فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

راز تشیع اهل خراسان

سید امیر علی درباره ارتباط پارسیان با مسأله بنی فاطمه، چنین می نویسد: .... امام علی از نخستین روزهای اسلام ایرانیانی را که اسلام می آوردند، پیوسته مورد ستایش و محبت خود قرار می داد. سلمان فارسی که از بزرگان اصحاب رسول خدا بود، دوست و همدم علی به شمار می رفت. یکی از عادات امام این بود که سهم نقدی خود را از غنایم، به راه آزاد کردن اسیران ویژه می ساخت. در موارد بسیاری عمر را قانع کرده بود که بار وظایف رعایای ایرانی را سبک گرداند. همینگونه ایرانیان نیز به اولاد علی مهر می ورزیدند که امری بسیار واضح است.....(201)
وان ولوتن معتقد است که یکی از علل تمایل اهل خراسان و دیگر ایرانیان نسبت به علویان این بود که هیچگاه با آنان خوشرفتاری نمی شد و نه هرگز روی عدالت را می دیدند، مگر در ایام حکومت علی (علیه السلام)(202).
از دیدگاه علی غفوری(203)، راز این نکته به گونه دیگری شکافته شده است: ایرانیان پیش از ظهور اسلام دارای منطقی بودند که می پنداشتند مردم برای خدمتگزاری طبقه حاکم آفریده شده اند و لذا باید اوامر را بدون هیچ چون و چرایی بکار بندند. اما اسلام که آمد و تعالیم آسان و هماهنگ با فطرتی عرضه داشت، ایرانیان با کمال خشنودی آن را پذیرفتند و در راه ایجاد یک حکومت راستین اسلامی کوشش آغاز کردند.
سپس دیدند کسانی زمام امور را به دست گرفته اند که به استثنای علی (ع) همه منحرف از راه اسلام و تعالیم آن بودند. عادات جاهلی خود و تبعیضهای قبیله ای و نژادی را در لباس اسلام زنده کرده، شکل قانونی نیز بدان دادند.
در این چیزها ایرانیان اهداف اسلامی را گمشده و جای تعالیمش را در این نوع حکومتها خالی یافتند. از این رو دیگر طبیعی بود که آنان به آستان علی و پیشوایانی که از اولاد او بودند، روی بیاورند.
به هر صورت، آنچه در اینجا برای ما اهمیت دارد اشاره به تشیع ایرانیان است و اینکه چگونه مأمون آن را در راه مصالح و اهداف خویش به کار گرفت. می خواهیم بدانیم چگونه وعده های مأمون به اهل خراسان، اظهار دوستی و نزدیکی با ایشان و تظاهرش به حب علی (ع) برایش ثمربخش آمد. اهالی خراسان دلشان می خواست که از چنگال حکمرانان ستمگر رهایی یابند. بنابراین، خراسانیان در وجود مأمون نجات خود را از دست حکمرانان ستمگر می جستند، حکمرانانی که انواع ظلم و شکنجه را در حقشان روا می داشتند، و جز به مصالح شخصی و ارضای شهوات خویش نمی اندیشیدند.
اهالی خراسان تا حدی به وعده های مأمون دل بسته بودند و از همین رو بر گرد او جمع آمده، سپاهش می شدند، برایش فرماندهی می کردند و صمیمیترین وزرایش را تشکیل می دادند که اینان برایش سرزمینها را تسخیر می کردند، مردم را به اطاعتش در می آوردند و سلطه و نفوذش را در بسیاری از شهرها و ایالات گسترش می دادند.
البته چیزهایی که مأمون آرزوی دستیابی بدانها می داشت، همینها بود.

چگونه مأمون به عرب اعتماد کند؟!

بنابراین، روشن گردید که روی آوردن مأمون به ایرانیان ناشی از سیاست و زیرکی وی بود. او از این موقعیت بهترین سودها را بر گرفت تا توانست به حکومت دست یابد. او پس از کشتن برادرش (که بسیار در چشم عباسیان و عربها عزیز می نمود) و تار و مار کردن طرفداران وی به کمک شمشیرهای عجم بر تخت خلافت تکیه زد. تازه این خود جنایتی بود که هرگز آسان نبود عرب از آن درگذرد.
آنگاه بر حکمرانی بغداد شخصی غیر عرب را گماشت. یعنی حسن بن سهل، برادر فضل بن سهل، که هم مردم بغداد و هم عربها شدیداً از او متنفر بودند.
سپس مقر حکومت خود را در سرزمین پارسیان، یعنی مرو، قرار داد. اما بغداد نخستین پایتخت عربی را به ویرانه تبدیل کرد. مأمون این کارها را برای ایجاد رعب در دل عربها می کرد تا بترسند از روزی که امپراتوری عرب به امپراتوری فارسی مبدل گردد، بویژه آنکه این پارسیان بودند که او را به حکومت رسانیده، به علاوه، شایستگی و کاردانی خود را نیز در صحنه های گوناگون سیاست و حکومت ثابت کرده بودند.

کشتن امین و شکست آرزو

کشتن امین بظاهر یک پیروزی نظامی برای مأمون بشمار می رفت. ولی در واقع عکس العمل و نتایجی منفی بر ضد مأمون، هدفها و نقشه هایش، به دنبال داشت. بویژه شیوه هایی که مأمون برای تشفی خاطر خود اتخاذ کرده بود. به طاهر دستور قتل امین را صادر کرد.(204) به کسی که سر امین را به حضورش آورد - پس از سجده شکر - یک میلیون درهم بخشید،(205) سپس دستور داد که سر برادرش را روی تخته چوبی در صحن بارگاهش نصب کنند تا هر کس که برای گرفتن مواجب می آید، نخست بر آن سر نفرین بفرستد و سپس پولش را بگیرد.
ایکاش مأمون به همین چیزها بسنده می کرد. دستور داد سر امین را در خراسان بگردانند(206) و سپس آن را نزد ابراهیم بن مهدی فرستاد و او را سرزنش کرد که چرا بر قتل امین سوگواری می کند(207)
پس از این رویدادها دیگر از عباسیان و عربها و حتی سایر مردم چه انتظاری می توان برد، و چه موضعی می توانستند در برابر مأمون اتخاذ کرد!
کمترین چیزی که می توان گفت اینست که امین با کشتن برادرش و ارتکاب چنان کردارهای زننده ای، اثر بدی بر روی شهرت خویش نهاد، اعتماد مردم را نسبت به خود متزلزل نمود و نفرت آنان - چه عرب و چه دیگران - را برانگیخت.
اثر سوء این اعمال سالهای طولانی حتی پس از فروکش کردن شورش مردم و بازگشت به بغداد، همچنان ادامه یافت.
فضل بن سهل، هنگام حرکت به سوی بغداد مأمون را خطاب کرده گفت: این کار هرگز درست نیست، دیروز برادرت را کشتی و خلافت را از چنگش به درآوردی؛ اکنون فرزندان پدرت با تو دشمنند، افراد خانواده ات و عربها نیز همچنین... بنابراین بهتر آنست که در خراسان اقامت کنی تا دلهای جریحه دار مردم اندکی آرام گیرد، و ماجرای برادرت فراموششان شود....(208)