فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

بیم رشید از علویان

در زمان رشید آشوبهای بسیار میان اهل سنت و رافضیان برپا شد(57). البته آماج این شورشها خاندان علی (علیه السلام) و هر فرد شریف و ارجمندی از این خاندان بود.
داستان رشید با یحیی بن عبدالله بن حسن که در دیلم قیام کرده و پریشان احوالی و اندوههای فراوانی برای رشید آفریده بود، مشهورتر از آن است که نیاز به بازگویی داشته باشد. چرا رشید اندوهگین و دستپاچه نباشد که یحیی را مردم بسیاری حمایت و پیروی می کردند. دسته دسته از هر آبادی و شهری به سویش روان می شدند و چنان قدرتش بالا گرفته بود که رشید را به شدت دغدغه خاطر دست داد و کار را بر او بسی دشوار نمود. کسی که میان وی و یحیی میانجی شد، فضل بن یحیی بود و چون توانست سرانجام آتش این نهضت را فرو نشاند، مقامی نزد رشید یافت و این آشتی شادی فراوانی بر دل و روحش فرو ریخت(58).
البته همانگونه که مشهور و معروف است بعداً رشید به یحیی نیز نیرنگ زد. روزی که رشید به مدینه ورود کرد، فقط دویست دینار به امام موسی بن جعفر (علیه السلام) تقدیم نمود، در حالیکه به کسانی که مزاحمش نبودند، هزاران دینار می بخشید. علت این کار را برای پسرش مأمون چنین می گفت که اگر پول بیشتری در اختیار وی قرار دهد چه بسا که فردا صد هزار شمشیر از سوی شیعیان و دوستان امام به رویش آخته شود(59).
آنگاه طولی نکشید که امام را به اتهام اینکه مالیات برای خود جمعاوری می کند، به زندان فرستاد و بعد هم مسمومش کرد و بدینوسیله خویشتن را از وی برهانید. البته این سرنوشت بیشتر امامان شیعه بود.

اما در روزگار مأمون

در این ایام مسئله بسی بزرگ، حساس و مهمتر گشته بود. قیامها و آشوبهای بسیاری ایالات و شهرها را پوشانده بود به گونه ای که مأمون نمی دانست از کجا شروع کند و چگونه به مقابله با آنها برخیزد. خلاصه آنکه دستگاه خلافت خود را سخت در معرض تند باد حوادث خردکننده، می یافت.

عقده حقارت عباسیان

این جریانات همه وحشت روزافزون عباسیان را طبیعی می نمود. پیوسته عوامل نگرانی را بر ایشان می افزود، بویژه آنکه خود از عقده حقارت بسی رنج می بردند.
ابومسلم در یکی از نامه های خود به منصور نوشت: ... خداوند پس از گمنامی و حقارت و خواری، شما را بالا آورده، سپس مرا نیز با توبه نجات بخشید...(60)
منصور هم این موضوع را نزد عمویش، عبدالصمد بن علی، به صراحت باز گفته بود که ما در میان مردمی هستیم که می دانند دیروز رعیت بوده و امروز به خلافت رسیده ایم. بنابراین باید گذشته را فراموش کرد و دستگاه مجازات را بکار انداخت تا بدینوسیله هیبت خود را بر دلهایشان چیره سازیم.
چون عباسیان می دانستند که خطر واقعی از سوی عموزادگان علویشان پیوسته ایشان را تهدید می کند، بنابراین بر خود لازم می دیدند که تکانی بخورند و چاره ای بیندیشند و بهر وسیله که شده و با هر شیوه ممکن با خطر مواجه شوند. بویژه چون از نزدیک مشاهده می کردند که مردم خیلی زود علویان را اجابت و تأیید و حمایت می کنند.
اکنون ببینیم عباسیان چگونه این وضع را چاره جویی کردند؟
و در این چاره جویی تا چه حد پیروز شدند؟
سیاست ضد علوی عباسیان
از آنچه گذشت تا حدی به نفوذ علویان و به ارجمندیشان در نظر عموم مردم پی بردیم. دیدیم چگونه این خاندان عامل اساسی تهدید علیه عباسیان و دستگاه حکومتشان بشمار می رفتند.
عباسیان این حقیقت را به عیان در می یافتند، لذا مجبور شده بودند که علویان را از صحنه سیاست، بهر ترتیبی شده، بیرون برانند و بدینوسیله نفوذ و نیروهایشان را محدود گردانند.
برای این منظور، شگردهای مختلفی بکار می بردند:
نخست از راه استدلال و اقامه دلیل بر حقانیت خود بر آمدند.