فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

چگونه مأمون به عرب اعتماد کند؟!

بنابراین، روشن گردید که روی آوردن مأمون به ایرانیان ناشی از سیاست و زیرکی وی بود. او از این موقعیت بهترین سودها را بر گرفت تا توانست به حکومت دست یابد. او پس از کشتن برادرش (که بسیار در چشم عباسیان و عربها عزیز می نمود) و تار و مار کردن طرفداران وی به کمک شمشیرهای عجم بر تخت خلافت تکیه زد. تازه این خود جنایتی بود که هرگز آسان نبود عرب از آن درگذرد.
آنگاه بر حکمرانی بغداد شخصی غیر عرب را گماشت. یعنی حسن بن سهل، برادر فضل بن سهل، که هم مردم بغداد و هم عربها شدیداً از او متنفر بودند.
سپس مقر حکومت خود را در سرزمین پارسیان، یعنی مرو، قرار داد. اما بغداد نخستین پایتخت عربی را به ویرانه تبدیل کرد. مأمون این کارها را برای ایجاد رعب در دل عربها می کرد تا بترسند از روزی که امپراتوری عرب به امپراتوری فارسی مبدل گردد، بویژه آنکه این پارسیان بودند که او را به حکومت رسانیده، به علاوه، شایستگی و کاردانی خود را نیز در صحنه های گوناگون سیاست و حکومت ثابت کرده بودند.

کشتن امین و شکست آرزو

کشتن امین بظاهر یک پیروزی نظامی برای مأمون بشمار می رفت. ولی در واقع عکس العمل و نتایجی منفی بر ضد مأمون، هدفها و نقشه هایش، به دنبال داشت. بویژه شیوه هایی که مأمون برای تشفی خاطر خود اتخاذ کرده بود. به طاهر دستور قتل امین را صادر کرد.(204) به کسی که سر امین را به حضورش آورد - پس از سجده شکر - یک میلیون درهم بخشید،(205) سپس دستور داد که سر برادرش را روی تخته چوبی در صحن بارگاهش نصب کنند تا هر کس که برای گرفتن مواجب می آید، نخست بر آن سر نفرین بفرستد و سپس پولش را بگیرد.
ایکاش مأمون به همین چیزها بسنده می کرد. دستور داد سر امین را در خراسان بگردانند(206) و سپس آن را نزد ابراهیم بن مهدی فرستاد و او را سرزنش کرد که چرا بر قتل امین سوگواری می کند(207)
پس از این رویدادها دیگر از عباسیان و عربها و حتی سایر مردم چه انتظاری می توان برد، و چه موضعی می توانستند در برابر مأمون اتخاذ کرد!
کمترین چیزی که می توان گفت اینست که امین با کشتن برادرش و ارتکاب چنان کردارهای زننده ای، اثر بدی بر روی شهرت خویش نهاد، اعتماد مردم را نسبت به خود متزلزل نمود و نفرت آنان - چه عرب و چه دیگران - را برانگیخت.
اثر سوء این اعمال سالهای طولانی حتی پس از فروکش کردن شورش مردم و بازگشت به بغداد، همچنان ادامه یافت.
فضل بن سهل، هنگام حرکت به سوی بغداد مأمون را خطاب کرده گفت: این کار هرگز درست نیست، دیروز برادرت را کشتی و خلافت را از چنگش به درآوردی؛ اکنون فرزندان پدرت با تو دشمنند، افراد خانواده ات و عربها نیز همچنین... بنابراین بهتر آنست که در خراسان اقامت کنی تا دلهای جریحه دار مردم اندکی آرام گیرد، و ماجرای برادرت فراموششان شود....(208)

مأمون در عرصه حکومت

حال اگر بخواهیم از جهت دیگر بر سیاست سیستم مأمونی نظر بیفکنیم، می بینیم که او در سیاستی که با مردم - خواه عربها و خواه ایرانیان بویژه اهالی خراسان - در پیش گرفته بود، هرگز موفق نبود. زیرا بنا نداشت که از سیاست ظلم و زورگویی و آزار که پیشینیان وی اعمال می کردند، دست بردارد. مأمون چه بسا که در این وادی پیشتر هم دویده و بر ستمگران گذشته بسیار هم پیشی گرفته بود.
اما سیاست وی با اعراب:
هر چند مأمون توانست به حکومت دست بیابد، ولی در جلب اطمینان اعراب با شکست روبرو گردید.
در اینجا برخی از ظلمها و بیدادگریهای او و کارگزارانش را خاطرنشان می کنیم، چه همه آنها براستی در قالب بیان و اندازه گیری نمی گنجند. مثلا دیونیسیوس مأموران وصول مالیات سال دویست هجری را چنین توصیف می کند: جماعتی از عراق، بصره و عاقولاء بسیار ظالم بودند، در دل کوچکترین احساس رحم یا ایمان نداشتند، از افعی بدتر بودند. مردم را می زدند، به زندان می انداختند. آدم سنگین وزن را از سقف به یک دستش می آویختند، چندانکه مشرف به مرگ می شد(209).
حتی ایرانیان نیز هرگز وضع بهتری از مردم عراق نداشتند.
ژنرال جلوب درباره مأمون چنین می نگارد: .. در نخستین خطبه ای که ایراد کرد به مردم وعده داد که حکومتش بر اساس شرع و خودش نیز فقط در خدمت خدا خواهد بود. اینگونه وعده های پارسامنشانه شوری در دل مردم برانگیخت و خود یکی از عوامل پیروزیش به شمار آمد. اما بجای پاییدن این وعده ها، بر مردم فاجعه ها فرود آمد، چه خلیفه قولهای خویش را به فراموشی سپرده بود....(210)
در اینجا کافی است که به قحطی سال 201 هجری اشاره کنیم که گریبانگیر مردم خراسان، ری و اصفهان گردید و بر اثر کمی آذوقه مرگ و میر رواج یافت.