر جدی از سوی علویان بود که آنان را تهدید می کرد. زیرا این شورشها در مناطق بسیار حساسی برمی خاست و رهبریشان نیز در دست افرادی بود که از استدلال قوی و شایستگی غیر قابل انکاری برخوردار بودند، و با عباسیان بدین لحاظ هرگز قابل مقایسه نبودند.
اینکه مردم رهبران این شورشها را تأیید می کردند و بسرعت، دعوتشان را پاسخ می گفتند خود دلیلی بود بر میزان درک طبقات مختلف ملت و نحوه برداشتشان از خلافت عباسیان و نیز بر شدت خشمشان که بر اثر استبداد و ظلم و رفتارشان با مردم و بویژه با علویان برانگیخته شده بود.
در این میان، مأمون بیش از هر کس دیگر می دانست که چه فاجعه ای در انتظارش است اگر امام رضا هم بخواهد از آن فرصت استفاده کند و به تحکیم موقعیت و نفوذ خویش بر ضد حکومت جاری، بپردازد.

هنوز همه مردم بیعت نکرده بودند

پس از همه اینها، یکی از مطالب مهم آنست که بدانیم علویان و بخش مهمی از مردم، و بلکه عموم مسلمانان، قصد بیعت با مأمون را نداشتند. مانند اهل بغداد که جریان مخالفتشان با او مشهورتر از آن است که ذکر شود.
اما اهالی کوفه - که همواره دوستداران علی و اولادش بودند - با او هرگز بیعت نکردند و تا زمانی بر مخالفت خود باقی ماندند که برادر امام رضا (ع)، عباس، نزدشان گسیل شد و به بیعتشان فرا خواند. در اینجا فقط برخی او را پاسخ مساعد گفتند، ولی بقیه او را چنین خطاب کردند: اگر آمده ای ما را برای مأمون فرابخوانی و سپس برای برادرت، ما هرگز به این دعوت نیازی نداریم. و اگر ما را به سوی برادرت، یا برخی از خاندان علی و یا حتی خودت فرا می خوانی، ترا اجابت خواهیم کرد(221).
اما اهالی مدینه، مکه، بصره و دیگر مناطق حساس کشور، مطالبی در گذشته آوردیم که خود دال بر موضعگیری آنان بود.
بلی، چون مأمون به بغداد بازگشت و حکومتش جانی تازه و نفوذش هم گسترش یافت، تازه مردم شروع به بیعت با او کردند و امتناع گذشته خود را چنین توجیه نمودند که ظاهری بوده و در واقع و نهان، آنان او را دوست می داشتند.
با اینهمه، پس پیروزی مأمون و دستیابیش به حکومت و قدرتی که آرزو می داشت، همواره این مشکل را احساس می کرد که نه فرزندان پدر، نه علویان و نه اعراب، هیچکدام از او خشنود نیستند. حتی غیر عربها نیز از او سلب اطمینان کرده بودند.
از سوی دیگر، شورشهای علویان، افزون بر دیگران، از هر سو هویدا گشته بود، بسیاری از طبقات مردم و بلکه عموم مسلمانان نیز از بیعت با وی خودداری می کردند..... خلاصه، پس از همه این جریانات مأمون چگونه می توانست در برابر این تند بادها ایستادگی کند و نظام حکومتی خود را رهایی بخشد؟
پاسخ به این سؤال در فصل بعدی داده خواهد شد.

شرایط و علل