فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

ابومسلم وصیت را اجرا می کند

ابومسلم در اجرای وصیت ابراهیم امام نهایت کوشش را به خرج داد، تا آنجا که به تعبیر ذهبی و یافعی، حجاج زمان خود گردید(139).
مورخان می نویسند: زندانیان مقتول به دست ابومسلم به شصت هزار نفر از مسلمانان شناخته شده، می رسد. اما مقتولین ناشناخته، یا کسانی که در جنگ و زیر سم اسبان از بین رفته اند، شمارشان از این رقم بیرون است(140).
منصور نیز این حقیقت را اعتراف کرد، چه هنگامی که می خواست ابومسلم را به قتل برساند، نخست او را سرزنش کرد و گفت: چرا شصت هزار تن را در زندان خود، به قتل رساندی؟ سپس ابومسلم بی آنکه منکر این قضیه شود، چنین پاسخ داد:
اینها همه به منظور تحکیم حکومت شما بود(141)
جعفر برمکی نیز همین را اعتراف نمود(142).
در جای دیگر ابومسلم تعداد قربانیان خود را صد هزار نفر اعتراف کرده(143). اما آمار کشته شدگان در جنگهایی که وی با بنی امیه و فرماندهانشان به راه انداخته بود، به یک ملیون و ششصد هزار تن می رسید..(144)
ابومسلم در نامه ای به منصور نیز می نویسد: .. برادرت مرا دستور داد که شمشیر بکشم، به مجرد سوءظن دستگیر کنم، به بهانه کوچکترین اتهامی به قتل برسانم و هیچگونه عذری نپذیرم. پس من نیز به دستور وی بسی حرمتها هتک کردم که خدا پاییدنشان را لازم شمرده بود، بسی خونها ریختم که خدا حرمتشان را واجب کرده بود. حکومت را از دست اهلبیتش بستاندم و در جای دیگر بنهادم..(145)
منظور وی از اهلش، اهلبیت است. زیرا در نامه دیگری که به منصور نگاشته، چنین آورده است: برادرت قرآن را بیمقدار و تحریف نمود. با مشتبه کردن امر و با کذب و تعدی، آن را بر خاندان خود تطبیق نمود و او در نظرم به صورت مهدی نمودار گردید.
منظور اینست که برادر منصور آیاتی را که در شأن اهلبیت (ع) نازل شده بود، به گونه ای تحریف کرد که با عباسیان منطبق آید. بدینوسیله ابومسلم را در مورد علویان فریفت تا توانست وادارش کند به آن همه اعمالی که از کذب و تجاوز مایه می گرفت. این مطلب را در نامه دیگرش خطاب به منصور تصریح می کند: غیر خودتان از خاندان پیغمبر را که برتر از خودتان بودند به خفت و خواری و گناه و تجاوز زیر پا نهادید.. و منظورش علویان است(146).
بهر حال دیگر جای شگفتی نیست که می بینیم ابومسلم در ستمگری آنچنان اوج گرفته بود که هنگام رفتن به حج عربها از تمام گذرگاههای وی می گریختند، چه درباره خون آشام بودن او سخنهای بسیار شنیده بودند(147).
همه اینها بطور جدی دلیل بر دامنه ظلم عباسیان است که چگونه با مردم بطور کلی، و با علویان به نحو ویژه، رفتار می کردند. با کاوش در این وقایع تاریخی انسان در می یابد که ملت در چه وحشت مستمری می زیستند و چگونه هزاران هزار تن به کوچکترین بهانه و علتی به قتلگاه روانه می شدند.
بار دیگر توجه خوانندگان را به نامه خوارزمی که قبلا نقل قولهایی از آن داشتیم، جلب می کنم. این نامه به اعتراف چند تن از محققان از اسناد بسیار مهم بشمار می رود.
در اینجا نکته دیگر قابل تذکر است. آن اینکه مطالب یاد شده - همانگونه که گفتیم - اشاره ای بود به وضع عباسیان در برابر مردم بطور کلی، و در برابر علویان بطور خاص. اکنون اگر اشاره ای به زندگی خصوصی خودشان نکنیم این سکوت ظلمی به حقیقت و تاریخ محسوب می شود. حال ببینیم در این باره تاریخ برای ما چه حکایتها دارد.

عباسیان و زندگی خصوصیشان

در زندگی خصوصی عباسیان ارتکاب رذایل و زشتیها به حدی بود که انسان آزاده از شنیدن آنها عرق شرم بر جبین و جراحتی بر قلب خویشتن، احساس می کند. در پیش برخی از این صحنه ها را ضمن نقل نامه خوارزمی ارائه دادیم.
ما هرگز قصد نداریم که همه گفتنیها را در این باره برایتان بازگو کنیم، چه این کاری است که نیاز به توان زیاد دارد و تازه این کتاب برای این کار نوشته نشده است.
شاید گویاترین سند برای آشنایی با صفات اخلاقی بنی عباس نامه ای از مأمون باشد که از مرو برای خویشاوندان خود در بغداد فرستاد. ما در اینجا تنها به قسمت کوتاهی از آن بسنده می کنیم. مأمون خود یکی از افراد این خاندان بود که خودشان بهتر می دانستند که در اندرونشان چه می گذرد و از نزدیک شاهد همه رویدادها بودند. مأمون می نویسد:
... از شما هر که هست یا خویشتن را ملعبه قرار می دهد، یا در عقل و تدبیرش احساس ضعف می کند، یا خواننده است، یا تنبک زن و یا نای زن. بخدا اگر بنی امیه ای که دیروز کشتید از گور برخیزند و به آنان گفته شود که هرگز دست از معایب خویش برندارید، یقین بدانید که از آنچه شما راه و رسم و یا هنر و اخلاق خویش قرار داده اید، فزونی نخواهند گرفت. از شما هر که هست به هنگام بد آوردن جزع می کند و به هنگام یافتن چیز خوب آن را از دیگران دریغ می دارد. شما هرگز عزت نفس نخواهید یافت و از شیوه خود بر نخواهید گشت، مگر ترسی در کارتان باشد. عزت نفس چگونه پیشه کند کسی که شب بر اسب مراد سوار است و صبح فرحمندانه از درون گناهانش سر بر می افرازد. هدفش شکم و فرجش است، برای رسیدن به شهوت خویش از قتل هزار پیغمبر مرسل یا فرشته مقرب باکی ندارد. محبوبترین افراد نزدش کسانی هستند که گناهانش را به نظرش زیبا جلوه دهند، یا در فحشا یاریش کنند...
این عبارت بوضوح بیان می دارد که چقدر عباسیان در شهوات و لذایذ غرق شده بودند و دیدشان نسبت به زندگی چه بود. در این باره کتابهای تاریخی و ادبی بهترین شاهد گویاست، هر چند دستهای گنهکاری هست که در پوشاندن حقیقت و در پرده کشیدن چهره واقعی عباسیان کوشیده اند.
در پایان، اگر عباسیان اینند که ما با زندگی خصوصی یا سیاست عمومیشان با مردم آشنا شدیم، پس وزرا و فرماندهان و سایر رجال مملکتشان در چه حالی بسر می بردند؟
پاسخ این سؤال تنها بر عهده تاریخ است...
ما این بحث را بیش از این دنبال نمی کنیم، چه می خواهیم پاره ای از پی آمدهای سیاستهای عباسیان، بویژه قسمت مربوط به علویان را دنبال کنیم.

شکست سیاست ضد علوی

سؤال:
اکنون پس از آنکه موضع عباسیان را در برابر علویان شناختیم و دیدیم که رفتارشان با توده مردم نیز هرگز بهتر از آن نبود که با علویان می کردند، بویژه آنکه در آغاز حکومت، گروهی را بر جانشان مسلط کرده بودند که برای رحم معنایی نشناخته، مهربانی نیز راهی به دلهایشان نبرده بود، و پیوسته جز برای دنیا و بهره مندی از لذایذ آن نمی کوشیدند و از سوی خلفا نیز بیچون و چرا حمایت می شدند.. چه خلفا خود نیز همین خصلتها و شیوه ها را داشتند و هرگز انحرافشان کمتر از آنان نبود و از تعالیم آسمانی و اخلاق انسانی دوری گزیده بودند..
پس از همه اینها، پرسشی که برای ما پیش می آید اینست:
پی آمدها و آثار این سیاست عباسیان چه بود؟ آیا توانستند مردم را از سیاست خود راضی گردانند؟ آیا توانستند بر گرده مردم آن همه هتک حرمتها و پشت پا زدن به فضایل اخلاقی را هموار بنمایند؟
پس از آن همه کارها که بر سر ملت و خاندان پیغمبرشان آورند، آیا توانستند توجه مردم را به خود جلب کنند؟
پاسخ:
حقیقت اینست که این کارها سرانجام شومی برای عباسیان به ارمغان آورد. مردم از رفتار زشت آنان و رفتار حکمرانانشان براستی متنفر شده بودند. کار خلیفه به جایی کشیده بود که خود را از مردم پنهان می داشت تا به شهوترانی و کامجویی بپردازد. رشید خدا را شکر می کرد از اینکه برمکیها با تصدی امور، بار حکومت را از شانه اش برداشته بودند(148) و او دیگر می توانست به چیزهایی مشغول شود که پیشانی انسان آزاده را از شرم عرق آلود می ساخت. پدرش مهدی نیز از قبل همینطور بود و فرزندش امین و دیگران نیز همینگونه، که نیازی به ذکر تک تک نامهایشان نیست. شواهد تاریخی بسیاری وجود دارد و هر برگی از تاریخ که به شرح حال خلفا پرداخته چیزهایی را نیز بازگو کرده که مایه افسردگی خاطر انسان است.
یکی از چیزهایی که مردم را به درون واقعی عباسیان آگاهی داد و آنان خود بسیار در پنهان نگاه داشتنش می کوشیدند، رفتارشان با عموزادگان خود، خاندان ابوطالب، بود. از مشاهده آن، مردم دیگر تردید نکردند که عباسیان در راه دین از هیچ فداکاری فروگذار نکرده و همه چیز خود، حتی جانشان را نیز در راه ملت، از کف باخته بودند. آنان آرزوی زنده این امت رنجدیده و شکست خورده بشمار می رفتند. در سیمایشان همه فضایل و کمالهای انسانی موج می زد. کسی نبود که نداند عباسیان حکومت خود را بیش از هر کس دیگر، به آنان مدیونند.
با این وصف، مردم می دیدند که بنی عباس - حتی مأمون - بر دشمنی با اهلبیت پا فشرده، بر خود لازم می دیدند که آنان را از خود طرد کنند. در این امر همه اتفاق نظر داشتند و اختلاف میان خلفا فقط در شیوه هایی بود که هر یک از آنان در برابر این مسأله برگزیده بود. خلفای پیش از مأمون بطور کلی شیوه زور و قساوت داشتند ولی مأمون هرگز اینطور نبود، بلکه روش تازه و منحصر به فردی را برای نابودی علویان و رهایی از نفوذشان در پیش گرفته بود.
اینگونه اتخاذ موضع فاجعه ای عظیم برای ملت تلقی شد، و بنابراین طبیعی بود که عکس العمل شدیدی را در نهاد و وجدان مردم برانگیزد و آنان را از ایشان سخت مأیوس گرداند.
همین موضوع سبب تفاهم بیشتر مردم با اهلبیت و احترام نهادن بیشتر به آنان - ولو به انگیزه انسانی فقط - گردید. از اینرو می بینیم در بسیاری از مواردی که برای وزرا، کارگزاران و حتی علما تولید اشکال و دشواری می شد، موقعی بود که آنان یکی از علویان را پناه داده و یا از زندان رهائیش داده و یا راه گریز از زندان را به او نمایانده بودند. چنین فضیلتی را برای امام احمد بن حنبل ذکر کرده اند(149). اما موضع ابوحنیفه، شافعی و علمای دیگر مشهورتر از آن است که نیازی به ذکر داشته باشد.
مهمتر از همه آنکه:
شاید از همه مهمتر این باشد که مردم در برابر رفتار عباسیان با همه عموماً، و با علویان، خصوصاً، و روش غیر اخلاقیشان در زندگی خصوصیشان، شاهد زهد علویان، بویژه ائمه (علیهم السلام)، تقوا و پاکدامنیشان در برابر کارهای زشت و ناپسند، بودند. این بود که بی اختیار به سوی آنان کشیده می شدند. می دیدند که آنان دارای همه شایستگیها و بهره مند از همه فضایل و مزایایی هستند که جانشینی محمد (ص) و رهبری امت ایجاب می کند. یعنی یک رهبری وارسته و سالم همانگونه که پیغمبر خود از آن برخوردار بود.
بدیهی است که اینگونه فضایل و شایستگیهایی که ائمه داشتند و آن رفتار نمونه ای که توجه عموم را به خود جلب کرده بود، عباسیان را به سختگیری و دشمنی با آنان وامی داشت، حسودان را به سعایت و خلفا را هم به عقوبت و آزارشان برمی انگیخت.
از اینرو می بینیم خلفا از هیچگونه کوششی در دستگیری، آزار و زندانی کردن آنها دریغ نمی کردند و اگر هم دستشان می رسید از راههایی که سوءظن مردم را تحریک نکنند، به نابودیشان اقدام می کردند.