فهرست کتاب


زندگی سیاسی هشتمین امام (حضرت علی بن موسی الرضا (ع))

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏ دکتر سید خلیل خلیلیان‏

علویان در گذشته دور

پس از آنکه امویان از شیوه صحیح اسلامی ره به انحراف گشودند، و بر همگان روشن شد که هدف آنان چیزی جز حکمرانی و سلطه طلبی نبوده.. زورگویی در تعیین سرنوشت مردم و سودجویی از امکانات ایشان.. کوشش تام در کامجویی و اجرای شهوات در هر مکان و هر زمان که بر ایشان دست می داد.. بی اعتبار نمودن مصالح همه ملت و خلاصه به بازی گرفتن سرنوشت و خوشبختی ایشان..
و باز پس از آنکه امویان دشمنی با اهلبیت را به آخرین حد رسانیدند، آنان را کشتند، به نابودی کشیدند و بساطشان را در هم کوبیدند... به ویژه آن دسته از اهلبیت که فجایع کربلا بر جانشان روا رفت، خاندان اموی نفرین بر علی (ع) را به عنوان شیوه پسندیده خود اتخاذ کرده بودند، به گونه ای که کودکانشان این نفرین را می آموختند و تا آخر عمر پیوسته تکرارش می کردند. اولاد علی و شیعیانشان را در هر پناهگاهی که بودند، تعقیب می کردند و همواره می کوشیدند تا هرگونه اثری از آنان را از بین ببرند...
در گرماگرم این جریانات بود که رویدادهای تازه ای در افق رخ نمود. در پرتو مبارزه دائم و افشاگرانه اهلبیت، درک مردم پیوسته از حقایق روز زیاد می شد. آنان بیشتر به چهره کریه خاندان فاسد اموی پی می بردند.
از این رو طبیعی می نمود که عواطف مردم نسبت به اهلبیت روز به روز بیشتر برانگیخته شود و در برابر، نفرت و کینه شان نیز علیه خاندان اموی رو به اوج گذارد. اینها همه در پرتو افزون شدن فهم و درک مردم بود و اینکه آنان روز به روز حقایق بیشتری را در می یافتند.
مردم دیگر بخوبی در یافته بودند که اهلبیت تنها پایگاه استوار و قابل اطمینانی به شمار می روند که جز با روی بردن بدان، راه نجات دیگری بر ایشان وجود ندارد. اهلبیت آرمان زنده امت بودند که در کالبد همگان روح و روان می دمیدند و زندگی را لذتبخش می کردند.

تاج و تخت امویان در تند باد سقوط

دیدیم چگونه شورشها و آشوبها علیه حکومت اموی از هر سو رو به رشد نهاد، آن هم بدانسان که رفته رفته نیرویشان را فرو می مکید و بسیار به سستی شان می کشید. در این گیرودار چنان با مردم رو در رو قرار گرفتند که کنترل کشور از دستشان خارج شد و دیگر نتوانستند سلطه خود را بر اوضاع حفظ کنند.
این شورشها بطور کلی رنگ و آمیزه مذهبی داشت، مانند:
- شورش اهل مدینه که واقعه حره نامیده شد.
- شورش قاریان کوفه و عراق با عنوان دیر جماجم به سال 83 هجری که پیش از آن قیام مختار و توبه کنندگان به سال 67 رخ داده بود.
- قیام یزیدبن ولید همراه با معتزلیان که به انگیزه امر به معروف و نهی از منکر بر ضد ولید به سال 126 شوریدند.
- قیام عبدالله بن زبیر که جز دمشق همه جای دیگر را فرا گرفت و تا مدتی هم بر اوضاع مسلط بود.
- شورشی که علیه هشام در آفریقا برپا شد.
- و نیز شورشی که خوارج به رهبری مردی ملقب به طالب الحق (حق ستان) به سال 128 به وقوع پیوست.
- در خراسان نیز حارث بن سریح در سال 116 قیام کرد و مردم را به کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا خواند.
اینها و قیامهای دیگری که جای ذکر همه شان اینجا نیست همه انگیزه مذهبی داشتند.
اما برخی از شورشهای دیگر هم بودند که تنها هدفشان حکمرانی و فرمانروایی بود. از باب مثال، قیام آل مهلب (102 هجری) و قیام مطرف بن مغیره را نام می بریم.

اما در عهد مروان..

در ایام حکمرانی مروان بن محمد جعدی که به مروان حمار شهرت یافته بود، اوضاع کشور به بدترین شرایط انفجار رسیده بود. قیامها و شورشها در بیشتر نقاط چنان آتش به پا کرده بود که سخت خاطر مروان را آشفته می ساخت. او حتی قادر نبود به شکایت والی خود در خراسان، نصر بن سیار، ترتیب اثر دهد. وی خود در آن سامان با آشوبها و شورشهای متعددی، سخت دست به گریبان شده بود که قیام بنی عباسی یکی از آنها به شمار می رفت. اینان به رهبری ابومسلم خراسانی مردم را به سوی خود فرا می خواندند به گونه ای که این دعوت روز به روز دامنه گسترده تری می یافت.
این رویدادها همه حاکی از انزجار شدید مردم بود که نسبت به حکومت بنی امیه و سلطنت مبتنی بر ستم و تجاوزشان ابراز می شد. غارت اموال مردم، زورگویی در تعیین سرنوشت ملت و سلب آزادی و امکاناتشان. این مسایل با توجه به پاره ای از امور که آن روزها در جریان بود، بخوبی بر ما آشکار است.
مثلاً می بینیم که فرمانداران به چیزهایی طمع می کردند که بر آدمی قبول آن دشوار می نماید. خالد قسری می خواست که فقط حقوق سالانه اش بیست میلیون درهم باشد و چون اختلاس و دزدیهایش را هم حساب کنیم می بینیم که درآمدش به صد میلیون درهم می رسید.(1) حال در جایی که فرماندار دارای چنین وضعی باشد بینید وضع خود خلیفه چگونه است.
خلیفه ای که با همه ارزشها و صفات خوب و کمالات انسانی دشمنی می ورزید. خلیفه به گونه ای تحقیرآمیز به مردم می نگریست. در این باره کمیت شاعر چنین سروده است:
به مردم چنان می نگریست که گویی
صاحب گله ایست که گوسفندان
خود را بع بع کنان به هنگام غروب می نگرد
به انگیزه چیدن پشم و انتخاب یک
رأس فربه،
همراه با لذت از فریاد و زجر چهار پایان.(2)
آری، ملت سراپا یقین شده بود که دیگر بنی امیه حقی ندارند که خود را همچون رهبران امت بر مردم تحمیل کنند. آنان حتماً فاقد صلاحیت در اداره امورند و اگر وضع همینگونه ادامه یابد، مردم همگی رو به نیستی کشیده می شوند.
از این رو از جای برخاستند و بر امویان شوریدند و برخی از حقوق خود را از ایشان بازستاندند، و این شیوه آن چنان ادامه یافت تا سرانجام کشور از وجودشان پاک شد و دیگر اثری از آنان بر جای نماند.