فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

خطر واقعی

آنچه که متضمن یک خطر واقعی بود و ارکان دولت عباسی را به لرزه درانداخت، شورشهای خود علویان بود. مثلا می گفتند در بیشتر شهرها به سال 145 مردم با محمد بن عبدالله بن حسن بیعت کرده بودند، و این پس از حادثه مشهور فخ روی داد. دامنه این قیام چنان گسترش یافت که عباسیان با هر یک از علویان که روبرو می شدند، او را یا شورشگر و یا آرزومند به راه انداختن قیامی می یافتند. در اوایل ایام مأمون وضع به نهایت سستی و وخامت کشیده شده بود. می گویند شمار شورشهای علوی که بین ایام سفاح و اوایل روزهای خلافت مأمون حدود سال 200 رخ داد، به سی می رسید. یعنی سی انقلاب در زمانی کمتر از هفتاد سال و تازه این آمار، آن دسته از شورشهایی را که به نفع علویان از سوی غیر علویان برپا می شد، در بر نمی گرفت.
ما بعداً به برخی از قیامهای علوی، بر ضد مأمون بویژه، اشاره خواهیم کرد و خواهیم دید که حتی فرمانده بزرگ وی، طاهر بن حسین - و بلکه تمام افراد خاندان طاهر(156) - و همینطور وزیرش فضل بن سهل، هرثمة بن اعین و دیگران چگونه به شیعه بودن متهم شده بودند. باز چنانکه خواهد آمد، در زمان مأمون جو سیاسی کشور تا حد زیادی شبیه به جو غالب در زمان امویان شده بود. تنها فرقش با آن زمان این بود که مردم بسیاری که فریب تبلیغات عباسیان را خورده بودند، این زد و خوردها را برای کسانی که شایستگی خلافت داشتند، طبیعی می دانستند.
اکنون سئوال دیگر:
چرا انقلاب یا قیامهای علویان یا شورشهایی که به نفع ایشان صورت می گرفت، به پیروزی نمی رسید؟ در حالی که می دانیم آنها از تأیید گسترده مردم و گروهها و طبقات مختلف جامعه، بهره مند بودند.
پاسخ به این سؤال اینست: هر که به تاریخ مراجعه کند بدون شک به بی نقشه و طرح بودن این قیامها و عدم آمادگی کافی از سوی طرفدارانشان پی می برد. از اینرو عباسیان نیز به آنان مجال نمی دادند که وارد مرحله نقشه ریزی و آمادگی لازم بشوند به گونه ای که بتوانند در نابودی حکومت ستمگران، توفیق حاصل کنند.
افزون بر این، در رهبری قبایل آن زمان نابسامانی وجود داشت و این خود نخستین عامل برای پیروزی یا شکست هر نهضتی بشمار می رود.. در این باره به گونه مفصل و کافی در فصل تا چه حد پیشنهاد خلافت جدی بود؟ سخن خواهیم راند.
کوتاه سخن آنکه دانستیم: سیاستهای بنی عباس نتوانست هدفهایی را که آرزو می داشتند، به تحقق برساند. برعکس، پی آمد این سیاستها پیش از آنکه دشمنانشان را به ویژه عموزادگان علویشان را از پای در آورد، بر ضد خودشان و در راه نابودیشان، نمودار گردید.

بخش دوم: شرایط و علل بیعت

شخصیت امام رضا (علیه السلام)

امام رضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعه اثنا عشری است و پیامبر (ص) نام وی را به صراحت ذکر فرموده: علی فرزند موسی، فرزند محمد، فرزند علی، فرزند حسین، فرزند علی، فرزند ابوطالب که درود خدا بر همه آنان باد.
کنیه اش ابوالحسن است.
برخی از لقبهایش عبارتند از: رضا، صابر، زکی، ولی...
نقش انگشتریش: حسبی الله، یا به روایت دیگر: ماشاءالله، لا قوة الا بالله
زادگاهش در مدینه به سال 148 هجری بود. یعنی در همان سالی که جدش امام صادق (ع) درگذشت و این نظر بیشتر علما و تاریخنویسان است(157).
البته کسانی هم هستند که ولادت امام رضا (ع) را در سال 153 هجری دانسته اند، مانند: اربلی در کشف الغمه، ابن شهر آشوب در مناقب، صدوق در عیون الاخبار هر چند که کلامش چندان صریح نیست، مسعودی در اثبات الوصیه، ابن خلکان در وفیات الاعیان، ابن عبدالوهاب در عیون المعجزات، و یافعی در مرآة الجنان....
و نیز گفته شده که تاریخ تولد حضرت امام رضا (ع) سال 151 است. ولی بهر حال قول نخست از همه قویتر و مشهورتر است و دو قول اخیر طرفدار بسیار کمی دارد.
تاریخ وفات امام رضا (ع)، بنا به گفته علما و مورخان بزرگ، سال 203 هجری در طوس بوده است.