فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

مأمون

او نیز در آنچه که ذکر کردیم، هرگز از پیشینیانش بهتر نبود، و نه روزگارش چیز تازه ای به ارمغان آورده بود. در فصل آرزوهای مأمون اوضاع و موقعیت وی را در حکمرانی بیان خواهیم کرد و می بینیم که وضع مردم بینهایت به وخامت کشیده بود.

وصیت ابراهیم امام

با توجه به آن همه مطلب که تاکنون آورده ایم دیگر بر کسی پوشیده نمانده که عباسیان چقدر خونهای بیگناه را ریختند. البته این علاوه بر خونهای عموزادگانشان علویان بود. اکنون سفارش ابراهیم امام را خاطرنشان می کنیم که به ابومسلم دستور داده بود تا به هر کسی که شک می برد و یا چیزی درباره اش گمان می برد، بیدرنگ به قتلش برساند. حتی اگر بتواند که در خراسان یک نفر را باقی نگذارد که به زبان عربی حرف بزند، حتماً این کار را انجام دهد. هر کودکی که فقط پنج صباح از عمرش بگذرد همینکه مورد اتهام قرار بگیرد، باید بیدرنگ به قتل برسد. خلاصه جنبنده ای بر روی زمین باقی نگذارد که کوچکترین زیانی از ناحیه او ایشان را تهدید کند(137).
شاید علت این دستور که هر عرب زبان را بکش، جلب خشنودی خراسانیان بوده باشد. چه ایشان پیوسته از دست اعراب آزار کشیده بودند. ابراهیم همچنین خوب می دانست که عربها دعوت وی را بر ضد امویان چندان گسترده پاسخ نخواهند داد، چه امویان غرور عربی را ارضا می کردند و به علاوه، اختلافات داخلی، صفوف عربها را به پراکندگی و سستی در افکنده بود.
اما کسانی که وجودشان زیانبخش تلقی می شد، گروه نصربن سیار بودند که از دوستداران بنی امیه بشمار می رفتند، همچنین گروه ابن کرمانی که از نصر حمایت می کردند(138).

ابومسلم وصیت را اجرا می کند

ابومسلم در اجرای وصیت ابراهیم امام نهایت کوشش را به خرج داد، تا آنجا که به تعبیر ذهبی و یافعی، حجاج زمان خود گردید(139).
مورخان می نویسند: زندانیان مقتول به دست ابومسلم به شصت هزار نفر از مسلمانان شناخته شده، می رسد. اما مقتولین ناشناخته، یا کسانی که در جنگ و زیر سم اسبان از بین رفته اند، شمارشان از این رقم بیرون است(140).
منصور نیز این حقیقت را اعتراف کرد، چه هنگامی که می خواست ابومسلم را به قتل برساند، نخست او را سرزنش کرد و گفت: چرا شصت هزار تن را در زندان خود، به قتل رساندی؟ سپس ابومسلم بی آنکه منکر این قضیه شود، چنین پاسخ داد:
اینها همه به منظور تحکیم حکومت شما بود(141)
جعفر برمکی نیز همین را اعتراف نمود(142).
در جای دیگر ابومسلم تعداد قربانیان خود را صد هزار نفر اعتراف کرده(143). اما آمار کشته شدگان در جنگهایی که وی با بنی امیه و فرماندهانشان به راه انداخته بود، به یک ملیون و ششصد هزار تن می رسید..(144)
ابومسلم در نامه ای به منصور نیز می نویسد: .. برادرت مرا دستور داد که شمشیر بکشم، به مجرد سوءظن دستگیر کنم، به بهانه کوچکترین اتهامی به قتل برسانم و هیچگونه عذری نپذیرم. پس من نیز به دستور وی بسی حرمتها هتک کردم که خدا پاییدنشان را لازم شمرده بود، بسی خونها ریختم که خدا حرمتشان را واجب کرده بود. حکومت را از دست اهلبیتش بستاندم و در جای دیگر بنهادم..(145)
منظور وی از اهلش، اهلبیت است. زیرا در نامه دیگری که به منصور نگاشته، چنین آورده است: برادرت قرآن را بیمقدار و تحریف نمود. با مشتبه کردن امر و با کذب و تعدی، آن را بر خاندان خود تطبیق نمود و او در نظرم به صورت مهدی نمودار گردید.
منظور اینست که برادر منصور آیاتی را که در شأن اهلبیت (ع) نازل شده بود، به گونه ای تحریف کرد که با عباسیان منطبق آید. بدینوسیله ابومسلم را در مورد علویان فریفت تا توانست وادارش کند به آن همه اعمالی که از کذب و تجاوز مایه می گرفت. این مطلب را در نامه دیگرش خطاب به منصور تصریح می کند: غیر خودتان از خاندان پیغمبر را که برتر از خودتان بودند به خفت و خواری و گناه و تجاوز زیر پا نهادید.. و منظورش علویان است(146).
بهر حال دیگر جای شگفتی نیست که می بینیم ابومسلم در ستمگری آنچنان اوج گرفته بود که هنگام رفتن به حج عربها از تمام گذرگاههای وی می گریختند، چه درباره خون آشام بودن او سخنهای بسیار شنیده بودند(147).
همه اینها بطور جدی دلیل بر دامنه ظلم عباسیان است که چگونه با مردم بطور کلی، و با علویان به نحو ویژه، رفتار می کردند. با کاوش در این وقایع تاریخی انسان در می یابد که ملت در چه وحشت مستمری می زیستند و چگونه هزاران هزار تن به کوچکترین بهانه و علتی به قتلگاه روانه می شدند.
بار دیگر توجه خوانندگان را به نامه خوارزمی که قبلا نقل قولهایی از آن داشتیم، جلب می کنم. این نامه به اعتراف چند تن از محققان از اسناد بسیار مهم بشمار می رود.
در اینجا نکته دیگر قابل تذکر است. آن اینکه مطالب یاد شده - همانگونه که گفتیم - اشاره ای بود به وضع عباسیان در برابر مردم بطور کلی، و در برابر علویان بطور خاص. اکنون اگر اشاره ای به زندگی خصوصی خودشان نکنیم این سکوت ظلمی به حقیقت و تاریخ محسوب می شود. حال ببینیم در این باره تاریخ برای ما چه حکایتها دارد.