فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

قسمتی از نامه خوارزمی به اهل نیشابور

کافی است که خواننده ای به کتاب مقاتل الطالبین نوشته ابوالفرج اصفهانی مراجعه کند، هر چند که این کتاب جامع همه مطالب نیست، ولی پاره ای از آنها را نقل کرده است. همینگونه کتاب مختصر اخبار الخلفا از ابن ساعی، بویژه در صفحه 26، و یا سایر کتب تاریخی و روائی که بیانگر ستمها و بیدادگریهایی است که در آن برهه از زمان بر فرزندان و شیعیان علی فرو می بارید.
اکنون قسمتهایی از نامه ابوبکر خوارزمی را که به اهل نیشابور نگاشته بود، نقل می کنیم. وی پس از یاد کردن از بسیاری از طالبین که به دست امویان و عباسیان کشته شدند و در شمار آنان امام رضا نیز بود (که به دست مأمون مسموم گردیده بود) می نویسد:
چون این حریم را هتک کردند و این گناه بزرگ را مرتکب شدند، خدا بر آنان غضب کرده، سلطنت را از چنگشان بدر آورد و ابو مجرم نه ابومسلم را بر جانشان مسلط کرد. این مرد، که خدا هرگز نظر رحمت بر او نیفکند، صلابت علویان و نرمش عباسیان را بنگریست. آنگاه تقوایش را رها کرد و از هوای خود پیروی نمود و با کشتن عبدالله بن معاویة بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب، آخرت خویش را به دنیا فروخت. طاغوتهای خراسان، کردهای اصفهان و خوارج سجستان را بر خاندان ابیطالب مسلط کرد، آنان را زیر هر سنگ و کلوخی و در هر دشت و کوهی می یافت، تعقیب می کرد. سرانجام محبوبترین شخص موردنظر خود او را بر خودش مسلط کرد، که او را بکشت همانگونه که او دیگران را می کشت و گرفتارش ساخت همانگونه که او مردم را در اخذ بیعت گرفتار می نمود. این شخص فایده ای برای ابومسلم نداشت در حالی که برای جلب خشنودیش خدا را به خشم آورده بود، دنیا را در اختیار دوانیقی قرار داد و او نیز با ستمگری به ترکتازی و حکومت پرداخت. زندانهای خود را با افراد خاندان رسالت و سرچشمه پاکی و طهارت پر کرد. غایبانشان را تعقیب و حاضرانشان را دستگیر می کرد تا عبدالله بن محمد بن عبدالله حسنی را در سند به دست عمر بن هشام ثعلبی بکشت...
تازه این در مقام مقایسه با کشتار هارون و رفتار موسی با آنان چندان مهم نمی نماید. حتماً دانستید که موسی چه بر سر حسن(106) بن علی در فخ آورد، و هارون نیز چه فجایعی بر علی بن افطس حسینی روا داشت. خلاصه آنکه هارون در حالی مرد که درخت نبوت را از شاخه و برگ برهنه کرده و نهال امامت را از ریشه برافکنده بود.
مالیاتها جمعاوری می شد ولی سپس آنها را میان دیلمیان، ترکها، اهل مغرب و فرغانه تقسیم می کردند. چون یکی از پیشوایان راستین و سروی از سروران خاندان پیغمبر در می گذشت کسی جنازه اش را تشییع نمی کرد و مرقدش را با گچ نمی آراست. اما وقتی دلقک یا بازیگر و یا قاتلی از خودشان می مرد، علما و قضات بر جنازه اش حضور می یافتند و رهبران و حکمرانان بر مجالس سوگوارش می نشستند.
مادی و سوفسطایی در کشورشان امنیت داشت. کسی متعرض کسانی که کتابهای فلسفی و مانوی را تدریس می کردند، نمی شد. ولی هر شیعه ای سرانجام به قتل می رسید، و هرکس که نامش علی بود خونش به هدر می رفت.
شعرای قریش در عهد جاهلیت اشعاری در هجو امیرالمؤمنین و اشعاری بر ضد مسلمانان سروده بودند. حال این اشعار را این خاندان سفله پرور جمعاوری می کردند و دستور می دادند که روایاتی همچون واقدی، وهب بن منبه تمیمی، کلبی، شرقی ابن قطامی، هیثم بن عدی و دأب بن کنانی به روایت آنها بپردازند. آنگاه برخی از شعرای شیعه که مناقب وصی پیغمبر و یا معجزات او را می سرودند، زبانشان بریده و دیوانشان دریده می شد. سرنوشت شاعرانی همچون عبدالله بن عمار برقی همین بود. کمیت بن زید اسدی نیز در معرض این عقوبات قرار گرفت، منصور بن زبرقان نمری نبش قبر شد، و دعبل بن علی خزاعی هم به همین علت سر به نیست شد. اگر با افرادی چون مروان بن ابی حفصه یمامی یا علی بن جهم شامی مهربانی می شد به خاطر آن بود که اینان در دشنام دادن به علی افراط می کردند، و کار به جایی رسیده بود که هارون بن خیزران و جعفر ملقب به متوکل علی الرحمن (که در واقع متوکل علی الشیطان بود) هیچ مالی یا عطیه ای نمی بخشیدند مگر به کسی که خاندان ابیطالب را دشنام دهد و دشنام دهندگان را یاری کند.
شگفت انگیزتر آنکه بنی عباس شاعرانی هم داشتند که با ندای حق بر سرشان فریاد می کشیدند و در فضایل کشته شدگان و قربانیانشان اشعار جالبی می سرودند.
چگونه ملامت نکنیم قومی را که عموزادگان خود را از گرسنگی می کشند ولی بر سرزمینهای ترک و دیلم طلا و نقره نثار می کنند. از مغربی و فرغانی یاری می طلبند ولی بر مهاجر و انصار ستم روا می دارند. نبطی ها و سایر عجمها را که حتی از حرف زدن درست عاجزند، به وزارت و فرماندهی می گمارند، ولی خاندان ابیطالب را از میراث مادرشان و حقوق مالی جدشان باز می دارند. یک فرد علوی در آرزوی لقمه نانی است که از او دریغ می شود. مالیات مصر و اهواز و صدقات حجاز و مکه و مدینه مخارج این افراد را تأمین می کرد: ابن ابی مریم مدینی، ابراهیم موصلی، ابن جامع سهمی، زلزل ضارب، برصومای نوازنده، تیولهای بختیشوع مسیحی (که معادل خوراک یک شهر را می بلعیدند)...
چه بگویم از گروهی که حیوانات وحشی را به جان زنان مسلمان می انداختند. خاک مرقد امام حسین را با گاو آهن شخم می زدند و زائرانش را تبعید می کردند. باز چه بگویم از گروهی که نطفه می زدگان را در رحم کنیزکان خواننده می ریختند! چه بگویم از گروهی که سرچشمه زنا و بچه بازی و لواط بودند! ابراهیم بن مهدی، آواره خوان، و معتز، زن صفت، و فرزند زبیده، سبک مغز و کینه توز بود. مأمون نیز برادر خود را کشت، منتصر به قتل پدر خویش دست بیالود، موسی بن مهدی، مادرش را و معتضد نیز عمویش را مسموم کرد.
دوباره پس از ذکر پاره ای از معایب امویان خوارزمی چنین ادامه می دهد:
این معایب با همه بزرگی و وسعتشان، و با همه زشتی و نفرت انگیزیشان در برابر معایب بنی عباس بسیار کوچک و خوار می نمایند. عباسیان کشور ستمگران راه پی ریزی و اموال مسلمانان را در راه گناه و ملعبه مصرف کردند... الخ...(107)
این بود بخشی از نامه خوارزمی که دوست داشتم همه آن را نقل کنم ولی این کتاب جای ذکر همه آن نبود. بهر حال آنچه نقل کردیم جوششی بود از خروشی که امید است خواننده را بسنده باشد.

سیاست عباسی در برابر مردم

نگرشی کلی

نمی خواهم در این بخش از کتاب به ذکر همه کارهای زشت عباسیان بپردازم. چه حتی یک مرور سطحی بر همه آنها در این جا ممکن نیست. من فقط می خواهم نقشی سریع از رفتار بدشان با مردم را ترسیم کنم و به اجمال بیان کنم که تا چه حد آنان به آزار و ظلم و ستم در حق رعیت می پرداختند.
دکتر احمد محمود صبحی می نویسد: ... آن نمونه عالی عدالت و آن مساواتی که مردم از بنی عباس انتظار داشتند، همه وهم و خیال خام از کار درآمد. بد اخلاقی منصور و رشید، حرص شدیدشان، ستمگریهای فرزندان علی بن عیسی و بازیچه قرار دادن اموال مسلمانان ما را به یاد حجاج، هشام و یوسف بن عمرو ثقفی می اندازد. از روزی که ابوعبدالله، معروف به سفاح، و همچنین منصور به نحو بیسابقه ای شروع به زیاده روی در خونریزی نمودند، وضع توده مردم بسیار بد شد..(108)
صاحب کتاب امبراطوریة العرب می نویسد: برغم آنکه این سپاه خراسان بود که عباسیان را به تخت نشانید، آشوب در آن سامان در عهد عباسیان همچنان ادامه یافت، درست همانگونه که در عهد امویان. شعار خراسانیان در آن هنگام این بود: اهلبیت را به حکومت برسانید تا مهربانی و عدالت بر پا گردد، نه طغیان و عطش خونریزی...اما این رؤیاها که انگیزه اصلی در شورش بر ضد امویان بود، همه از میان برفت. عباسیان اگر وضع ناگوارتری از امویان نداشته باشند، قطعاً از آنان بهتر هم نبودند..(109)
در بخش آرزوهای مأمون گفتار مهمی از وان ولوتن، درباره ارزیابی حکومت عباسی و سیاست و رفتارشان با مردم، خواهیم خواند.