فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

کشتن امین و شکست آرزو

کشتن امین بظاهر یک پیروزی نظامی برای مأمون بشمار می رفت. ولی در واقع عکس العمل و نتایجی منفی بر ضد مأمون، هدفها و نقشه هایش، به دنبال داشت. بویژه شیوه هایی که مأمون برای تشفی خاطر خود اتخاذ کرده بود. به طاهر دستور قتل امین را صادر کرد.(204) به کسی که سر امین را به حضورش آورد - پس از سجده شکر - یک میلیون درهم بخشید،(205) سپس دستور داد که سر برادرش را روی تخته چوبی در صحن بارگاهش نصب کنند تا هر کس که برای گرفتن مواجب می آید، نخست بر آن سر نفرین بفرستد و سپس پولش را بگیرد.
ایکاش مأمون به همین چیزها بسنده می کرد. دستور داد سر امین را در خراسان بگردانند(206) و سپس آن را نزد ابراهیم بن مهدی فرستاد و او را سرزنش کرد که چرا بر قتل امین سوگواری می کند(207)
پس از این رویدادها دیگر از عباسیان و عربها و حتی سایر مردم چه انتظاری می توان برد، و چه موضعی می توانستند در برابر مأمون اتخاذ کرد!
کمترین چیزی که می توان گفت اینست که امین با کشتن برادرش و ارتکاب چنان کردارهای زننده ای، اثر بدی بر روی شهرت خویش نهاد، اعتماد مردم را نسبت به خود متزلزل نمود و نفرت آنان - چه عرب و چه دیگران - را برانگیخت.
اثر سوء این اعمال سالهای طولانی حتی پس از فروکش کردن شورش مردم و بازگشت به بغداد، همچنان ادامه یافت.
فضل بن سهل، هنگام حرکت به سوی بغداد مأمون را خطاب کرده گفت: این کار هرگز درست نیست، دیروز برادرت را کشتی و خلافت را از چنگش به درآوردی؛ اکنون فرزندان پدرت با تو دشمنند، افراد خانواده ات و عربها نیز همچنین... بنابراین بهتر آنست که در خراسان اقامت کنی تا دلهای جریحه دار مردم اندکی آرام گیرد، و ماجرای برادرت فراموششان شود....(208)

مأمون در عرصه حکومت

حال اگر بخواهیم از جهت دیگر بر سیاست سیستم مأمونی نظر بیفکنیم، می بینیم که او در سیاستی که با مردم - خواه عربها و خواه ایرانیان بویژه اهالی خراسان - در پیش گرفته بود، هرگز موفق نبود. زیرا بنا نداشت که از سیاست ظلم و زورگویی و آزار که پیشینیان وی اعمال می کردند، دست بردارد. مأمون چه بسا که در این وادی پیشتر هم دویده و بر ستمگران گذشته بسیار هم پیشی گرفته بود.
اما سیاست وی با اعراب:
هر چند مأمون توانست به حکومت دست بیابد، ولی در جلب اطمینان اعراب با شکست روبرو گردید.
در اینجا برخی از ظلمها و بیدادگریهای او و کارگزارانش را خاطرنشان می کنیم، چه همه آنها براستی در قالب بیان و اندازه گیری نمی گنجند. مثلا دیونیسیوس مأموران وصول مالیات سال دویست هجری را چنین توصیف می کند: جماعتی از عراق، بصره و عاقولاء بسیار ظالم بودند، در دل کوچکترین احساس رحم یا ایمان نداشتند، از افعی بدتر بودند. مردم را می زدند، به زندان می انداختند. آدم سنگین وزن را از سقف به یک دستش می آویختند، چندانکه مشرف به مرگ می شد(209).
حتی ایرانیان نیز هرگز وضع بهتری از مردم عراق نداشتند.
ژنرال جلوب درباره مأمون چنین می نگارد: .. در نخستین خطبه ای که ایراد کرد به مردم وعده داد که حکومتش بر اساس شرع و خودش نیز فقط در خدمت خدا خواهد بود. اینگونه وعده های پارسامنشانه شوری در دل مردم برانگیخت و خود یکی از عوامل پیروزیش به شمار آمد. اما بجای پاییدن این وعده ها، بر مردم فاجعه ها فرود آمد، چه خلیفه قولهای خویش را به فراموشی سپرده بود....(210)
در اینجا کافی است که به قحطی سال 201 هجری اشاره کنیم که گریبانگیر مردم خراسان، ری و اصفهان گردید و بر اثر کمی آذوقه مرگ و میر رواج یافت.

پس از دستیابی به حکومت

مأمون می پنداشت پس از کشتن برادر و رهایی از شر هواخواهانش، و پس از به ثمر رسیدن مبارزات تبلیغاتی علیه اینان، دیگر برایش حکومت هموار گردیده با خیالی آرام سر به بستر آسایش فرو می نهد.
ولی این یک خیال خام بود، چه جریانات امور بر خلاف مصالح وی پیش آمد. ایرانیان پس از جنگ خونین امین و مأمون دست از تأیید عباسیان شستند(211). از گرد ایشان پراکنده شده به تأیید و مهر علویان روی بردند، چه می دانستند آنان که دادگستری می کنند و بر وفق شریعت گام بر می دارند همینانند. و واقعه نیشابور و ماجرای دو نماز عید، دلایل روشنی بودند بر این عاطفه و مهر و احساس.
یکی دیگر از علل روی گردانی ایرانیان از بنی عباس آن بود که به چهره حقیقی، خودپرستی، ظلم و جور و آزار آنان پی برده بودند و اینها تمام از حکومتی سر می زد که خود آنها در راه ایجادش کوشیده بودند.
حتی اگر برخی هم بر تأیید حکومت مأمون استوار بودند، ولی او خود نمی توانست برای مدت طولانی به اینگونه تأیید امیدوار باشد. زیرا پس از رفتاری که مردم از او درباره برادر و پیروانش دیده بودند، دیگر همه براحتی می توانستند سیاست و زیرکی مأمون را درک کنند. به علاوه، پس از آنکه دیده بودند او وعده های خویش را به فراموشی سپرده، دیگر مشکل می نمود که بتوانند به حرفهای او دل خوش بدارند.