فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

اما در عهد مروان..

در ایام حکمرانی مروان بن محمد جعدی که به مروان حمار شهرت یافته بود، اوضاع کشور به بدترین شرایط انفجار رسیده بود. قیامها و شورشها در بیشتر نقاط چنان آتش به پا کرده بود که سخت خاطر مروان را آشفته می ساخت. او حتی قادر نبود به شکایت والی خود در خراسان، نصر بن سیار، ترتیب اثر دهد. وی خود در آن سامان با آشوبها و شورشهای متعددی، سخت دست به گریبان شده بود که قیام بنی عباسی یکی از آنها به شمار می رفت. اینان به رهبری ابومسلم خراسانی مردم را به سوی خود فرا می خواندند به گونه ای که این دعوت روز به روز دامنه گسترده تری می یافت.
این رویدادها همه حاکی از انزجار شدید مردم بود که نسبت به حکومت بنی امیه و سلطنت مبتنی بر ستم و تجاوزشان ابراز می شد. غارت اموال مردم، زورگویی در تعیین سرنوشت ملت و سلب آزادی و امکاناتشان. این مسایل با توجه به پاره ای از امور که آن روزها در جریان بود، بخوبی بر ما آشکار است.
مثلاً می بینیم که فرمانداران به چیزهایی طمع می کردند که بر آدمی قبول آن دشوار می نماید. خالد قسری می خواست که فقط حقوق سالانه اش بیست میلیون درهم باشد و چون اختلاس و دزدیهایش را هم حساب کنیم می بینیم که درآمدش به صد میلیون درهم می رسید.(1) حال در جایی که فرماندار دارای چنین وضعی باشد بینید وضع خود خلیفه چگونه است.
خلیفه ای که با همه ارزشها و صفات خوب و کمالات انسانی دشمنی می ورزید. خلیفه به گونه ای تحقیرآمیز به مردم می نگریست. در این باره کمیت شاعر چنین سروده است:
به مردم چنان می نگریست که گویی
صاحب گله ایست که گوسفندان
خود را بع بع کنان به هنگام غروب می نگرد
به انگیزه چیدن پشم و انتخاب یک
رأس فربه،
همراه با لذت از فریاد و زجر چهار پایان.(2)
آری، ملت سراپا یقین شده بود که دیگر بنی امیه حقی ندارند که خود را همچون رهبران امت بر مردم تحمیل کنند. آنان حتماً فاقد صلاحیت در اداره امورند و اگر وضع همینگونه ادامه یابد، مردم همگی رو به نیستی کشیده می شوند.
از این رو از جای برخاستند و بر امویان شوریدند و برخی از حقوق خود را از ایشان بازستاندند، و این شیوه آن چنان ادامه یافت تا سرانجام کشور از وجودشان پاک شد و دیگر اثری از آنان بر جای نماند.

پیروزی عباسیان امری طبیعی بود

از اینجا در می یابیم که چگونه پیروزی عباسیان در دستیابی به حکومت در آن زمان امری معجزه آسا یا خارق العاده نبود، بلکه کاملاً طبیعی می نمود. چه اوضاع اجتماعی و شرایط حاکم در آن روزگار، زمینه پذیرفتن هر گونه تغییر را در نهاد مردم آماده کرده بود. نه تنها مردم این آمادگی را پیدا کرده بودند، بلکه به لزوم تحول در سطح حکومت نیز معتقد شده بودند.
از اینرو دیگر شگفت نیست اگر بگوئیم، در شرایط آنچنانی هر انقلابی که رخ می داد قطعاً به پیروزی می رسید. عباسیان چیز ویژه ای برای خود نداشتند، بلکه هر گروه دیگری هم که می خواست انقلاب کند اگر در آن شرایط قرار می گرفت و از همان شگرد عباسیان سود می جست و مردم را به سوی خود فرا می خواند، بیشک به پیروزی می رسید. شگرد عباسیان را می توان در سه جهت مشخص، بیان کرد:
جهت نخست:
خویشتن را چنین معرفی می کردند که تنها برای نجات مردم از شر بنی امیه آمده اند. یعنی آمده اند تا امت مسلمان را از دردسر و ظلم و تجاوزهای بی حد و حساب این سلسله رهایی می بخشند. تبلیغ عباسیان همواره بشارتی به رهایی بود و در ضمن به مردم نوید می داد که می خواهند حکومتی عادلانه مبنی بر برابری، صلح و امنیت برپا کنند. درست مانند تبلیغهای انتخاباتی که مملو از وعده و دلخوشی دادن به مردم است عباسیان نیز مانند سیاستمداران زمان ما مردم را به آرزوهای شیرین مجذوب خویشتن می نمودند. همین وعده ها و همین ایجاد آرزوها بود که بعداً همان مردم را بر ضد حکومت بنی عباس برانگیخت، چه دیدند که آنان نیز علیرغم وعده های خود پایه های حکمرانی را بر اساس طغیان و عطش سیری ناپذیری برای ریختن خون مردمان نهاده اند.(3)
جهت دوم:
عباسیان در نهضت خود بر تازیان زیاد تکیه نکردند، چه آنان در اندرون خود به دسته بازی و تجزیه گرائیده بودند. در عوض، دست کمک به سوی غیر عرب ها دراز کردند که اینان در آن زمان به چشم حقارت نگریسته می شدند و در محرومیت شدیدی حتی از ساده ترین حقوق مشروع خویش که در پرتو اسلام کسب کرده بودند، بسر می بردند. حجاج دستور داده بود که در کوفه جز امام عرب زبان با مردم نماز نگذارد، و روزی هم به شخصی گفته بود که جز اعراب کسی شایستگی مقام قضاوت را ندارد.(4)
از قلمرو بصره و سرزمینهای اطراف آن هر چه غیر عرب بود اخراج گردید. این آواره گان در تظاهرات خود فریاد وامحمدا، وااحمدا سر داده بودند و بیچارگان نمی دانستند به کجا بروند. البته اهالی بصره نیز از در همدردی با آنان وارد شده در این ظلم ناروا با ایشان همصدا گردیدند.(5)
برخی می گفتند: نماز بیکی از اینها شکسته می شود: خر، سگ و غیر عرب (که مولی خطاب می شدند، یعنی: برده آزاد شده)..(6)
روزی معاویه از افزایش جمعیت موالی به خشم آمد و تصمیم گرفت که نیمی از آنان را از دم تیغ بگذراند، ولی احنف وی را از این کار بر حذر داشت.(7)
روزی هم یکی از موالی دختری از قبیله بنی سلیم را به زنی گرفت. محمد بن بشیر خارجی بیدرنگ سوار بر اسب خود شد و به مدینه آمد و نزد حکمران آنجا که ابراهیم بن هشام بن اسماعیل بود، دادخواهی کرد. حکمران، شوهر عجم را فرا خواند و پس از اجرای صیغه طلاق صد ضربه شلاق هم بر او زد و علاوه بر همه اینها دستور داد تا موهای سر، ابرو و ریشش را بتراشند. آنگاه محمد بن بشیر خرسند از این پیروزی اشعاری سرود، از جمله گفت:
داوری به سنت و صدور حکم به عدالت انجام گرفت
و خلافت هرگز به آنان که دورند نمی رسد.(8)
شکست حکومت مختار نیز به عاملی جز این نبود که وی از غیر عربها کمک می گرفت. همین امر سبب شد که اعراب از گردش پراکنده شوند.(9)
ابوالفرج اصفهانی می گوید: .. عرب همچنان یکه تاز بود تا روزی که دولت عباسی تشکیل شد. وقتی یک عرب از خرید بر می گشت و بر سر راه خود یک عجم را می دید، کالای خود را بسویش پرتاب می کرد و او هم موظف بود که بارش را به منزل برساند.(10)
فرزندان خلیفه اگر از زنان عجمشان زاده می شدند هرگز صلاحیت رسیدن به مقام خلافت را پیدا نمی کردند.(11)
و خلاصه برخی گفته اند: کشتن امام حسین کار بزرگی بود که از پی آن امویان براحتی توانستند جلوی یورش ایرانیان را از ورود به اسلام بگیرند.(12)
بنابراین، دیگر بسیار طبیعی می نمود که موالی (غیر عرب ها) در ره رهایی از سلطه چنین حکومتی از بذل جان دریغ نکنند، و انتظار می رفت که عباسیان بر چنین نیرویی تکیه زنند، همچنانکه از آنان نیز انتظار می رفت که دعوت عباسیان را به گرمی پذیرا شوند.
جهت سوم:
در آغاز کار، عباسیان کوشیدند که انقلاب و دعوت خویشتن را در رابطه با اهلبیت انجام دهند.
اکنون بر ما لازم است که نظر به اهمیت این موضوع بحث خود را گسترده تر عنوان کنیم. چه این شگرد آثار مهمی در طول تاریخ بر جای نهاد.
بعلاوه، همین خط بود که عباسیان بیش از همه روی آن حساب می کردند و آنهم بی اساس نبود، چه عامل اصلی رسیدنشان به قدرت هم همین بود. اینک بیان مشروح ما:

چه هنگام و چگونه عباسیان دعوت خود را آغاز کردند؟

مسأله مهمی که اکنون باید بدان بپردازیم آشنایی با زمان دعوت عباسیان و هم چنین شگردی است که آنان در این راه به کار می بردند.
این دعوت نخست از سوی علویان آغاز شد. دقیقاً نخستین اقدام از سوی ابوهاشم یعنی عبدالله محمد بن حنفیه صورت گرفت که صف شورشیان را نظم بخشید و افرادی را به زیر پرچم خویش گرد آورد. مانند: محمد بن علی بن عبدالله بن عباس، معاویة بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب، عبدالله بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب، و دیگران...
این سه تن به هنگام وفات بر بالین ابن حنفیه حاضر شدند و او نیز آنان را از جریان کار انقلابیون آگاه ساخت.
پس از مرگ معاویة بن عبدالله فرزندش عبدالله نیز مدعی وصایت از سوی پدر گردید. وی معتقدانی گرد خود جمع آورده بود که پنهانی قایل به امامتش بودند و این بود تا روزی که به قتل رسید.
اما محمد بن علی (پدر سفاح و منصور) بسیار زیرک و کاردان بود. همینکه بوسیله ابوهاشم انقلابیون را شناسایی کرد تمام نیروی خود را بکار برد تا با زیرکی در آنان نفوذ کرده همه را به زیر سلطه خویش درآورد(13) و نگذارد که به معاویة بن عبدالله یا فرزندش نزدیک شوند.
محمد بن علی همچنان با احتیاط کامل و به گونه ای پنهان گام برمی داشت، و بدینسان او به اقدامات زیر پرداخته بود:
1 - از علویان کناره می گرفت، چه آنان آوازه و اعتبار بیشتری از وی داشتند. اما در ضمن اگر می توانست از نفوذشان به نفع خود و دعوت خویشتن سود می جست. این کار را نه او بلکه فرزندانش نیز دنبال کردند که خواهید دید.
2 - همچنین از گروه های مختلف سیاسی که به نفع او کار می کردند نیز دوری می گزید.
3 - از همه مهمتر آنکه پیوسته توجه فرمانروایان اموی را از خود و فعالیتهایشان منصرف می ساخت و همیشه رد پا بر ایشان گم میکرد.
به انگیزه همین مسایل بود که محمد بن علی سرزمین خراسان را برگزید و پیروانش را به آنجا گسیل داشت و به دستشان سفارشنامه معروف خود را سپرد. در این سند سرزمینها و شهرهای اسلامی بدینگونه تقسیمبندی شده بود: این قسمت را هم ابوبکر و عمر تحت سیطره خود در آورده اند...
محمد بن علی مبلغان خود را از تماس گرفتن با فاطمیان برحذر می داشت ولی خود و اطرافیانش و دیگر کسانی که بعداً به راه او رفتند، نزد علویان تظاهر به همبستگی می کردند، می گفتند این دعوت و نهضت بخاطر آنان است. ولی از آن میان تنها عده کمی بودند که به حقیقت امر آگاه بودند و می دانستند که اوضاع دارد به نفع عباسیان جریان پیدا می کند.
شعارهایی که برای پیروان خود ساخته بود مبهم و چند پهلو و قابل انطباق با هر گروه و دسته ای بود. مانند: خشنودی آل محمد، شعار اهلبیت و از اینقبیل...