فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

خصوصیات مأمون

زندگیش سراسر کوشش و فعالیت و خالی از تنعم بود، درست برعکس برادرش امین که در آغوش زبیده، پرورش یافته بود. هر کس زبیده را بشناسد در می یابد که تا چه حد باید زندگی امین غرق در خوشگذرانی و تفریح بوده باشد. مأمون مانند برادرش اصالتی چندان برای خود احساس نمی کرد و نه تنها مطمئن به آینده خویش نبود بلکه برعکس، این نکته را مسلم می پنداشت که عباسیان به خلافت و حکومت او تن در نخواهند داد. از اینرو، خود را فاقد هرگونه پایگاهی که بدان تکیه کند، می دید، و به همین دلیل آستین همت بالا زد و برای آینده اش به برنامه ریزی پرداخت. مأمون خطوط آینده خود را از لحظه ای تعیین کرد که به موقعیت خود پی برد و دانست که برادرش امین از مزایایی برخوردار است که دست وی از آنها کوتاه است.
او از اشتباههای امین نیز پند آموخت. مثلاً فضل با مشاهده امین که به لهو و لعب خود را سرگرم ساخته بود، به مأمون می گفت که تو پارسایی و دینداری و رفتار نیکو از خود بروز بده، و مأمون نیز همینگونه می کرد. هر بار که امین حرکت سستی را آغاز می کرد، مأمون آن حرکت را با جدیت در پیش می گرفت(167).
از اینجا ما به راز نامه ای که مأمون برای عباسیان نوشته بود، پی می بریم و می فهمیم که به چه دلیل او خود را به صورت یک پندگوی پرهیزگار جلوه داده و نامه خود را در هاله ای از تقوی و پارسایی فرو برده بود! از این نامه بیمیلی نسبت به دنیا، مقید بودن به احکام و آموزشهای دینی می بارد! مأمون با نگاشتن این نامه می خواست عباسیان را توجه دهد به اینکه او از قماشی برتر از قماش امین است.

گفته هایی درباره مأمون

بهر حال، مأمون در علوم و فنون مختلف تبحر یافت و بر همگنان خویش و حتی بر تمام عباسیان، برتری یافت.
برخی از آنان می گفتند: در میان عباسیان کسی دانشمندتر از مأمون نبود(168).
ابن ندیم درباره اش چنین گفته: آگاهتر از همه خلفا نسبت به فقه و کلام بود(169).
محمد فرید وجدی نیز گفته: بعد از خلفای راشدین کسی با کفایت تر از مأمون نیامد(170).
از حضرت علی (ع) نیز نقل شده که روزی درباره بنی عباس سخن می گفت، تا بدینجا رسید که فرمود: هفتمی از همه شان دانشمندتر خواهد بود(171).
سیوطی، ابن تغری بردی، و ابن شاکر کتبی نیز مأمون را چنین ستوده اند:
بهترین مرد بنی عباس بود به لحاظ دوراندیشی، اراده، بردباری، دانش، زیرکی، هیبت، شجاعت، سیادت، فتوت، هر چند همه این صفات را اعتقادش به خلق قرآن لکه دار نموده بود(172). در میان عباسیان کسی دانشمندتر از او به مقام خلافت نرسید.....(173)
پدر مأمون نیز خود به برتری وی بر برادرش امین شهادت داده و گفته بود: ..... تصمیم گرفته ام ولایتعهدی را تصحیح کنم و به دست کسی بسپارم که بیشترین رفتارش را می پسندم و خط مشیش را می ستایم، به حسن سیاستش اطمینان دارم، از ضعف و سستیش آسوده خاطرم، و او کسی جز عبدالله نمی باشد. اما بنی عباس به پیروی از هوای نفس خویش، محمد را می طلبند، چه در او یک پارچه متابعت از خواهش های نفسانی است، دستش به اسراف باز است، زنان و کنیزکان در رأی او شریک و مؤثر واقع می شوند. در حالی که عبدالله شیوه ای پسندیده و رأیی اصیل داشته برای چنین امری بزرگ قابل اطمینان است. اگر به عبدالله روی برم، بنی هاشم (یعنی عباسیان) را به خشم خواهم آورد؛ و اگر این مقام را تنها به دست محمد بسپارم، از تباهی ای که بر سر ملت خواهد آورد، ایمن نیستم.....(174)
رشید همچنین می گفت: در عبدالله دوراندیشی منصور، عبادت مهدی و بزرگی هادی را می بینم، ولی من محمد را بر او پیش انداختم در حالی که می دانستم محمد تابع هوای نفسش است، هر چه به دست می آورد به اسراف از کف می بازد، زنان و کنیزان را در تصمیمهای خویش شرکت می دهد. اگر ام جعفر - یعنی زبیده - نبود و بنی هاشم هم اصرار نمی داشتند، حتماً عبدالله را بر او مقدم می داشتم.....(175)
کوتاه سخن آنکه هر که - از مورخان یا دیگری - به شرح حال مأمون پرداخته، برتریش را تصدیق و او را تنها مرد ارزنده میان خلفای عباسی معرفی کرده است.
آنچه برای ما در اینجا مهم است همین نگرش کوتاه بر زندگی وی می باشد تا به اجمال زیرکی و سیاست و تدبیر نیکویش را به خاطر آوریم. دیگر نیازی به کنجکاوی در شرح احوالش نداریم که این خود با هدف نگارش این کتاب سازگار نمی آید.
البته در فصلهای بعدی باز هم درباره مأمون سخن خواهیم راند، البته تا جایی که به موضوع کتاب ارتباط یابد.

آرزوهای مأمون و رنجهایش