فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

رشید نیز در اضطراب است

رشید خود صراحتاً وحشت خویش را که از سوی امین علیه مأمون احساس کرده بود، باز گفته بود. هنگامی که زبیده او را سرزنش کرد که چرا زرادخانه را در اختیار مأمون قرار داده، گفت: من از فرزندت بر جان عبدالله بیم دارم، ولی از سوی عبدالله بر فرزندت در صورت بیعت بیمی ندارم....(188)
علاوه بر این، رشید سخنان دیگری نیز در همین مقوله گفته بود که در پیش نقل کردیم و در اینجا دیگر تکرار نمی کنیم.
بهر حال، حقیقتی که قابل انکار نیست اینکه رشید در ولایتعهدی از جهات مختلفی در بن بست قرار گرفته بود. او بخوبی احساس می کرد که آنچه بر او تحمیل شده به زودی دستخوش اضمحلال می گردد. و این احساس او را به گونه ای می آزرد.

تکیه گاه مأمون چه بود؟

پدرش مقام دوم را برایش پس از امین تضمین کرده بود. ولی این البته برای خود مأمون هیچگونه اطمینانی نسبت به آینده اش در مسأله حکومت ایجاد نمی کرد، چه او نمی توانست از سوی برادر و فرزندان عباسی پدرش مطمئن باشد که روزی پیمان شکنی نکنند. بنابراین، آیا مأمون می توانست در صورت به خطر افتادن موقعیتش، بر دیگران تکیه کند؟ آنان چه کسانی می توانند بود؟ اینان در حال حاضر چه رابطه ای با او دارند؟ مأمون چگونه می تواند به حکومت و قدرت دست یابد؟ و در صورت دستیابی، چگونه باید پایه های آن را تحکیم کند؟!
اینها سئوالهایی بود که پیوسته بر مأمون عرضه می شد، و او می بایست با نهایت دقت، هشیاری و توجه پاسخ آنها را بجوید. آنگاه حرکت خود را هماهنگ با این پاسخ شروع کند.
اکنون موضع گروههای مختلف را در برابر مأمون از نظر می گذرانیم تا ببینیم او در میان کدامیک از آنها ممکن بود تکیه گاهی برای خویشتن پیدا کند، تا به هنگام خطرها و مبارزه طلبیهایی که انتظارشان می رفت - هم علیه خودش و هم علیه حکومتش - به مقابله برخیزد.

موضع علویان در برابر مأمون

اما علویان طبیعی بود که نه تنها به خلافت مأمون که به خلافت هیچیک از عباسیان تن در نمی دادند، زیرا خود کسانی را داشتند که بمراتب سزاوارتر از عباسیان برای تصدی آن می شناختند. به علاوه، مأمون به دودمانی تعلق داشت که نسبت به افراد آن قلوب خاندان علی چرکین بود. چه از دست آنان کشیده بودند بیش از آنچه که از بنی امیه می کشیدند. ما نیز در همین کتاب برایتان بازگو کردیم که چگونه خونهایشان را می ریخته، اموالشان را ضبط و خودشان را از شهرهایشان آواره می کرده، و خلاصه انواع آزارها و شکنجه ها را در حقشان پیوسته روا می داشته اند. برای مأمون لکه ننگ همین کافی بود که فرزند رشید بود، کسی که درخت نبوت را از شاخ و برگ برهنه کرد و نهال امامت را از ریشه برافکند، که ما نیز در فصلهای پیشین شمه ای از شرح حال نامیمونش را باز گفتیم.