فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

پس از دستیابی به حکومت

مأمون می پنداشت پس از کشتن برادر و رهایی از شر هواخواهانش، و پس از به ثمر رسیدن مبارزات تبلیغاتی علیه اینان، دیگر برایش حکومت هموار گردیده با خیالی آرام سر به بستر آسایش فرو می نهد.
ولی این یک خیال خام بود، چه جریانات امور بر خلاف مصالح وی پیش آمد. ایرانیان پس از جنگ خونین امین و مأمون دست از تأیید عباسیان شستند(211). از گرد ایشان پراکنده شده به تأیید و مهر علویان روی بردند، چه می دانستند آنان که دادگستری می کنند و بر وفق شریعت گام بر می دارند همینانند. و واقعه نیشابور و ماجرای دو نماز عید، دلایل روشنی بودند بر این عاطفه و مهر و احساس.
یکی دیگر از علل روی گردانی ایرانیان از بنی عباس آن بود که به چهره حقیقی، خودپرستی، ظلم و جور و آزار آنان پی برده بودند و اینها تمام از حکومتی سر می زد که خود آنها در راه ایجادش کوشیده بودند.
حتی اگر برخی هم بر تأیید حکومت مأمون استوار بودند، ولی او خود نمی توانست برای مدت طولانی به اینگونه تأیید امیدوار باشد. زیرا پس از رفتاری که مردم از او درباره برادر و پیروانش دیده بودند، دیگر همه براحتی می توانستند سیاست و زیرکی مأمون را درک کنند. به علاوه، پس از آنکه دیده بودند او وعده های خویش را به فراموشی سپرده، دیگر مشکل می نمود که بتوانند به حرفهای او دل خوش بدارند.

موقعیت دشوار

این بود اشاره ای سریع بر موضع عباسیان و اعراب در برابر مأمون. موضعی که روز به روز حساستر و پیچیده تر می شد. علاوه بر این، خراسانیان نیز که خود مأمون را به عرش قدرت و حکومت رسانده بودند اکنون از او برگشته، در شرف تکوین خطری علیه او قرار گرفته بودند.
در این میان، علویان نیز از فرصت برخورد میان مأمون و برادرش به نفع خود بهره برداری کرده، به صف آرایی و افزودن فعالیتهای خود پرداختند. حال شما خوب می توانید وضع دشوار مأمون را در نظر مجسم کنید، بویژه آنکه فهرستی از شورشهای علویان را نیز که در گوشه و کنار کشور برخاسته بود، مورد توجه قرار دهید.

شورشهای علویان.... و دیگران

ابوالسرایا که روزی در میان حزب مأمون(212) جای داشت، در کوفه سر به شورش برداشت. لشگریانش با هر سپاهی که روبرو می شدند آن را تار و مار می کردند و به هر شهری که می رسیدند، آنجا را تسخیر می کردند(213).
می گویند، در نبرد ابوالسرایا دویست هزار تن از یاران سلطان کشته شدند، در حالی که از روز قیام تا روز گردن زدنش بیش از ده ماه طول نکشید(214).
حتی در بصره، که تجمعگاه عثمانیان بود(215)، علویان مورد حمایت قرار گرفتند بطوریکه زیدالنار(216) قیام کرد و همراه با وی علی بن محمد و از پیش نیز علی منصور به شورش برخاسته بودند.
در مکه و نواحی حجاز، محمد بن جعفر ملقب به دیباج قیام کرد که امیرالمؤمنین(217) خوانده می شد.
در یمن: ابراهیم بن موسی بن جعفر شورید.
در مدینه: محمد بن سلیمان بن داود بن حسن بن حسین، ابن علی بن ابیطالب قیام کرد.
در واسطا: که بخش عمده آن مایل به عثمانیه بود، قیام جعفر بن زیدبن علی، و نیز حسین بن ابراهیم بن حسن بن علی، رخ داد.
در مدائن: محمد بن اسماعیل بن محمد قیام کرد.
خلاصه سرزمینی نبود که در آن یکی از علویان به ابتکار خود یا به تقاضای مردم، اقدامی به شورش بر ضد عباسیان، نکرده باشد. بالاخره کار به جایی کشیده شده بود که اهالی بین النهرین و شام که به تفاهم با امویان و آل مروان شهرت داشتند، به محمد بن محمد علوی، همدم ابوالسرایا، گرویده ضمن نامه نوشتند که در انتظار پیکش نشسته اند تا فرمان او را ابلاغ کند(218).
اما شورشهایی که از سوی غیر علویان بر پا شد، آنها نیز بسیار است. برخی از این شورشها، مردم را به خشنودی خاندان محمد می خوانند، مانند قیام حسن هرش به سال 189 هجری(219) و نیز افرادی دیگر که جای ذکرشان در این کتاب نیست. اگر کسی مایل به مطالعه باشد باید به کتابهای تاریخی مراجعه کند(220).
در ارزیابی شورشهای ضد عباسی به این نکته پی می بریم که خطر جدی از سوی علویان بود که آنان را تهدید می کرد. زیرا این شورشها در مناطق بسیار حساسی برمی خاست و رهبریشان نیز در دست افرادی بود که از استدلال قوی و شایستگی غیر قابل انکاری برخوردار بودند، و با عباسیان بدین لحاظ هرگز قابل مقایسه نبودند.
اینکه مردم رهبران این شورشها را تأیید می کردند و بسرعت، دعوتشان را پاسخ می گفتند خود دلیلی بود بر میزان درک طبقات مختلف ملت و نحوه برداشتشان از خلافت عباسیان و نیز بر شدت خشمشان که بر اثر استبداد و ظلم و رفتارشان با مردم و بویژه با علویان برانگیخته شده بود.
در این میان، مأمون بیش از هر کس دیگر می دانست که چه فاجعه ای در انتظارش است اگر امام رضا هم بخواهد از آن فرصت استفاده کند و به تحکیم موقعیت و نفوذ خویش بر ضد حکومت جاری، بپردازد.