فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

تشیع و دوستی با علویان

با توجه به این حقایقی که یاد کردیم، دیگر طبیعی می نماید که علویان از سوی گروهها و طبقات مختلف جامعه مورد ستایش و احترام روزافزون قرار گیرند. این دوستی ریشه دار و صمیمانه باعث وحشت عباسیان شده بود، تا جائیکه دیدیم رشید - طغیانگر بی رقیب بنی عباس - نزد بزرگ خاندان برامکه، یحیی بن خالد، با لحنی شکوه آمیز اندوه خود را ناشی از وجود امام موسی (علیه السلام) باز می گفت. یحیی نیز به نوبه خود اظهار می داشت که آن امام زندانی دلهای دوستانشان را گمراه کرده (150)
نباید از این شکوه رشید یا اعتراف یحیی تعجب کنیم، چه تشیع(151) راه خود را به تمام دلها گشوده بود، حتی دل وزرا، فرماندهان، و حتی به قلب زنان خلفا نیز این فروغ تابیده بود.
مثلا مادر خلیفه مهدی مخفیانه خدمتگزاری را بر قبر امام حسین (ع) گماشته بود و ماهیانه سی درهم به او می پرداخت(152).
دختر عموی مأمون که نفوذ بسیاری هم در او می داشت، بنا به گفته مورخان به امام رضا (ع) ابراز علاقه می نمود.
حتی گفته اند که زبیده، همسر رشید و نوه منصور و بزرگترین زن عباسی، شیعه شده بود و چون رشید آن را دانست سوگند خورد که طلاقش بدهد...(153) و شاید همین امر علت سوزاندن گورش بود که در آشوب بزرگ سنی و شیعه در سال 443 همراه با گورهای آل بویه و مرقد امام کاظم (ع) به آتش کشیده شد(154).
اما وزرای بنی عباس که داستان علاقه شان نسبت به علویان روشنتر از آن است که توضیح دهیم. تاریخ برای ما بازگو کرده که چگونه عباسیان، از همان آغاز کار یعنی از زمان سفاح، غالباً وزرای خود را پس از اطلاع از دوستی و مساعدتشان نسبت به علویان، شدیداً مؤاخذه می کردند. نخست ابوسلمه بود که دچار چنین مخمصه ای شد و بعد ابومسلم، یعقوب بن داود.. تا آنکه نوبت فضل بن سهل و دیگران رسید. حتی می گویند علت فاجعه ای که بر سر برمکیان آمد این بود که آنان تشیع علویان را پذیرفته بودند
اما درباره فرماندهان و حکمرانان که ماجرا از این هم روشنتر است. پیوسته والیان و فرماندهانی بودند که از گوشه و کنار به نفع علویان قیام می کردند و یا از اطاعت خلیفه سر باز زده به حمایت از خاندان علی می پیوستند. عده ای هم که جرأت اظهار دوستی و تفاهم با علویان را نداشتند، همچنان احساس خود را مکتوم نگاه می داشتند. قیام فرماندهان علیه عباسیان از زمان سفاح شروع شد. نخست ابن شیخ مهری بر سفاح شورید، سپس در زمان منصور فرماندهانی علیه او برخاسته داعیه دوستی با خاندان علی را داشتند. حتی در خراسان قیام ضد منصور به نفع علویان به سال 140 بوقوع پیوست. آنگاه در زمان مهدی شورش دیگری در خراسان به جانبداری از خاندان ابوطالب به رهبری صالح بن ابی حبال در گرفت و چنان مهم بود که جز به نیرنگ ممکن نشد آن را خاموش کنند(155). در زمان رشید نیز آشوبی بزرگ بر پا شد که النجوم الزاهره آن را شورش میان سنیان و رافضیان نامیده است.

خطر واقعی

آنچه که متضمن یک خطر واقعی بود و ارکان دولت عباسی را به لرزه درانداخت، شورشهای خود علویان بود. مثلا می گفتند در بیشتر شهرها به سال 145 مردم با محمد بن عبدالله بن حسن بیعت کرده بودند، و این پس از حادثه مشهور فخ روی داد. دامنه این قیام چنان گسترش یافت که عباسیان با هر یک از علویان که روبرو می شدند، او را یا شورشگر و یا آرزومند به راه انداختن قیامی می یافتند. در اوایل ایام مأمون وضع به نهایت سستی و وخامت کشیده شده بود. می گویند شمار شورشهای علوی که بین ایام سفاح و اوایل روزهای خلافت مأمون حدود سال 200 رخ داد، به سی می رسید. یعنی سی انقلاب در زمانی کمتر از هفتاد سال و تازه این آمار، آن دسته از شورشهایی را که به نفع علویان از سوی غیر علویان برپا می شد، در بر نمی گرفت.
ما بعداً به برخی از قیامهای علوی، بر ضد مأمون بویژه، اشاره خواهیم کرد و خواهیم دید که حتی فرمانده بزرگ وی، طاهر بن حسین - و بلکه تمام افراد خاندان طاهر(156) - و همینطور وزیرش فضل بن سهل، هرثمة بن اعین و دیگران چگونه به شیعه بودن متهم شده بودند. باز چنانکه خواهد آمد، در زمان مأمون جو سیاسی کشور تا حد زیادی شبیه به جو غالب در زمان امویان شده بود. تنها فرقش با آن زمان این بود که مردم بسیاری که فریب تبلیغات عباسیان را خورده بودند، این زد و خوردها را برای کسانی که شایستگی خلافت داشتند، طبیعی می دانستند.
اکنون سئوال دیگر:
چرا انقلاب یا قیامهای علویان یا شورشهایی که به نفع ایشان صورت می گرفت، به پیروزی نمی رسید؟ در حالی که می دانیم آنها از تأیید گسترده مردم و گروهها و طبقات مختلف جامعه، بهره مند بودند.
پاسخ به این سؤال اینست: هر که به تاریخ مراجعه کند بدون شک به بی نقشه و طرح بودن این قیامها و عدم آمادگی کافی از سوی طرفدارانشان پی می برد. از اینرو عباسیان نیز به آنان مجال نمی دادند که وارد مرحله نقشه ریزی و آمادگی لازم بشوند به گونه ای که بتوانند در نابودی حکومت ستمگران، توفیق حاصل کنند.
افزون بر این، در رهبری قبایل آن زمان نابسامانی وجود داشت و این خود نخستین عامل برای پیروزی یا شکست هر نهضتی بشمار می رود.. در این باره به گونه مفصل و کافی در فصل تا چه حد پیشنهاد خلافت جدی بود؟ سخن خواهیم راند.
کوتاه سخن آنکه دانستیم: سیاستهای بنی عباس نتوانست هدفهایی را که آرزو می داشتند، به تحقق برساند. برعکس، پی آمد این سیاستها پیش از آنکه دشمنانشان را به ویژه عموزادگان علویشان را از پای در آورد، بر ضد خودشان و در راه نابودیشان، نمودار گردید.

بخش دوم: شرایط و علل بیعت