فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

موقعیت برتر امین

پس از ذکر مطالب فوق، اکنون لازم است برتری موقعیت امین را نسبت به برادرش مأمون خاطرنشان کنیم. امین دارای دارودسته بسیار نیرومند و یاران بسیار قابل اعتمادی بود که در راه تحکیم قدرتش کار می کردند. اینها عبارت بودند از داییهایش، فضل بن یحیی برمکی، بیشتر برمکیان اگر نگوییم همه شان، مادرش زبیده، و بلکه عربها چنانکه توضیح خواهیم داد.
با توجه به این نکته که همینان بودند شخصیتهای با نفوذی که رشید را تحت تأثیر قرار می دادند، و نقشی بزرگ در تعیین سیاست دولت داشتند، دیگر طبیعی می نماید که رشید در برابر نیروی آنان اظهار ضعف کند و در نتیجه اطاعت از آنان مجبور شود که مقام ولایتعهدی را به فرزند کوچکتر خود، یعنی امین، بسپارد و فرزند بزرگتر خود - مأمون - را رها کرده و فقط او را ولیعهد دوم پس از فرزند کوچکترش اعلام کند.
شاید این حس گروه گرایی و تعصب بنی هاشم و همچنین بزرگی مقام عیسی بن جعفر بود که نقش مهم خود را در پیش انداختن ولایتعهدی امین باز می کرد(180). در این ماجرا نقش اصلی در دست زبیده بود که این موضوع را به سود فرزند خود تمام کرد(181).
مورخان برای ما چنین می نگارند: عیسی بن جعفر بن منصور، دایی امین، نزد فضل بن یحیی آمد و این در حالی بود که او لشگری را به سوی خراسان رهبری می کرد. عیسی به او گفت: ترا به خدا سوگند می دهم که در مورد بیعت برای خواهرزاده من کار کن، چه او فرزند تست، و خلافتش به سود تو خواهد بود. خواهرم زبیده از تو همین را می خواهد فضل نیز به او قول مساعد داد، و پس از پیروزی بر شورشگران و فرماندهانش برای محمد بیعت گرفت(182)، و این برغم آن بود که مأمون شش ماه و به قولی یک ماه از او بزرگتر بود.
در این هنگام، دیگر رشید در برابر امر واقع شده قرار گرفت. زیرا کسی که اقدام به این امر کرد، همین شخص بود که آنقدر از نفوذ و قدرت برخوردار بود که ممکن نبود حرفش را رد کرد. وی آن چنان خدمات برجسته ای ارائه داده بود و برگهای برنده و درخشانی در اختیار داشت که برای رشید یا دیگری امکان نداشت آنها را انکار کند و یا نادیده شان بگیرد.
ملاحظه کردید که چگونه عیسی بن جعفر تقاضای خواهرش زبیده را برای فضل عنوان می کند و می گوید که او خواسته تا حتماً در این باره اقدام بشود. زبیده نزد عباسیان حرمتی بزرگ و نفوذی گسترده و بر رشید نیز تسلطی بسیار داشت. همین زبیده بود که برمکیان را تشویق می کرد تا به منظور بقای سلطنت و دوام حکومت عباسیان، در کنار ایشان باشند. این معنا بخوبی از گفتار عیسی بر می آید که به فضل گفته بود: او فرزند خود تست و خلافتش به سود تو می باشد. پس فضل در انجام کاری که از او خواسته شده بود، دلیل قانع کننده ای در جهت مصالح خویش و برمکیان داشت. این کار نقش تعیین کننده ای نیز برای آینده برمکیان در زمینه حکومت عباسیان، در بر می داشت.
کلام نقل شده از عیسی روشنگر اهمیت نقش زبیده نیز می باشد، و ما را بدین نکته توجه می دهد که چگونه این زن نفوذ خود را به کار برد تا دولتیان را به مقدم شمردن امین بر مأمون، قانع گرداند. بعلاوه، او دائماً رشید را نیز بر ولایتعهدی امین ترغیب می نمود(183)، آنهم به گونه ای که خود رشید می گفت: اگر ام جعفر (یعنی زبیده) و تمایل بنی هاشم نبود بیشک عبدالله را (بر امین) ترجیح می دادم.
افزون بر همه اینها، ما هرگز بعید نمی دانیم که زبیده برای تضمین ولایتعهدی برای فرزند خویش، از اموال خویش نیز در این راه استفاده کرده باشد. سخن فضل بن سهل دلالت بر این مطلب دارد که به مأمون می گفت: او فرزند زبیده است، دائیهایش بنی هاشمند، و زبیده و اموالش....
گذشته از این، با توجه به نقشی که مسأله نسب در اندیشه عربها دارد، رشید به احتمال قوی برتری امین بر مأمون را بدین لحاظ نیز مورد نظر داشته است. برخی از مورخان این مطلب را به این عبارت بیان کرده اند: در سال 176، رشید پیمان ولایتعهدی را برای مأمون پس از برادرش امین بست.... مأمون از لحاظ سنی یک ماه بزرگتر از امین بود. اما امین زاده زبیده دختر جعفر از زنان هاشمی بود، در حالی که مأمون از کنیزی به نام مراجل زاده شده و او نیز در ایام نقاهت پس از زایمان درگذشته بود.....(184)

کوششهای رشید به نفع مأمون

از مطالب پیش موضعگیری عباسیان، افراد خانواده مأمون و رجال مملکت را در برابر وی دانستیم و دیدیم که تا چه حد برادرش امین از موقعیت نیرومندتری برخوردار بود. برای مأمون هرگز نظیر مزایای برادرش وجود نداشت.
با اینهمه، رشید بخوبی به حقیقت امر آگاه بود و می کوشید تا بهره او از خلافت پایمال نشود، لذا او را پس از برادرش امین، ولیعهد نموده بود. در این باره پیمانها و اسنادی هم تنظیم کرد که همراه با گواهی گواهان آنها را در داخل کعبه آویزان کرد. جز رشید، خلیفه دیگری نمی شناسیم که اینگونه با ولیعهدهای خود رفتار کرده باشد، در حالی که خلفای دیگر نیز بیعت ولایتعهدی را برای چند نفر می گرفتند.
رشید همچنین به طرق دیگری می کوشید تا موقعیت مأمون را تحکیم کند، چه از سوی امین علیه او وحشت احساس می کرد. از این رو می بینیم که بارها بیعت را برایش تجدید می کرد، او را به شئون جنگی وارد می ساخت، ولی امین را به کارهای صلح آمیز می گماشت(185).
برغم همه کوششهای رشید، موقعیت مأمون همچنان مورد تهدید بود و همه نیز این را به خوبی درک می کردند. چگونه مردم این مطلب را درک نکرده باشند، در حالی که امین پس از دریافت پیمانها و اسناد ولایتعهدی و ادای مراسم سوگند تصریح کرده بود که در اندرون خویش خیانت نسبت به برادر خویش مأمون، می پروراند(186).
بسیاری بر این گمان بودند که کار خلافت سامان نمی پذیرد، چه معتقد بودند که رشید میان فرزندان خود تخم دشمنی و نفاق و تفرقه پراکنده و هر یک را سهم و بهره ای بخشیده که سرانجام این کارها برای ملت گران تمام می شود.
در اینصورت، دیگر طبیعی بود که مأمون و دارودسته اش موقعیت خود را در معرض تهدید ببینند. امین در دل خیانت نسبت به او می پروراند. هنگامی که رشید عازم خراسان شده بود، مأمون را دستور داد که در بغداد بماند. در این هنگام فضل بن سهل به وی گفت: تو نمی دانی که بر سر رشید چه خواهد آمد، خراسان قلمرو تست، امین را بر تو ترجیح داده اند، حال ساده ترین کاری که او می تواند در حق تو کند اینست که از ولایتعهدی عزلت نماید؛ امین فرزند زبیده است، دائیهایش از بنی هاشمند، و زبیده و اموالش......(187)

رشید نیز در اضطراب است

رشید خود صراحتاً وحشت خویش را که از سوی امین علیه مأمون احساس کرده بود، باز گفته بود. هنگامی که زبیده او را سرزنش کرد که چرا زرادخانه را در اختیار مأمون قرار داده، گفت: من از فرزندت بر جان عبدالله بیم دارم، ولی از سوی عبدالله بر فرزندت در صورت بیعت بیمی ندارم....(188)
علاوه بر این، رشید سخنان دیگری نیز در همین مقوله گفته بود که در پیش نقل کردیم و در اینجا دیگر تکرار نمی کنیم.
بهر حال، حقیقتی که قابل انکار نیست اینکه رشید در ولایتعهدی از جهات مختلفی در بن بست قرار گرفته بود. او بخوبی احساس می کرد که آنچه بر او تحمیل شده به زودی دستخوش اضمحلال می گردد. و این احساس او را به گونه ای می آزرد.