فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

موضعگیری هر خلیفه بطور جداگانه:

اکنون به موضعگیری هر یک از خلفای عباسی بطور جداگانه اشاره می کنیم:
اما سفاح:
احمد امین درباره وی چنین می گوید: .. زندگیش سراپا خونریزی و نابود کردن مخالفان بود.(72)
ژنرال جلوب در کتاب خود چنین می نویسد: سفاح و منصور با توطئه بر سر کار آمدند. از اینرو پس از پیروزی برای تحکیم مبانی حکومت خود دست به خونریزی یازیدند بویژه خون عموزادگانشان، از بنی امیه و از اولاد علی بن ابیطالب را.(73)
خوارزمی درباره سفاح می نویسد: .. بر علویان، این ابومجرم (پدر گناهکار) بود که مسلط شده بود نه ابومسلم (پدر مسلمان). این مرد آنان را زیر هر سنگ و کلوخی که می یافت می کشت و در هر دشت و کوهستانی به تعقیبشان می پرداخت.(74)
اما منصور:
منصور کسی بود که از کشتن برادر زاده خود سفاح(75)، عمویش عبدالله بن علی و یا ابومسلم بنیانگذار حکومتش، ابا نورزید. در سال 148 به مکه رفت تا امام صادق (علیه السلام) را دستگیر کند هر چند که موفق نشد(76). لقب منصور را نیز پس از پیروزیش بر علویان بر خود نهاده بود(77).
منصور کسی بود که میان عباسیان و علویان اختلاف و آشوب برپا کرد(78). هنگامی که تصمیم به کشتن امام صادق گرفت اعتراف کرد که قربانیان بسیاری از علویان داشته، می گفت:
.. تاکنون از ذریة فاطمه هزار تن یا بیشتر را کشته ام ولی آقا و پیشوایشان جعفر بن محمد هنوز زنده است.(79)
البته این سخن از وی در آغاز خلافتش شنیده شد، حال حساب کنید و ببینید که تا پایان کار چقدر قربانی داشته است
منصور موزه ای از سرهای بریده قربانیان خود که از علویان بود، ترتیب داده بود که آن را به عنوان مرده ریگ خود به فرزندش مهدی منتقل نمود. بر فراز هر سری تکه کاغذی نصب شده بود که مشخصات صاحبش را بازگو می کرد. این سرها به پیرمردان، جوانان و حتی کودکانی از علویان تعلق داشتند(80).
منصور کسی بود که به عمویش عبدالصمد بن علی در پاسخ به ملامتش که چرا در قاموسش عفو وجود ندارد، گفت: هنوز استخوان های بنی مروان نپوسیده و هنوز خاندان ابیطالب شمشیر در نیام نبرده اند. ما در میان مردمی بسر می بریم که دیروز ما را دیده اند. ما دیروز رعیت بودیم ولی حالا به خلافت رسیده ایم. بنابراین، جز با فراموش کردن عفو و بکار گرفتن مجازاتها نمی توانیم هیبت خود را بر آنان چیره سازیم. و هم او بود که به امام صادق می گفت: حتماً ترا می کشم، اهل خانواده ات را هم نابود می کنم تا از شما کسی نماند که بتواند کوچکترین عرض اندامی کند.(81)
منصور نخستین کسی بود که ویران کردن مرقد امام حسین در کربلا را بدعت نهاد(82). وی علویان را در اسطوانه هایی قرار می داد، بر سینه دیوار به میخشان می کشید. بر این مطلب یعقوبی و دیگران تصریح کرده اند، هم چنین در زندان های زیرزمینی چندان به بندشان می کشید که از گرسنگی یا بوهای متعفن جان می دادند، چه نمی توانستند برای قضای حاجت از سلول خود بیرون بروند. وقتی یکی از زندانیان می مرد او را همانجا کنار زندانی دیگر رها می کردند تا بپوسد و در پایان، ساختمان زندان را بر جنازه های متلاشی شده و متعفن و حتی زندانیانی که هنوز جانی به تن و زنجیرهایی بر پا داشتند، ویران میکردند. مشهور است که منصور با بنی حسن چنین معامله ای نمود. کوتاه آنکه رفتار منصور با اولاد علی کثیفترین صفحات تاریخ عباسی را پر کرده است(83).
اما مهدی:
این خلیفه وزیر خود، یعقوب بن داود را در یک زندان زیرزمینی به بند کشید و بر فرازش بارگاهی ساخت و او چندان بماند تا چشمانش کور و موهای بدنش مانند بدن جانوران بلند شد چنانکه در پیش گفتیم اتهام یعقوب این بود که طالبین را مساعدت می کرد.
مهدی کسی بود که از حربه کفر برای نابودی تمام دشمنان خود، به ویژه علویان و شیعیانشان، استفاده می کرد.
دکتر احمد شلبی می نویسد: در بسیاری از موارد کسانی را که از هر تخلفی تبرئه می شدند، به اتهام بدبینی از دم تیغ می گذراند..(84)
ابن مفضل کتابی برای مهدی تألیف کرد که به شرح فرقه های مذهبی پرداخته بود البته فرقه هایی را هم از پیش خود ساخته بود که دلخواه مهدی برای تعقیب و نابودیشان می بود. مثلاً با آنکه افرادی نظیر زراه، عمار ساباطی، ابن ابی یعفور، هیچکدام مؤسس فرقه ای نبودند با این وصف نویسنده مزبور فرقه هایی به نام ایشان اختراع کرده بود، مانند فرقه زراریه، عماریه، یعفوریه، جوالیقیه و پیروان سلیمان اقطع. فقط هشام بن حکم باقی مانده بود که به نامش فرقه هشامیه را جعل نکرده بود.(85)
اما هادی:
طالبیان را بینهایت تهدید می کرد، هر جا بودند به سراغشان می رفت، مستمری و حقوقشان را قطع کرده و به همه جا دستور دستگیریشان را صادر کرده بود..(86) چنانکه مورخان نوشته اند، ماجرای مشهور فخ تنها بخاطر آزار علویان و رفتار خشونت آمیز با ایشان صورت گرفت. تعداد سرهایی که از بدنها جدا شد به صد و چند می رسید. زنان و کودکان به اسارت گرفته شدند و اسرا و حتی کودکانشان را هم کشتند.
اما رشید:
وی کسی بود که به تعبیر خوارزمی درخت نبوت را از شاخ و برگ برهنه کرد و نهال امامت را از بن برآورد.
او هرگز از خدا ترسی نداشت و دلیل این بیشرمی همان نحوه رفتارش با بزرگان خاندان علی (علیه السلام)، یعنی اولاد دختر پیامبر بود که هرگز جرمی نداشتند..(87)
رشید کسی بود که به تعبیر احمد شلبی از شیعیان بدش می آمد و آن ها را به قتل می رسانید..(88) و آنقدر از شیعیان بدش می آمد که شاعران به منظور تقرب جستن به او، اشعار هجو خاندان علی را می سرودند.
رشید سوگند خورده بود که این خاندان و پیروانشان را از ریشه برافکند، می گفت: ... تا کی خاندان فرزندان ابوطالب را تحمل کنم. به خدا سوگند که می کشم، هم خودشان را و هم شیعیانشان را..(89)
او چون به خلافت رسید تمام طالبیان را از بغداد به مدینه راند(90) و این به انگیزه تنفر و کینه ای بود که به آنان می ورزید..
.. او کاملاً به جان علویان افتاده بود. گام به گام آنها را تعقیب می کرد و به قتلشان می رسانید..(91)
اولاد و شیعیان فاطمه را پیوسته می کشت(92)
هنگامی که جلودی را به جنگ محمد بن جعفر بن محمد فرستاد به او دستور داد که خانه های خاندان ابوطالب را در مدینه غارت کند، از زنانشان هر چه لباس و زیور است برباید به گونه ای که برای هر زنی بیش از یک جامه باقی نماند(93).
رشید کسی بود که مرقد امام حسین را خراب کرد و زمین کربلا را به زیر شخم برد. به علاوه، درخت سدری را که در کنار آن بقعه شریف، زائران را سایبان می بود، برید. البته این عمل به دست کارگزارش در کوفه، موسی بن عیسی بن موسی عباسی، صورت گرفت(94).
از همه فجیعتر و از تمام این فجایع هولناکتر آن بود که دست به خون رهبر و پیشوای علویان، یعنی امام موسی بن جعفر (علیه السلام) بیالود.
عقاد خطاب به رشید با اشاره به نبش قبری که از امام حسین (ع) کرده بود، گفت: .. گویا می ترسیدند که شیعیان علی، قبر تو را هم نبش کنند، از اینرو ترا در قبر پیشوای علوی (امام رضا) نهادند تا از نبش قبر و اهانت پس از مرگ رهایی یابی.. شگفتا که فرزندان علی به قلمرو گسترده تو پناه می آوردند ولی در همه جا تنگی می دیدند. اما پیروان تو که در جستجوی پناهگاهی برآمدند تا جسد پادشاهی پرعرض و طول را پس از مرگ در آن بنهند، دیدند که این جسد در قبر یکی از همان پناهندگان بی پناه نهاده شده..(95) وی با این جملات اشاره به قبر امام رضا (علیه السلام) می کند که رشید نیز در کنار آن مدفون گشته. محمد بن حبیب ضبی نیز با اشاره به این مطلب چنین سروده:
در طوس دو گور است که در یکی هدایت آرمیده
و در دیگری گمراهی که خاکش، خاکستر آتش است
همجواری ظلالت با پاکی افزون کننده
عذابش است و فراهم آورنده خواریش
ستمگریهای رشید به حدی رسیده بود که مردم او را دشمن علی (علی) باور می داشتند ولی او خود موضع دفاعی گرفته بر ایشان سوگند می خورد که علی را دوست دارد.
اسحاق هاشمی نقل میکند: روزی نزد رشید بودیم و او می گفت، شنیده ام که مردم می پندارند من نسبت به علی کینه می توزم، به خدا سوگند هرگز کسی را به اندازه او دوست نداشته ام. ولی این علویان سختگیرترین مردمند.(96) آنگاه گناه این پندار مردم را به گردن علویان انداخته گفت: این علویان به بنی امیه بیشتر تمایل دارند تا عباسیان.. رشید حتی در برابر علمای بزرگ از رفتار خود با طالبیان علناً توبه کرد..(97)
البته این ژستها برای رشید پس از آن همه تعقیب و کشتار علویان، امری طبیعی می نمود و بالاخره، ستمگریهای رشید تا بدانجا اوج گرفت که در برخی این پندار را تقویت کرد که علت بیعت مأمون با امام رضا به عنوان ولیعهد، به خاطر زدودن جرایم رشید بوده که علیه خاندان علی (علیه السلام) مرتکب شده بود. این مطلب را بیهقی و صولی ذکر کرده اند(98).
اما مأمون:
در بسیاری از فصول آینده به گوشه هایی از رفتار این خلیفه با خاندان علی اشاره خواهیم کرد.
اما اکنون بیاییم کمی از شاعران بشنویم که چگونه برخی حقایق را برای ما بازگو می کنند تا بهتر به این نکته پی ببریم. عباسیان بر اثر ترسی که از علویان داشتند، علیه شان برخاسته و با قتل و ظلم و آزار در معرض آنگونه شکنجه های گوناگون قرارشان دادند. عباسیان می خواستند ریشه علویان را براندازند و محیط را برای خود چنان مساعد و بی مزاحم گردانند که دیگر کسی نباشد تا قدرتشان را تهدید کند. انحصارطلبی در قدرت، به آنان اجازه نمیداد که کسی شایسته تر از خود را در روی زمین ببینند. مردم با مشاهده جنایات عباسیان دیگر جنایات بنی امیه را فراموش کرده بودند. یکی از شعرا می گفت:
سوگند به خدا که بنی امیه نکرد
حتی یکدهم آنچه را که بنی عباس کرد(99)
شاعر دیگری به نام ابوعطاء افلح بن یسار الندی، متوفا به سال 180 هجری، که عصر اموی و عباسی هر دو را درک کرده بود، در زمان سفاح چنین سرود:
ایکاش ظلم بین مروان بر ما همچنان ادامه می یافت
و ایکاش عدل بنی عباس در آتش فرو می سوخت(100)
علی بن عباس، شاعری که به ابن رومی شهرت یافته و از غلامان معتصم بود، قصیده ای دارد که در آن می گوید:
فرزندان مصطفی! مردم چقدر گوشتهای شما را به دندان دریدند
کوچکترین مصیبت شما بیکسی و یا قتل است
گویی هر لحظه ای که می گذرد برای پیغمبر
کشته پاک سرشتی به خون آغشته گردد

اما متون دیگر:

وان ولوتن می نویسد: علویان نظیر آن همه آزاری را که در عهد خلفای نخستین عباسی کشیدند، هرگز به عمر خود ندیده بودند..(101)
خضری نیز می گوید: بهره خاندان علی از قتل و طرد در زمان خلافت بنی هاشم (عباسیان) بمراتب شدیدتر و خشنتر از زمان بنی امیه بود، بویژه در زمان منصور و رشید و متوکل. در این حکومت مجرد تمایل داشتن به یکی از اولاد علی اتهامی کافی برای از دست دادن جان و مصادره اموال انسان بشمار می رفت. این سرنوشت گریبانگیر برخی از وزرا و نزدیکان هم شد..(102)
هنگامی که ابراهیم بن هرمه در زمان منصور به مدینه وارد شد، یکی از علویان نزدش آمد. ابراهیم به او گفت: از من دور شو، مرا مهدورالدم مکن..(103)
به علاوه، از داستان دیگر همین ابن هرمه چنین بر می آید که عباسیان مردم را حتی به خاطر دوستی با اهلبیت در زمان امویان، مجازات می کردند.
جلودی کسی بود که از سوی رشید مأمور هجوم بر خانه های آل ابیطالب شده بود. وقتی مأمون ولایتعهدی امام رضا را تصویب کرد، جلودی به وی گفت:
شما را به خدا می سپارم ای امیر مؤمنان از اینکه امری را که خدا ویژه شما نموده به دست دشمنان خود بسپاری. یعنی همان کسانی که به دست پدران شما بقتل می رسیدند و پیوسته آواره شهرها بودند(104).
رشید از کارگزار خود در مدینه خواسته بود که از علویان بخواهد برخی کفیل برخی دیگر شوند(105)، تا اگر پس احضار نزد مقامات رسمی غیبت می کردند، کفیل به مجازات می رسید.

اعتراف مأمون

مأمون در نامه ای که برای عباسیان فرستاد در قسمتی از آن از حسن سیاست امام علی (علیه السلام) با فرزندان عباس سخن گفته بود، می نویسد:
.. تا آنکه خدا کار را به دست ما سپرد، و ما آن را خوار کردیم، و در مضیقه قرارشان دادیم و بیش از بنی امیه به قتلشان رسانیدیم. امویان فقط کسانی را می کشتند که شمشیر به رویشان می کشیدند، ولی ما همه را از دم تیغ می گذراندیم. حال ای بزرگان هاشمی، از شما سؤال می شود به چه گناهی آنان کشته شدند؟ تقصیر افرادی که در دجله و فرات افکنده شدند یا در بغداد و کوفه مدفون گشتند، چه بود؟