فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

کوششهای رشید به نفع مأمون

از مطالب پیش موضعگیری عباسیان، افراد خانواده مأمون و رجال مملکت را در برابر وی دانستیم و دیدیم که تا چه حد برادرش امین از موقعیت نیرومندتری برخوردار بود. برای مأمون هرگز نظیر مزایای برادرش وجود نداشت.
با اینهمه، رشید بخوبی به حقیقت امر آگاه بود و می کوشید تا بهره او از خلافت پایمال نشود، لذا او را پس از برادرش امین، ولیعهد نموده بود. در این باره پیمانها و اسنادی هم تنظیم کرد که همراه با گواهی گواهان آنها را در داخل کعبه آویزان کرد. جز رشید، خلیفه دیگری نمی شناسیم که اینگونه با ولیعهدهای خود رفتار کرده باشد، در حالی که خلفای دیگر نیز بیعت ولایتعهدی را برای چند نفر می گرفتند.
رشید همچنین به طرق دیگری می کوشید تا موقعیت مأمون را تحکیم کند، چه از سوی امین علیه او وحشت احساس می کرد. از این رو می بینیم که بارها بیعت را برایش تجدید می کرد، او را به شئون جنگی وارد می ساخت، ولی امین را به کارهای صلح آمیز می گماشت(185).
برغم همه کوششهای رشید، موقعیت مأمون همچنان مورد تهدید بود و همه نیز این را به خوبی درک می کردند. چگونه مردم این مطلب را درک نکرده باشند، در حالی که امین پس از دریافت پیمانها و اسناد ولایتعهدی و ادای مراسم سوگند تصریح کرده بود که در اندرون خویش خیانت نسبت به برادر خویش مأمون، می پروراند(186).
بسیاری بر این گمان بودند که کار خلافت سامان نمی پذیرد، چه معتقد بودند که رشید میان فرزندان خود تخم دشمنی و نفاق و تفرقه پراکنده و هر یک را سهم و بهره ای بخشیده که سرانجام این کارها برای ملت گران تمام می شود.
در اینصورت، دیگر طبیعی بود که مأمون و دارودسته اش موقعیت خود را در معرض تهدید ببینند. امین در دل خیانت نسبت به او می پروراند. هنگامی که رشید عازم خراسان شده بود، مأمون را دستور داد که در بغداد بماند. در این هنگام فضل بن سهل به وی گفت: تو نمی دانی که بر سر رشید چه خواهد آمد، خراسان قلمرو تست، امین را بر تو ترجیح داده اند، حال ساده ترین کاری که او می تواند در حق تو کند اینست که از ولایتعهدی عزلت نماید؛ امین فرزند زبیده است، دائیهایش از بنی هاشمند، و زبیده و اموالش......(187)

رشید نیز در اضطراب است

رشید خود صراحتاً وحشت خویش را که از سوی امین علیه مأمون احساس کرده بود، باز گفته بود. هنگامی که زبیده او را سرزنش کرد که چرا زرادخانه را در اختیار مأمون قرار داده، گفت: من از فرزندت بر جان عبدالله بیم دارم، ولی از سوی عبدالله بر فرزندت در صورت بیعت بیمی ندارم....(188)
علاوه بر این، رشید سخنان دیگری نیز در همین مقوله گفته بود که در پیش نقل کردیم و در اینجا دیگر تکرار نمی کنیم.
بهر حال، حقیقتی که قابل انکار نیست اینکه رشید در ولایتعهدی از جهات مختلفی در بن بست قرار گرفته بود. او بخوبی احساس می کرد که آنچه بر او تحمیل شده به زودی دستخوش اضمحلال می گردد. و این احساس او را به گونه ای می آزرد.

تکیه گاه مأمون چه بود؟

پدرش مقام دوم را برایش پس از امین تضمین کرده بود. ولی این البته برای خود مأمون هیچگونه اطمینانی نسبت به آینده اش در مسأله حکومت ایجاد نمی کرد، چه او نمی توانست از سوی برادر و فرزندان عباسی پدرش مطمئن باشد که روزی پیمان شکنی نکنند. بنابراین، آیا مأمون می توانست در صورت به خطر افتادن موقعیتش، بر دیگران تکیه کند؟ آنان چه کسانی می توانند بود؟ اینان در حال حاضر چه رابطه ای با او دارند؟ مأمون چگونه می تواند به حکومت و قدرت دست یابد؟ و در صورت دستیابی، چگونه باید پایه های آن را تحکیم کند؟!
اینها سئوالهایی بود که پیوسته بر مأمون عرضه می شد، و او می بایست با نهایت دقت، هشیاری و توجه پاسخ آنها را بجوید. آنگاه حرکت خود را هماهنگ با این پاسخ شروع کند.
اکنون موضع گروههای مختلف را در برابر مأمون از نظر می گذرانیم تا ببینیم او در میان کدامیک از آنها ممکن بود تکیه گاهی برای خویشتن پیدا کند، تا به هنگام خطرها و مبارزه طلبیهایی که انتظارشان می رفت - هم علیه خودش و هم علیه حکومتش - به مقابله برخیزد.