فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

آرزوهای مأمون و رنجهایش

عباسیان از مأمون خشنود نبودند

از نظر مورخان جای هیچ تردید نیست که مأمون بمراتب از امین شایسته و سزاوارتر به امر خلافت بود(176). ما حتی اعترافی از خود رشید نیز در این باره نقل کردیم و دیدیم چگونه با این وصف برای گزینش امین دو عذر می آورد: یکی آنکه عباسیان خلیفه شدن مأمون را نمی پذیرند، هر چند به لحاظ سن، فضل و زیرکی این شایستگی را دارد. دیگر آنکه می گفت: عباسیان بخاطر پیروی از هوای نفس خویش امین را بیشتر می پسندند، چه در نهاد او چنین و چنان می گذرد.... تا آنکه گفت: اگر به فرزندم عبدالله تمایل کنم، بنی هاشم را به خشم خواهم آورد، و اگر خلافت را به دست محمد بسپارم از تباهیی که بر سر ملت خواهد آورد، ایمن نیستم..... همچنین می گفت: اگر ام جعفر (یعنی زبیده) نبود و بنی هاشم نیز به او (یعنی امین) راغب نبودند، بیشک عبدالله را مقدم می داشتم.....
مأمون نیز در پایان نامه خود خطاب به عباسیان مطالبی به این شرح بازگو کرده: اما اینکه نوشته اید در قلمرو حکومت من ناراحتیهایی تحمل کرده اید، بجان خودم سوگند که این جز از ناحیه خودتان نبوده. زیرا شما از امین پشتیبانی می کردید و به او تمایل داشتید، آنگاه چون من او را بکشتم شما گروه گروه پراکنده شدید، گاهی از پی ابن ابی خالد افتادید، گاهی از اعرابی پیروی کردید، زمانی ابن شکله را اطاعت کردید و بعد هم از هر کسی که به روی من شمشیر می کشید طرفداری می نمودید. اگر عادتم بخشش و در سرشتم روح گذشت نبود، احدی از شما را بر روی زمین زنده نمی گذاشتم، چه خون همگی شما حلال است.....
بزودی از فضل بن سهل عباراتی نقل خواهیم کرد که از جمله به مأمون گفته بود: ..... فرزندان پدرت با تو و با افراد خانواده ات دشمنند.....
از اینگونه متون تاریخی بسیار است که همه دلالت بر موضع منفی عباسیان در برابر مأمون و نظر موافقشان نسبت به برادرش امین، دارند.
راز نارضایتی عباسیان از مأمون چه بود؟ آخر چرا برادرش امین را بر او، که بسی شایسته تر و لایقتر برای خلافت بود، ترجیح می دادند؟
برای پاسخ به این سئوال می کوشیم تا با مراجعه به متون تاریخی، حقیقت جریان را دریابیم.
شاید راز روگردانی عباسیان از مأمون آن بود که می دیدند برادرش امین یک عباسی اصیل به شمار می رود. پدرش هارون و مادرش زبیده بود. زبیده خود یک هاشمی و هم نوه منصور بود(177). او بزرگترین زن عباسی بطور اطلاق به شمار می رفت.
امین در دامان فضل بن یحیی برمکی، برادر رضاعی رشید و متنفذترین مرد در دربار وی، پرورش یافته و فضل بن ربیع نیز متصدی امورش گشته بود؛ مرد عربی که جدش آزاد شده عثمان بود و در مهرورزیش نسبت به عباسیان، کسی تردید نداشت.
اما مأمون در دامان جعفر بن یحیی پرورش یافت که نفوذش بمراتب کمتر از برادرش فضل، می بود.
اما مربیش و کسی که امورش را تصدی می کرد، مردی بود که عباسیان به هیچ وجه دل خوشی از او نداشتند، چه متهم بود به اینکه مایل به علویان است. میان وی و مربی امین، فضل بن ربیع، هم کینه بسیار سختی وجود داشت. این شخص همان کسی بود که بعداً وزیر و همه کاره مأمون گردید، یعنی فضل بن سهل فارسی. عباسیان از ایرانیان می ترسیدند و از دستشان به ستوه آمده بودند، از اینرو بزودی جای آنها را در دستگاه خود به ترکان و دیگران واگذار کردند.
مادر مأمون، یک زن خراسانی و غیر عرب بود که در روزهای نخستین وضع حملش، از دنیا چشم فرو بست. ولی حتی اگر زنده می ماند هرگز یارای رقابت با زبیده را نمی داشت. کنیزی بسیار زشت و کثیف بود که در آشپزخانه رشید خدمت می کرد. اگر بگوییم مرگ این زن به سود مأمون بود، از حقیقت فرا نرفته ایم. بیچاره آنقدر در نظر مردمان خوار و بی مایه می نمود که مأمون را به وجود او سرزنش می کردند.
در اشعار زیر می بینیم چگونه امین برادر خود را در مورد مادرش سرزنش می کند:
هنگامی که مردان به فضل خویش سر بر می افرازند
تو بر جا منتظر بمان که هرگز سرافراز نیستی
خدایت به تو هر چه خواستی عطا کرد
اما خلافت دلخواهت را نزد مراجل یافتی
هر روز با دلی پر امید بر سر منبر می روی
ولی پس از من هرگز بدان دست نخواهی یافت(178).
امین در جای دیگر دامنه هجو را به فحش و ناسزا می کشاند و این در ایام شورشی بود که میان آن دو برخاسته بود:
ای پسر کسی که به نازلترین قیمت فروخته شد
در بازار میان مردم، و به زیادتر از آن خریداری نداشت
در هر نقطه ای از بدن تو که جای سر سوزنی باشد
اثری از نطفه شخصی در آن یافت می شود
سپس مأمون چنین پاسخ داد:
مادران چیزی جز ظروف و پذیرنده
ودیعه نیستند، و کنیزان نیز این منظور را بسند
((چه بسا زن تازی که نتواند فرزند نجیبی بیاورد
و چه بسا کنیز پارسی که در کلبه اش نجیبی زاییده شود(179).

موقعیت برتر امین

پس از ذکر مطالب فوق، اکنون لازم است برتری موقعیت امین را نسبت به برادرش مأمون خاطرنشان کنیم. امین دارای دارودسته بسیار نیرومند و یاران بسیار قابل اعتمادی بود که در راه تحکیم قدرتش کار می کردند. اینها عبارت بودند از داییهایش، فضل بن یحیی برمکی، بیشتر برمکیان اگر نگوییم همه شان، مادرش زبیده، و بلکه عربها چنانکه توضیح خواهیم داد.
با توجه به این نکته که همینان بودند شخصیتهای با نفوذی که رشید را تحت تأثیر قرار می دادند، و نقشی بزرگ در تعیین سیاست دولت داشتند، دیگر طبیعی می نماید که رشید در برابر نیروی آنان اظهار ضعف کند و در نتیجه اطاعت از آنان مجبور شود که مقام ولایتعهدی را به فرزند کوچکتر خود، یعنی امین، بسپارد و فرزند بزرگتر خود - مأمون - را رها کرده و فقط او را ولیعهد دوم پس از فرزند کوچکترش اعلام کند.
شاید این حس گروه گرایی و تعصب بنی هاشم و همچنین بزرگی مقام عیسی بن جعفر بود که نقش مهم خود را در پیش انداختن ولایتعهدی امین باز می کرد(180). در این ماجرا نقش اصلی در دست زبیده بود که این موضوع را به سود فرزند خود تمام کرد(181).
مورخان برای ما چنین می نگارند: عیسی بن جعفر بن منصور، دایی امین، نزد فضل بن یحیی آمد و این در حالی بود که او لشگری را به سوی خراسان رهبری می کرد. عیسی به او گفت: ترا به خدا سوگند می دهم که در مورد بیعت برای خواهرزاده من کار کن، چه او فرزند تست، و خلافتش به سود تو خواهد بود. خواهرم زبیده از تو همین را می خواهد فضل نیز به او قول مساعد داد، و پس از پیروزی بر شورشگران و فرماندهانش برای محمد بیعت گرفت(182)، و این برغم آن بود که مأمون شش ماه و به قولی یک ماه از او بزرگتر بود.
در این هنگام، دیگر رشید در برابر امر واقع شده قرار گرفت. زیرا کسی که اقدام به این امر کرد، همین شخص بود که آنقدر از نفوذ و قدرت برخوردار بود که ممکن نبود حرفش را رد کرد. وی آن چنان خدمات برجسته ای ارائه داده بود و برگهای برنده و درخشانی در اختیار داشت که برای رشید یا دیگری امکان نداشت آنها را انکار کند و یا نادیده شان بگیرد.
ملاحظه کردید که چگونه عیسی بن جعفر تقاضای خواهرش زبیده را برای فضل عنوان می کند و می گوید که او خواسته تا حتماً در این باره اقدام بشود. زبیده نزد عباسیان حرمتی بزرگ و نفوذی گسترده و بر رشید نیز تسلطی بسیار داشت. همین زبیده بود که برمکیان را تشویق می کرد تا به منظور بقای سلطنت و دوام حکومت عباسیان، در کنار ایشان باشند. این معنا بخوبی از گفتار عیسی بر می آید که به فضل گفته بود: او فرزند خود تست و خلافتش به سود تو می باشد. پس فضل در انجام کاری که از او خواسته شده بود، دلیل قانع کننده ای در جهت مصالح خویش و برمکیان داشت. این کار نقش تعیین کننده ای نیز برای آینده برمکیان در زمینه حکومت عباسیان، در بر می داشت.
کلام نقل شده از عیسی روشنگر اهمیت نقش زبیده نیز می باشد، و ما را بدین نکته توجه می دهد که چگونه این زن نفوذ خود را به کار برد تا دولتیان را به مقدم شمردن امین بر مأمون، قانع گرداند. بعلاوه، او دائماً رشید را نیز بر ولایتعهدی امین ترغیب می نمود(183)، آنهم به گونه ای که خود رشید می گفت: اگر ام جعفر (یعنی زبیده) و تمایل بنی هاشم نبود بیشک عبدالله را (بر امین) ترجیح می دادم.
افزون بر همه اینها، ما هرگز بعید نمی دانیم که زبیده برای تضمین ولایتعهدی برای فرزند خویش، از اموال خویش نیز در این راه استفاده کرده باشد. سخن فضل بن سهل دلالت بر این مطلب دارد که به مأمون می گفت: او فرزند زبیده است، دائیهایش بنی هاشمند، و زبیده و اموالش....
گذشته از این، با توجه به نقشی که مسأله نسب در اندیشه عربها دارد، رشید به احتمال قوی برتری امین بر مأمون را بدین لحاظ نیز مورد نظر داشته است. برخی از مورخان این مطلب را به این عبارت بیان کرده اند: در سال 176، رشید پیمان ولایتعهدی را برای مأمون پس از برادرش امین بست.... مأمون از لحاظ سنی یک ماه بزرگتر از امین بود. اما امین زاده زبیده دختر جعفر از زنان هاشمی بود، در حالی که مأمون از کنیزی به نام مراجل زاده شده و او نیز در ایام نقاهت پس از زایمان درگذشته بود.....(184)