فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

نگرشی کلی

نمی خواهم در این بخش از کتاب به ذکر همه کارهای زشت عباسیان بپردازم. چه حتی یک مرور سطحی بر همه آنها در این جا ممکن نیست. من فقط می خواهم نقشی سریع از رفتار بدشان با مردم را ترسیم کنم و به اجمال بیان کنم که تا چه حد آنان به آزار و ظلم و ستم در حق رعیت می پرداختند.
دکتر احمد محمود صبحی می نویسد: ... آن نمونه عالی عدالت و آن مساواتی که مردم از بنی عباس انتظار داشتند، همه وهم و خیال خام از کار درآمد. بد اخلاقی منصور و رشید، حرص شدیدشان، ستمگریهای فرزندان علی بن عیسی و بازیچه قرار دادن اموال مسلمانان ما را به یاد حجاج، هشام و یوسف بن عمرو ثقفی می اندازد. از روزی که ابوعبدالله، معروف به سفاح، و همچنین منصور به نحو بیسابقه ای شروع به زیاده روی در خونریزی نمودند، وضع توده مردم بسیار بد شد..(108)
صاحب کتاب امبراطوریة العرب می نویسد: برغم آنکه این سپاه خراسان بود که عباسیان را به تخت نشانید، آشوب در آن سامان در عهد عباسیان همچنان ادامه یافت، درست همانگونه که در عهد امویان. شعار خراسانیان در آن هنگام این بود: اهلبیت را به حکومت برسانید تا مهربانی و عدالت بر پا گردد، نه طغیان و عطش خونریزی...اما این رؤیاها که انگیزه اصلی در شورش بر ضد امویان بود، همه از میان برفت. عباسیان اگر وضع ناگوارتری از امویان نداشته باشند، قطعاً از آنان بهتر هم نبودند..(109)
در بخش آرزوهای مأمون گفتار مهمی از وان ولوتن، درباره ارزیابی حکومت عباسی و سیاست و رفتارشان با مردم، خواهیم خواند.

موضعگیری خلفا، یک به یک

چون می خواهیم بر پاره ای از جنایات و تبهکاریهای هر یک از خلفا آگاهی بیابیم، از اینرو از سفاح شروع می کنیم:

سفاح

این شخص خود را به صورت مهدی ظاهر کرده بود(110).
مورخان درباره اش نوشته اند: بسیار سریع دستش را به خون می آلود. کارگزارانش در شرق و غرب نیز وی را در این خصلت پیروی می کردند، مانند محمد بن اشعث در مغرب، صالح بن علی در مصر، خازم بن خزیمه، حمید بن قحطبه و دیگران..(111)
سرانجام شورشی به رهبری شریک بن شیخ مهری - که ظاهراً از مدعیان خلافت برای عباسیان بود - به همراهی بیش از سی هزار تن بر ضد سفاح برپا گردید. او می گفت: این آن چیزی نبود که بخاطرش با خاندان محمد بیعت کردیم. خون می ریزی و به ناحق رفتار می کنی..(112) آنگاه ابومسلم از سوی سفاح مأموریت یافت که به مقابله با او برخیزد و در نتیجه، هم او و هم یارانش همه را از دم شمشیر گذراند..
داستان کارگزار این خلیفه به نام یحیی معروف است که می گویند برادر یا برادرزاده اش بود. وی هزاران نفر از اهالی موصل را آنهم در مسجد، سر برید.
مورخان در این باره می نویسند: پس از این قتل عام، از جمعیت انبوه موصل جز چهار صد نفر باقی نماند. او همچنین به ارتش خود دستور داد که سه روز هم به کشتن زنان بپردازند زیرا آنان بر جنازه مردان خود گریسته بودند. مورخان می نویسند: پس از این قتل عام، اهل موصل چنان سر افکنده شدند که دیگر صدایی از آنان برنخاست و کسی از میانشان قامت برنیافراخت(113).
روزی سفاح از همسرش ام سلمه پرسید: چرا برادرزاده ات اینگونه اهل موصل را از دم تیغ گذراند؟ پاسخ چنین شنید که: به جانت سوگند که نمی دانم..(114)
در پیش جمله ای از دکتر محمود صبحی درباره سفاح و منصور نقل کردیم که قریب به این مطالب بود..