فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

بیم مهدی از علویان

این دیگر از روشنترین مسایل است که مهدی - فرزند منصور - نیز از علویان بسی بیمناک بود. لذا هنگامی که امام کاظم (علیه السلام) را از زندان آزاد می کند از او می خواهد که بر ضدش قیام نکند و نه بر ضد یکی از اولاد وی(54).
عیسی بن زید و حسن بن ابراهیم پس از فرار از زندان مدتها تحت تعقیب مهدی بودند و او روزی به همصحبت های خود گفت: اگر روزی به مرد دانایی از زیدیان برخورد کنم که خاندان حسن و عیسی بن زید را بشناسد، حتماً او را به بهانه استفاده از معلوماتش به استخدام خواهم گرفت تا میان من و خاندان حسن و عیسی بن زید واسطه شود. به همین منظور، ربیع آمد و یعقوب بن داود را به وی معرفی کرد. منزلت یعقوب پیوسته در نزد خلیفه مهدی اوج میگرفت تا به وزارت خویش منصوبش کرد و تمام شوؤن خلافت را به وی تفویض نمود(55).
همه اینها به منظور آن بود که مهدی از طریق یعقوب به حسن بن ابراهیم و عیسی بن زید دست بیابد. در حالیکه همین یعقوب کسی بود که به جرم قیام علیه منصور به همداستانی با ابراهیم بن عبدالله بن حسن به زندان افتاده بود که بعداً مهدی او را آزاد می کند.
یعقوب چون مخفیگاه عیسی بن زید را به مهدی نشان داد، به اتهام همکاری با طالبیان به زندان رفت(56) و تا زمان رشید در آنجا باقی ماند. ولی چه سود که هنگام خروج از زندان بینایی خود را از دست داده بود.

بیم رشید از علویان

در زمان رشید آشوبهای بسیار میان اهل سنت و رافضیان برپا شد(57). البته آماج این شورشها خاندان علی (علیه السلام) و هر فرد شریف و ارجمندی از این خاندان بود.
داستان رشید با یحیی بن عبدالله بن حسن که در دیلم قیام کرده و پریشان احوالی و اندوههای فراوانی برای رشید آفریده بود، مشهورتر از آن است که نیاز به بازگویی داشته باشد. چرا رشید اندوهگین و دستپاچه نباشد که یحیی را مردم بسیاری حمایت و پیروی می کردند. دسته دسته از هر آبادی و شهری به سویش روان می شدند و چنان قدرتش بالا گرفته بود که رشید را به شدت دغدغه خاطر دست داد و کار را بر او بسی دشوار نمود. کسی که میان وی و یحیی میانجی شد، فضل بن یحیی بود و چون توانست سرانجام آتش این نهضت را فرو نشاند، مقامی نزد رشید یافت و این آشتی شادی فراوانی بر دل و روحش فرو ریخت(58).
البته همانگونه که مشهور و معروف است بعداً رشید به یحیی نیز نیرنگ زد. روزی که رشید به مدینه ورود کرد، فقط دویست دینار به امام موسی بن جعفر (علیه السلام) تقدیم نمود، در حالیکه به کسانی که مزاحمش نبودند، هزاران دینار می بخشید. علت این کار را برای پسرش مأمون چنین می گفت که اگر پول بیشتری در اختیار وی قرار دهد چه بسا که فردا صد هزار شمشیر از سوی شیعیان و دوستان امام به رویش آخته شود(59).
آنگاه طولی نکشید که امام را به اتهام اینکه مالیات برای خود جمعاوری می کند، به زندان فرستاد و بعد هم مسمومش کرد و بدینوسیله خویشتن را از وی برهانید. البته این سرنوشت بیشتر امامان شیعه بود.

اما در روزگار مأمون

در این ایام مسئله بسی بزرگ، حساس و مهمتر گشته بود. قیامها و آشوبهای بسیاری ایالات و شهرها را پوشانده بود به گونه ای که مأمون نمی دانست از کجا شروع کند و چگونه به مقابله با آنها برخیزد. خلاصه آنکه دستگاه خلافت خود را سخت در معرض تند باد حوادث خردکننده، می یافت.