فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

شخصیت امام رضا (علیه السلام)

امام رضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعه اثنا عشری است و پیامبر (ص) نام وی را به صراحت ذکر فرموده: علی فرزند موسی، فرزند محمد، فرزند علی، فرزند حسین، فرزند علی، فرزند ابوطالب که درود خدا بر همه آنان باد.
کنیه اش ابوالحسن است.
برخی از لقبهایش عبارتند از: رضا، صابر، زکی، ولی...
نقش انگشتریش: حسبی الله، یا به روایت دیگر: ماشاءالله، لا قوة الا بالله
زادگاهش در مدینه به سال 148 هجری بود. یعنی در همان سالی که جدش امام صادق (ع) درگذشت و این نظر بیشتر علما و تاریخنویسان است(157).
البته کسانی هم هستند که ولادت امام رضا (ع) را در سال 153 هجری دانسته اند، مانند: اربلی در کشف الغمه، ابن شهر آشوب در مناقب، صدوق در عیون الاخبار هر چند که کلامش چندان صریح نیست، مسعودی در اثبات الوصیه، ابن خلکان در وفیات الاعیان، ابن عبدالوهاب در عیون المعجزات، و یافعی در مرآة الجنان....
و نیز گفته شده که تاریخ تولد حضرت امام رضا (ع) سال 151 است. ولی بهر حال قول نخست از همه قویتر و مشهورتر است و دو قول اخیر طرفدار بسیار کمی دارد.
تاریخ وفات امام رضا (ع)، بنا به گفته علما و مورخان بزرگ، سال 203 هجری در طوس بوده است.

اما دانش، پارسایی و پرهیزگاری امام (ع)

این از چیزهایی است که تمام مورخان درباره آن اتفاق نظر دارند. کوچکترین مراجعه به کتابهای تاریخی این نکته را بخوبی روشن می گرداند. حتی مأمون بارها خود در فرصتهای گوناگون آن را اعتراف کرده می گفت: رضا (ع) دانشمندترین و عابدترین مردم روی زمین است. وی همچنین به رجاء بن ابی ضحاک گفته بود:
...... بلی ای پسر ابی ضحاک، او بهترین فرد روی زمین، دانشمندترین و عبادت پیشه ترین انسانهاست......(158)
مأمون به سال 200 که بیش از سی و سه هزار تن از عباسیان را جمع کرده بود، در حضورشان گفت:
...... من در میان فرزندان عباس و فرزندان علی رضی الله عنهم بسی جستجو کردم ولی هیچیک از آنان را با فضیلت تر، پارساتر، متدینتر، شایسته تر و سزاوارتر به این امر از علی بن موسی الرضا ندیدم(159).

موقعیت و شخصیت امام (علیه السلام)

این موضوع از مسایل بسیار بدیهی برای همگان است. تیرگی روابط بین امین و مأمون به امام این فرصت را داد تا به وظایف رسالت خود عمل کند و به کوشش و فعالیت خویش بیفزاید. شیعیانش نیز این فرصت را یافتند که مرتب با او در تماس بوده از راهنماییهایش بهره ببرند. پس در نتیجه، امام رضا از مزایای منحصر به فردی سود می جست و توانست راهی را بپیماید که به تحکیم موقعیت و گسترش نفوذش در قسمتهای مختلف حکومت اسلامی بیانجامد حتی روزی امام به مأمون که سخن از ولایتعهدی می راند، گفت: ...... این امر هرگز نعمتی برایم نیفزوده است. من در مدینه که بودم دستخطم در شرق و غرب اجرا می شد. در آن موقع، استر خود را سوار می شدم و آرام کوچه های مدینه را می پیمودم و این از همه چیز برایم مطلوبتر می نمود.....(160).
در نامه ای که مأمون از امام تقاضا می کند که اصول و فروع دین را برایش توضیح دهد، او را چنین خطاب می کند: ای حجت خدا بر خلق، معدن علم و کسی که پیروی از او واجب می باشد....(161). مأمون او را برادرم و ای آقای من خطاب می کرد.
در توصیف امام، مأمون برای عباسیان چنین نگاشته بود: ...... اما اینکه برای علی بن موسی بیعت می خواهم، پس از احراز شایستگی او برای این امر و گزینش وی از سوی خودم است..... اما اینکه پرسیده اید آیا مأمون در زمینه این بیعت بینش کافی داشته، بدانید که من هرگز با او بیعت نکرده مگر با داشتن بینایی کامل و علم به اینکه کسی در زمین باقی نمانده که به لحاظ فضیلت و پاکدامنی از او وضع روشنتری داشته و یا به لحاظ پارسایی، زهد در دنیا و آزادگی بر او فزونی گرفته باشد. کسی از او بهتر جلب خشنودی خاص و عام را نمی کند و نه در برابر خدا از وی استوارتر کسی دیگر یافت می شود.....(162).
از یادآوری این مطالب به وضوح به خصوصیات امام، موقعیت و منش وی پی می بریم، مگر نگفته اند که: فضیلت آن است که دشمنان بر آن گواهی دهند؟
باز از چیزهایی که دلالت بر بزرگی و شوکت امام دارد، روایتی است که گزارش کننده چنین نقل می کند: من در معیت امام بر مأمون وارد شدم. مجلس مملو از جمعیت بود، محمد بن جعفر را گروهی از طالبیان و هاشمیان احاطه کرده بودند و فرماندهان نیز حضور داشتند. به مجرد ورود ما، مأمون از جا برخاست، محمد بن جعفر و افراد بنی هاشم نیز برپا شدند. آنگاه امام و مأمون در کنار هم نشستند، ولی دیگران همچنان ایستاده بودند تا امام همه را اذن جلوس داد. آنگاه ساعتی بگذشت و مأمون همچنان غرق توجه به امام بود......(163).