فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

پیروزی عباسیان امری طبیعی بود

از اینجا در می یابیم که چگونه پیروزی عباسیان در دستیابی به حکومت در آن زمان امری معجزه آسا یا خارق العاده نبود، بلکه کاملاً طبیعی می نمود. چه اوضاع اجتماعی و شرایط حاکم در آن روزگار، زمینه پذیرفتن هر گونه تغییر را در نهاد مردم آماده کرده بود. نه تنها مردم این آمادگی را پیدا کرده بودند، بلکه به لزوم تحول در سطح حکومت نیز معتقد شده بودند.
از اینرو دیگر شگفت نیست اگر بگوئیم، در شرایط آنچنانی هر انقلابی که رخ می داد قطعاً به پیروزی می رسید. عباسیان چیز ویژه ای برای خود نداشتند، بلکه هر گروه دیگری هم که می خواست انقلاب کند اگر در آن شرایط قرار می گرفت و از همان شگرد عباسیان سود می جست و مردم را به سوی خود فرا می خواند، بیشک به پیروزی می رسید. شگرد عباسیان را می توان در سه جهت مشخص، بیان کرد:
جهت نخست:
خویشتن را چنین معرفی می کردند که تنها برای نجات مردم از شر بنی امیه آمده اند. یعنی آمده اند تا امت مسلمان را از دردسر و ظلم و تجاوزهای بی حد و حساب این سلسله رهایی می بخشند. تبلیغ عباسیان همواره بشارتی به رهایی بود و در ضمن به مردم نوید می داد که می خواهند حکومتی عادلانه مبنی بر برابری، صلح و امنیت برپا کنند. درست مانند تبلیغهای انتخاباتی که مملو از وعده و دلخوشی دادن به مردم است عباسیان نیز مانند سیاستمداران زمان ما مردم را به آرزوهای شیرین مجذوب خویشتن می نمودند. همین وعده ها و همین ایجاد آرزوها بود که بعداً همان مردم را بر ضد حکومت بنی عباس برانگیخت، چه دیدند که آنان نیز علیرغم وعده های خود پایه های حکمرانی را بر اساس طغیان و عطش سیری ناپذیری برای ریختن خون مردمان نهاده اند.(3)
جهت دوم:
عباسیان در نهضت خود بر تازیان زیاد تکیه نکردند، چه آنان در اندرون خود به دسته بازی و تجزیه گرائیده بودند. در عوض، دست کمک به سوی غیر عرب ها دراز کردند که اینان در آن زمان به چشم حقارت نگریسته می شدند و در محرومیت شدیدی حتی از ساده ترین حقوق مشروع خویش که در پرتو اسلام کسب کرده بودند، بسر می بردند. حجاج دستور داده بود که در کوفه جز امام عرب زبان با مردم نماز نگذارد، و روزی هم به شخصی گفته بود که جز اعراب کسی شایستگی مقام قضاوت را ندارد.(4)
از قلمرو بصره و سرزمینهای اطراف آن هر چه غیر عرب بود اخراج گردید. این آواره گان در تظاهرات خود فریاد وامحمدا، وااحمدا سر داده بودند و بیچارگان نمی دانستند به کجا بروند. البته اهالی بصره نیز از در همدردی با آنان وارد شده در این ظلم ناروا با ایشان همصدا گردیدند.(5)
برخی می گفتند: نماز بیکی از اینها شکسته می شود: خر، سگ و غیر عرب (که مولی خطاب می شدند، یعنی: برده آزاد شده)..(6)
روزی معاویه از افزایش جمعیت موالی به خشم آمد و تصمیم گرفت که نیمی از آنان را از دم تیغ بگذراند، ولی احنف وی را از این کار بر حذر داشت.(7)
روزی هم یکی از موالی دختری از قبیله بنی سلیم را به زنی گرفت. محمد بن بشیر خارجی بیدرنگ سوار بر اسب خود شد و به مدینه آمد و نزد حکمران آنجا که ابراهیم بن هشام بن اسماعیل بود، دادخواهی کرد. حکمران، شوهر عجم را فرا خواند و پس از اجرای صیغه طلاق صد ضربه شلاق هم بر او زد و علاوه بر همه اینها دستور داد تا موهای سر، ابرو و ریشش را بتراشند. آنگاه محمد بن بشیر خرسند از این پیروزی اشعاری سرود، از جمله گفت:
داوری به سنت و صدور حکم به عدالت انجام گرفت
و خلافت هرگز به آنان که دورند نمی رسد.(8)
شکست حکومت مختار نیز به عاملی جز این نبود که وی از غیر عربها کمک می گرفت. همین امر سبب شد که اعراب از گردش پراکنده شوند.(9)
ابوالفرج اصفهانی می گوید: .. عرب همچنان یکه تاز بود تا روزی که دولت عباسی تشکیل شد. وقتی یک عرب از خرید بر می گشت و بر سر راه خود یک عجم را می دید، کالای خود را بسویش پرتاب می کرد و او هم موظف بود که بارش را به منزل برساند.(10)
فرزندان خلیفه اگر از زنان عجمشان زاده می شدند هرگز صلاحیت رسیدن به مقام خلافت را پیدا نمی کردند.(11)
و خلاصه برخی گفته اند: کشتن امام حسین کار بزرگی بود که از پی آن امویان براحتی توانستند جلوی یورش ایرانیان را از ورود به اسلام بگیرند.(12)
بنابراین، دیگر بسیار طبیعی می نمود که موالی (غیر عرب ها) در ره رهایی از سلطه چنین حکومتی از بذل جان دریغ نکنند، و انتظار می رفت که عباسیان بر چنین نیرویی تکیه زنند، همچنانکه از آنان نیز انتظار می رفت که دعوت عباسیان را به گرمی پذیرا شوند.
جهت سوم:
در آغاز کار، عباسیان کوشیدند که انقلاب و دعوت خویشتن را در رابطه با اهلبیت انجام دهند.
اکنون بر ما لازم است که نظر به اهمیت این موضوع بحث خود را گسترده تر عنوان کنیم. چه این شگرد آثار مهمی در طول تاریخ بر جای نهاد.
بعلاوه، همین خط بود که عباسیان بیش از همه روی آن حساب می کردند و آنهم بی اساس نبود، چه عامل اصلی رسیدنشان به قدرت هم همین بود. اینک بیان مشروح ما:

چه هنگام و چگونه عباسیان دعوت خود را آغاز کردند؟

مسأله مهمی که اکنون باید بدان بپردازیم آشنایی با زمان دعوت عباسیان و هم چنین شگردی است که آنان در این راه به کار می بردند.
این دعوت نخست از سوی علویان آغاز شد. دقیقاً نخستین اقدام از سوی ابوهاشم یعنی عبدالله محمد بن حنفیه صورت گرفت که صف شورشیان را نظم بخشید و افرادی را به زیر پرچم خویش گرد آورد. مانند: محمد بن علی بن عبدالله بن عباس، معاویة بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب، عبدالله بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب، و دیگران...
این سه تن به هنگام وفات بر بالین ابن حنفیه حاضر شدند و او نیز آنان را از جریان کار انقلابیون آگاه ساخت.
پس از مرگ معاویة بن عبدالله فرزندش عبدالله نیز مدعی وصایت از سوی پدر گردید. وی معتقدانی گرد خود جمع آورده بود که پنهانی قایل به امامتش بودند و این بود تا روزی که به قتل رسید.
اما محمد بن علی (پدر سفاح و منصور) بسیار زیرک و کاردان بود. همینکه بوسیله ابوهاشم انقلابیون را شناسایی کرد تمام نیروی خود را بکار برد تا با زیرکی در آنان نفوذ کرده همه را به زیر سلطه خویش درآورد(13) و نگذارد که به معاویة بن عبدالله یا فرزندش نزدیک شوند.
محمد بن علی همچنان با احتیاط کامل و به گونه ای پنهان گام برمی داشت، و بدینسان او به اقدامات زیر پرداخته بود:
1 - از علویان کناره می گرفت، چه آنان آوازه و اعتبار بیشتری از وی داشتند. اما در ضمن اگر می توانست از نفوذشان به نفع خود و دعوت خویشتن سود می جست. این کار را نه او بلکه فرزندانش نیز دنبال کردند که خواهید دید.
2 - همچنین از گروه های مختلف سیاسی که به نفع او کار می کردند نیز دوری می گزید.
3 - از همه مهمتر آنکه پیوسته توجه فرمانروایان اموی را از خود و فعالیتهایشان منصرف می ساخت و همیشه رد پا بر ایشان گم میکرد.
به انگیزه همین مسایل بود که محمد بن علی سرزمین خراسان را برگزید و پیروانش را به آنجا گسیل داشت و به دستشان سفارشنامه معروف خود را سپرد. در این سند سرزمینها و شهرهای اسلامی بدینگونه تقسیمبندی شده بود: این قسمت را هم ابوبکر و عمر تحت سیطره خود در آورده اند...
محمد بن علی مبلغان خود را از تماس گرفتن با فاطمیان برحذر می داشت ولی خود و اطرافیانش و دیگر کسانی که بعداً به راه او رفتند، نزد علویان تظاهر به همبستگی می کردند، می گفتند این دعوت و نهضت بخاطر آنان است. ولی از آن میان تنها عده کمی بودند که به حقیقت امر آگاه بودند و می دانستند که اوضاع دارد به نفع عباسیان جریان پیدا می کند.
شعارهایی که برای پیروان خود ساخته بود مبهم و چند پهلو و قابل انطباق با هر گروه و دسته ای بود. مانند: خشنودی آل محمد، شعار اهلبیت و از اینقبیل...

تا چه حد دعوت عباسیان پنهانی صورت می گرفت؟

ظاهراً یکی از شیفتگان شعارهای مزبور شخص عبدالله بن معاویه بود، زیرا مورخان از جمله ابوالفرج در مقاتل الطالبین ص 168 - چنین می نویسند:
چون ابن ضباره بر عبدالله بن معاویه فایق آمد، راه خراسان را در پیش گرفت. آنگاه وی نزد ابومسلم رفت تا مگر یاریش کند. ولی ابومسلم او را دستگیر و زندانی کرد و سپس مقتولش ساخت.
این جریان بوضوح بیانگر آنست که عبدالله انتظار کمک از ابومسلم میداشت، چه می پنداشت که ابومسلم به حقیقت به نفع اهلبیت و خرسندی خاندان محمد (ص) تبلیغ می کند. بیچاره هرگز به مغزش خطور نکرده بود که این دعوت فقط به نفع عباسیان است و بدینگونه این جریان داشت با زیرکی تمام صورت میگرفت؟
شاید بتوان گفت که محمد بن علی توانسته بود جریان مزبور را حتی از دو فرزند خود، سفاح و منصور نیز پنهان نگاه بدارد. چه می بینیم که آن دو همراه با بنی هاشم، چه عباسیان و چه علویان، و نیز برخی از امویان(14) و چهره های قریش به عبدالله بن معاویه پیوستند که قیامش به سال 127 در کوفه بود و سپس در شیراز، که در آنجا توانست سلطه خود را بر فارس و اطراف آن، حلوان، قومس، اصفهان، ری، همدان، قم و اصطخر و راههای آبی کوفه و بصره گسترده، موقعیتی بس عظیم به دست آورد.(15)
منصور از سوی عبدالله بن معاویه حاکم سرزمین ایذج(16) شد و دیگران نیز بر سایر سرزمین ها از سوی وی به فرمانروایی منصوب گردیدند. اینکه منصور بعنوان یک هاشمی این سمت را پذیرفت خود دلیل بر آن است که وی نمی دانست پدرش از آغاز سده یک، یعنی پیش از خروج عبدالله بن معاویه، به مدت 28 سال در راه هدف و پیشبرد امر عباسیان بجان می کوشید و برایشان تبلیغ می کرد. برعکس، منصور چنان می پنداشت که تبلیغ به سود اهلبیت و خشنودی آنان است؛ و طبیعی است منظور از اهلبیت، علویان است چه این واژه بطور اطلاق بر آنان دلالت می کرد.
در غیر اینصورت، اگر محمد بن علی دارای دعوت روشن و شناخته شده ای می بود و منصور هم از آن آگاهی کامل میداشت، پذیرفتن حکومت بر ایذج که از سوی عبدالله بن معاویه به وی تفویض گشته بود، برای دعوت پدرش (محمد بن علی) جداً زیان داشت و بر آن ضربه مهلکی وارد می ساخت. مگر آنکه بگوییم در آنجا هدف مهمتر دیگری وجود داشت که این مطلب از زیرکی آنان حکایت خواهد کرد. یعنی آنان نظرشان این بود که اگر دعوتشان به پیروزی برسد هیچ، وگرنه در صورت موفقیت عبدالله بن معاویه، وجهه خود را بعنوان یاری دهندگان او حفظ کرده، در مواضع قدرت همچنان باقی خواهند ماند. پس می توانیم بیعت مکرر عباسیان را با محمد بن عبدالله علوی اینگونه تفسیر کنیم.
به علاوه، پاسخ منصور نیز توجیه می گردد که روزی به شخصی که از وی درباره محمد بن عبدالله علوی می پرسید، گفت: او محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن، و مهدی ما اهلبیت می باشد(17) و نیز در مجلسی که به بیعت با محمد انجامید گفته بود: مردم از همه بیشتر به این جوان تمایل دارند و از همه سریعتر دعوتش را می پذیرند... و باز از اموری که ثابت می کند که عباسیان تا چه حد دعوت خود را پنهان می داشتند اینکه ابراهیم امام با شادی مژده اخذ بیعت را برای خویشتن در خراسان میداد، در حالیکه خودش در مجلسی حضور یافته بود که داشتند برای محمد بن عبدالله بن حسن تجدید بیعت می کردند.
بنابراین، چنین نتیجه می گیریم که عباسیان چهره خویش را پیوسته در نقاب علویان می پوشاندند، آنان را فریب میدادند و معتقد بودند که اگر در فعالیتهای زیرزمینی خویش پیروز شوند بیعتشان با علویان و تبلیغاتشان به نفع ایشان زیانی به حال خودشان نخواهد داشت. و اگر هم شکست بخورند باز مواضع نفوذ و قدرتی در حکومت پسر عموهای خویش اشغال خواهند کرد.
این بود خلاصه آنچه که میتوان درباره دعوت عباسیان بازگو کرد. اکنون لازم است اندکی بیشتر به شرح مراحلی که برشمردیم بپردازیم، بویژه آن قسمت را بیشتر توضیح دهیم که این دعوت مربوط به اهلبیت و علویان می شد تا ببینیم اینان خود تا چه حد به این همبستگی اعتماد میداشتند.