فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

مأمون در عرصه حکومت

حال اگر بخواهیم از جهت دیگر بر سیاست سیستم مأمونی نظر بیفکنیم، می بینیم که او در سیاستی که با مردم - خواه عربها و خواه ایرانیان بویژه اهالی خراسان - در پیش گرفته بود، هرگز موفق نبود. زیرا بنا نداشت که از سیاست ظلم و زورگویی و آزار که پیشینیان وی اعمال می کردند، دست بردارد. مأمون چه بسا که در این وادی پیشتر هم دویده و بر ستمگران گذشته بسیار هم پیشی گرفته بود.
اما سیاست وی با اعراب:
هر چند مأمون توانست به حکومت دست بیابد، ولی در جلب اطمینان اعراب با شکست روبرو گردید.
در اینجا برخی از ظلمها و بیدادگریهای او و کارگزارانش را خاطرنشان می کنیم، چه همه آنها براستی در قالب بیان و اندازه گیری نمی گنجند. مثلا دیونیسیوس مأموران وصول مالیات سال دویست هجری را چنین توصیف می کند: جماعتی از عراق، بصره و عاقولاء بسیار ظالم بودند، در دل کوچکترین احساس رحم یا ایمان نداشتند، از افعی بدتر بودند. مردم را می زدند، به زندان می انداختند. آدم سنگین وزن را از سقف به یک دستش می آویختند، چندانکه مشرف به مرگ می شد(209).
حتی ایرانیان نیز هرگز وضع بهتری از مردم عراق نداشتند.
ژنرال جلوب درباره مأمون چنین می نگارد: .. در نخستین خطبه ای که ایراد کرد به مردم وعده داد که حکومتش بر اساس شرع و خودش نیز فقط در خدمت خدا خواهد بود. اینگونه وعده های پارسامنشانه شوری در دل مردم برانگیخت و خود یکی از عوامل پیروزیش به شمار آمد. اما بجای پاییدن این وعده ها، بر مردم فاجعه ها فرود آمد، چه خلیفه قولهای خویش را به فراموشی سپرده بود....(210)
در اینجا کافی است که به قحطی سال 201 هجری اشاره کنیم که گریبانگیر مردم خراسان، ری و اصفهان گردید و بر اثر کمی آذوقه مرگ و میر رواج یافت.

پس از دستیابی به حکومت

مأمون می پنداشت پس از کشتن برادر و رهایی از شر هواخواهانش، و پس از به ثمر رسیدن مبارزات تبلیغاتی علیه اینان، دیگر برایش حکومت هموار گردیده با خیالی آرام سر به بستر آسایش فرو می نهد.
ولی این یک خیال خام بود، چه جریانات امور بر خلاف مصالح وی پیش آمد. ایرانیان پس از جنگ خونین امین و مأمون دست از تأیید عباسیان شستند(211). از گرد ایشان پراکنده شده به تأیید و مهر علویان روی بردند، چه می دانستند آنان که دادگستری می کنند و بر وفق شریعت گام بر می دارند همینانند. و واقعه نیشابور و ماجرای دو نماز عید، دلایل روشنی بودند بر این عاطفه و مهر و احساس.
یکی دیگر از علل روی گردانی ایرانیان از بنی عباس آن بود که به چهره حقیقی، خودپرستی، ظلم و جور و آزار آنان پی برده بودند و اینها تمام از حکومتی سر می زد که خود آنها در راه ایجادش کوشیده بودند.
حتی اگر برخی هم بر تأیید حکومت مأمون استوار بودند، ولی او خود نمی توانست برای مدت طولانی به اینگونه تأیید امیدوار باشد. زیرا پس از رفتاری که مردم از او درباره برادر و پیروانش دیده بودند، دیگر همه براحتی می توانستند سیاست و زیرکی مأمون را درک کنند. به علاوه، پس از آنکه دیده بودند او وعده های خویش را به فراموشی سپرده، دیگر مشکل می نمود که بتوانند به حرفهای او دل خوش بدارند.

موقعیت دشوار

این بود اشاره ای سریع بر موضع عباسیان و اعراب در برابر مأمون. موضعی که روز به روز حساستر و پیچیده تر می شد. علاوه بر این، خراسانیان نیز که خود مأمون را به عرش قدرت و حکومت رسانده بودند اکنون از او برگشته، در شرف تکوین خطری علیه او قرار گرفته بودند.
در این میان، علویان نیز از فرصت برخورد میان مأمون و برادرش به نفع خود بهره برداری کرده، به صف آرایی و افزودن فعالیتهای خود پرداختند. حال شما خوب می توانید وضع دشوار مأمون را در نظر مجسم کنید، بویژه آنکه فهرستی از شورشهای علویان را نیز که در گوشه و کنار کشور برخاسته بود، مورد توجه قرار دهید.