فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

علویان عامل تهدید بودند

گفتیم حکومت عباسی در آغاز با تکیه بر تبلیغ به نفع علویان پا گرفت؛ سپس نام اهلبیت و در مرحله بعد خشنودی خاندان محمد، شعار تبلیغاتیشان بود. لذا راز موفقیت عباسیان در ایجاد اینگونه رابطه با اهلبیت بود و نه غیر از این، البته آنان در پایان کار از این ادعا منحرف شدند و با دعوی خویشاوندی نسبی با پیغمبر اکرم، خود را بر امت اسلامی چیره ساختند.
از اینرو طبیعی بود که عباسیان خطر واقعی را از سوی عموزادگان علوی خود احساس کنند. چه آنان به لحاظ پایگاه معنوی و استدلال بمراتب نیرومندتر و به لحاظ خویشاوندی، به پیامبر اسلام نزدیک تر بودند و این را عباسیان خود نیز اعتراف کرده بودند(48).
بنابراین، برای علویان دعوی خلافت بسی موجه تر می نمود. بویژه آنکه در میانشان افراد بسیار شایسته ای یافت می شدند که با برخورداری از بهترین صفات از علم و عقل و درایت و عمق بینش در دین و سیاست، براستی در خور احراز مقام خلافت بودند. افزون بر این، احترام و سپاسی بود که مردم در ضمیر خود نسبت به آنان احساس می کردند و در برابر صفات برجسته، رفتار بی نظیر و ارجمندی و پاکدامنیشان سر تعظیم فرود می آورند.
بعلاوه، بزرگمردان و قهرمانان اسلام از خاندان ابوطالب برخاسته بودند. ابوطالب سرپرست و مربی پیغمبر اسلام بود، و فرزندش علی (علیه السلام) نیز وصی و پشتیبان وی بود، همینگونه حسن، حسین، زین العابدین و دیگر امامان و همینطور زیدبن علی که بر ضد بنی امیه قیام کرد. در اینجا فرصت آن نیست که نام دیگر قهرمانان خاندان ابوطالب را یاد کنیم. خداوند از همه آنان خشنود باد!
قهرمانیها و زندگی حماسی علویان زبانزد همه مردم بود و مقام و منزلت آنان دلها و قلبها را تسخیر کرده بود. در این زمینه کتابهای فراوانی به رشته تألیف در آمده.
جان کلام آنکه نسبت به نفوذ علویان در آن ایام جای هیچ گونه تردیدی نبود.

وحشت عباسیان از علویان

خلفای عباسی از نخستین روزهای قدرتشان، بخوبی میزان نفوذ علویان را درک کرده، سخت به وحشت افتاده بودند. یکی از دلایل این مطلب آنست که سفاح از روزی که بر سر کار آمد جاسوسانی بر اولاد حسن بگمارد. روزی چون هیأت اعزامی بنی حسن از نزدش خارج شدند به برخی از معتمدان خود گفت: برو محل اقامتشان را آماده کن، و هرگز به محبتشان خو مگیر. هرگاه با آنان تنها می مانی خود را مایل بدانها و آزرده خاطر از ما نشان بده. اینان به امر خلافت از ما شایسته ترند. هر چه را که می گویند و با هر چه روبرو می شوند، همه را برایم نقل کن.(49)
پس از سفاح، اینگونه مراقبتها به صور گوناگون و با شیوه های مختلف صورت می گرفت که این مطلب بخوبی از نوشته های مورخان بر می آید.(50)

بیم منصور از علویان

می خواهید بدانید که عباسیان از علویان تا چه حد بیمناک بودند؟ به سفارش منصور به فرزندش مهدی توجه کنید که او را به دستگیری عیسی بن زید علوی تشویق کرده، می گفت:
فرزندم، من برایت ثروت اندوخته ام که هیچ خلیفه ای پیش از من اینهمه نکرده، و آنقدر برایت برده و غلام فراهم آورده ام که پیش از من خلیفه ای نکرده. برایت شهری در اسلام بنا کردم که تا پیش از این وجود نداشته. حال من، جز دو تن از هیچکس نمی ترسم: یکی عیسی بن موسی است و دیگری عیسی بن زید. اما عیسی بن موسی به من آنچنان قول و پیمان داده که از او پذیرفته ام و او کسی است که حتی اگر یک بار به من قول بدهد، دیگر بیمی از او ندارم. اما عیسی بن زید، اگر برای پیروزی بر او تمام این اموال را در راهش خرج کنی و تمام این بردگان را نابود کنی و این شهر را هم به ویرانی بکشی، هرگز ملامتت نمی کنم(51). اینهمه وحشت منصور از عیسی بن زید نه بخاطر آن بود که وی از عظمت فوق العاده ای برخوردار بود، بلکه به این علت که در اجتماع اسلامی در آن ایام این مطلب پذیرفته شده بود که خلافت شرعی باید در اولاد علی (علیه السلام) استقرار یابد. لذا چون عیسی بن زید قیام کرد، خوف آن بود که در سطح گسترده ای مورد تأیید قرار گیرد، چه او از سویی فرزند زید شهید بود که به انتقام از بنی امیه برخاسته بود، و از سوی دیگر از دستیاران محمد بن عبدالله علوی هم بود که در مدینه به قتل رسیده بود و سفاح و منصور نیز چنانکه گفتیم با او بیعت کرده بودند. درباره وی همه بجز امام صادق (ع) می گفتند که او مهدی امت است. بعلاوه عیسی بن زید از دستیاران ابراهیم، برادر همین محمد بن عبدالله نیز بود که در بصره قیام کرده در باخمری به قتل رسید. باز از اموری که دلالت بر واهمه شدید منصور از علویان دارد این ماجراست: وی هنگامی که سرگرم جنگ با محمد بن عبدالله و برادرش ابراهیم بود، شبها خوابش نمی برد. برای سرگرمیش دو کنیزک به وی تقدیم کرده بودند، ولی او به آنها حتی نگاه هم نمی کرد. وقتی علت را پرسیدند فریاد برآورد که: این روزها مجال پرداختن به زنان نیست. مرا هرگز با این دو کاری نیست مگر روزی که سر بریده ابراهیم را نزد من و یا سر مرا نزد او ببرند.(52)
منصور بارها امام صادق (علیه السلام) را دستگیر کرده، مورد عتاب و تهدیدش قرار می داد و متهمش می کرد به اینکه اندیشه قیام بر ضد حکومتش را در سر می پروراند.
اینگونه مطالب می رساند که منصور تا چه حد از علویان بیمناک بود و علتی هم جز این نداشت که می دید آنان از تأیید طبقات و گروههای مختلف برخوردارند...
حتی هنگامی که از او پرسیدند بیعت کنندگان با محمد بن عبدالله چه کسانی هستند، پاسخ داد: ... اولاد علی، اولاد جعفر، اولاد عمر بن خطاب، اولاد زبیربن عوام و بقیه قریش و فرزندان انصار(53).