فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

ناگزیر خراسان را باید برگزید

پس از آنکه مأمون دست خود را از دامان فرزندان پدرش، برمکیان، اعراب و علویان کوتاه دید، ناگزیر شد که روی به جانب دیگر برد و دست یاری به سوی دیگران دراز کند تا بتواند هدفهایش را به تحقق برساند..
در برابر دیدگان خویش جایی جز سرزمین خراسان نیافت. از این رو، آنجا را برگزید همانگونه که در پیش محمد بن علی عباسی نیز برگزیده بود. به مردم آنسامان تمایل و محبت ابراز نمود، آنان را به خویشتن نزدیک ساخت و بر ایشان چنین وانمود کرد که او دوستدار هر کس و هر چیزی است که آنان دوست بدارند، و متنفر از هر چیز و از هر کسی است که آنان تنفر داشته باشند. حتی وقتی احساس تمایل آنان را نسبت به علویان دریافت، تظاهر به دوستی و پیروی علویان هم کرد.
از سوی دیگر، با دادن وعده ها و بستن پیمانها قول داد که ظلم و تعدی را از حریمشان خواهد راند، و اینها همه چیزهایی بود که اعتماد خراسانیان را نسبت به مأمون جلب کرد و چشم امید و آرزوها بر او بستند.

شیعه گری ایرانیان

شیعه بودن ایرانیان نیازی به اثبات ندارد، چه در پیش به حد کافی توضیح دادیم که دولت عباسیان برپا نشد مگر بر اساس تبلیغ به سود علویان و اهلبیت..... و گفتیم که خراسانیان بر یحیی بن زید هفت شبانه روز به سوگ نشستند و هر کودکی که در آن سال به دنیا می آمد نام یحیی بر او می نهادند(194). حتی بلاذری می نویسد: موقعی که منصور درباره تعقیب محمد و ابراهیم فرزندان عبدالله بن حسن با عیسی بن موسی مشورت می کرد، عیسی به وی توصیه می کرد که بر مدینه یک خراسانی را حاکم قرار بدهد. منصور به او گفت: ای ابو موسی، در دل اهل خراسان دوستی خاندان ابوطالب با دوستی ما بهم آمیخته، حال اگر یک نفر خراسانی را بر مدینه بگماریم محبتشان نمی گذارد که در جستجوی آن دو برآیند. ولی اهل شام علی را کشته اند تا او بر ایشان مسلط نگردد و این نبود جز به خاطر کینه ای که نسبت به او می ورزیدند...(195)
باز در صفحات پیش دیدیم که مورخان با چه شکوهی ورود امام رضا را به نیشابور توصیف کرده اند. بعداً نیز در فصل برنامه امام شرح رویداد خروج امام را برای نماز در مرو خواهیم خواند.
محبت اهلبیت در دل ایرانیان به گونه ای اوج گرفته بود که حتی مأمون می ترسید نکند روزی اگر او بیعت خود را از امام رضا در موضوع ولایتعهدی باز پس گیرد، مردم نیز کمر به قتل او بر بندند(196).
جرجی زیدان می نویسد: اهل خراسان و حکمرانانش از اهل طبرستان و دیلم پیش از قیام عباسیان همه از شیعیان علی بودند. بیعتشان با بنی عباس به خاطر همکاری با ابومسلم و یا از روی ترس از وی بود....(197)
احمد امین نیز می نویسد: تشیع در رگهای پارسیان می دوید(198).
بنا به نوشته دکتر شیبی: .... پارسیان به تشیع پناه بردند، و این پس از آن بود که نخست از سوی سفاح و سپس منصور و بعد هم از رشید ضربه بسیار دیدند......(199)
و بقول احمد شلبی: .. چه بسا که انگیزه بیعت گرفتن از سوی مأمون برای ولایتعهدی امام رضا آن بوده باشد که او می خواست پاسخی به آمال اهل خراسان بدهد، چه آنان به اولاد علی تمایل بیشتری داشتند(200).

راز تشیع اهل خراسان

سید امیر علی درباره ارتباط پارسیان با مسأله بنی فاطمه، چنین می نویسد: .... امام علی از نخستین روزهای اسلام ایرانیانی را که اسلام می آوردند، پیوسته مورد ستایش و محبت خود قرار می داد. سلمان فارسی که از بزرگان اصحاب رسول خدا بود، دوست و همدم علی به شمار می رفت. یکی از عادات امام این بود که سهم نقدی خود را از غنایم، به راه آزاد کردن اسیران ویژه می ساخت. در موارد بسیاری عمر را قانع کرده بود که بار وظایف رعایای ایرانی را سبک گرداند. همینگونه ایرانیان نیز به اولاد علی مهر می ورزیدند که امری بسیار واضح است.....(201)
وان ولوتن معتقد است که یکی از علل تمایل اهل خراسان و دیگر ایرانیان نسبت به علویان این بود که هیچگاه با آنان خوشرفتاری نمی شد و نه هرگز روی عدالت را می دیدند، مگر در ایام حکومت علی (علیه السلام)(202).
از دیدگاه علی غفوری(203)، راز این نکته به گونه دیگری شکافته شده است: ایرانیان پیش از ظهور اسلام دارای منطقی بودند که می پنداشتند مردم برای خدمتگزاری طبقه حاکم آفریده شده اند و لذا باید اوامر را بدون هیچ چون و چرایی بکار بندند. اما اسلام که آمد و تعالیم آسان و هماهنگ با فطرتی عرضه داشت، ایرانیان با کمال خشنودی آن را پذیرفتند و در راه ایجاد یک حکومت راستین اسلامی کوشش آغاز کردند.
سپس دیدند کسانی زمام امور را به دست گرفته اند که به استثنای علی (ع) همه منحرف از راه اسلام و تعالیم آن بودند. عادات جاهلی خود و تبعیضهای قبیله ای و نژادی را در لباس اسلام زنده کرده، شکل قانونی نیز بدان دادند.
در این چیزها ایرانیان اهداف اسلامی را گمشده و جای تعالیمش را در این نوع حکومتها خالی یافتند. از این رو دیگر طبیعی بود که آنان به آستان علی و پیشوایانی که از اولاد او بودند، روی بیاورند.
به هر صورت، آنچه در اینجا برای ما اهمیت دارد اشاره به تشیع ایرانیان است و اینکه چگونه مأمون آن را در راه مصالح و اهداف خویش به کار گرفت. می خواهیم بدانیم چگونه وعده های مأمون به اهل خراسان، اظهار دوستی و نزدیکی با ایشان و تظاهرش به حب علی (ع) برایش ثمربخش آمد. اهالی خراسان دلشان می خواست که از چنگال حکمرانان ستمگر رهایی یابند. بنابراین، خراسانیان در وجود مأمون نجات خود را از دست حکمرانان ستمگر می جستند، حکمرانانی که انواع ظلم و شکنجه را در حقشان روا می داشتند، و جز به مصالح شخصی و ارضای شهوات خویش نمی اندیشیدند.
اهالی خراسان تا حدی به وعده های مأمون دل بسته بودند و از همین رو بر گرد او جمع آمده، سپاهش می شدند، برایش فرماندهی می کردند و صمیمیترین وزرایش را تشکیل می دادند که اینان برایش سرزمینها را تسخیر می کردند، مردم را به اطاعتش در می آوردند و سلطه و نفوذش را در بسیاری از شهرها و ایالات گسترش می دادند.
البته چیزهایی که مأمون آرزوی دستیابی بدانها می داشت، همینها بود.