تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 1

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

1- ابزار اغوای شیطان

پیمودن راه مستقیم بدون نعمتهای معنوی و باطنی میسور نیست؛ زیرا نعمتهای ظاهری ابزار شیطنت است . شیطان برای فریب و اغوای انسانها همین نعمتهای ظاهری را تزیین کرده، ابزار اغوای انسانها قرار می دهد: لأزینن لهم فی الأرض و لأغوینهم أجمعین ، (1193)، (ولأضلنهم و لا منینهم) (1194) . او با تزیین و زیبا جلوه دادن نعمتها و زیورهای دنیا انسان را گرفتار تمنیات و آرزوهای دور و دراز می کند .
قرآن کریم زینتهای ظاهری مانند باغ و بنا را مایه آرایش زمین می داند و ابزار آزمایش انسان، نه مایه آراستگی انسان، و آن را ناپایدار معرفی می کند: انا جعلنا ما علی الأرض زینة لها لنبلوهم أیهم أحسن عملا و انا لجاعلون ما علیها صعیدا جرزا ؛ (1195)؛ زیرا هر یک از نعمتها و مناصب دنیوی چنانکه فصل خرمی و بهاری دارد فصل پژمردگی و خزانی نیز در پی دارد . پس زینتهای ظاهری، زینت زمین است و سرانجام نیز پژمرده (جرز) شده به اجزای زمین (صعید) تبدیل می شود .
اما زینت انسان از نظر قرآن کریم ایمان است: و لکن الله حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم و کره الیکم و الفسوق و العصیان (1196) بنابراین، فریفتگان زینت زمین تحت ولایت شیطانند و گرویدگان به ارزشهای معنوی تحت ولایت رحمان.
تشخیص زینت ارض از زینت قلب چندان دشوار نیست، اما انسان بر اثر اغوای شیطان گاهی نقمت را نعمت پنداشته، به آن دل خوش می دارد؛ مانند این که گروهی نفاق و بیماردلی و بریدن از امت اسلامی و کناره گیری از جهاد را نعمت می پندارند .
خدای سبحان، پس از فرمان آمادگی و هوشمندی در برابر تهاجم دشمن و دستور بسیج انفرادی و عمومی می فرماید: برخی از شما در کار کندی کرده آن را به آینده وا می گذارد . آنگاه اگر مصیبتی برای رزمندگان پیش آمد، مصونیت از آسیبهای جبهه و غیبت از صحنه جنگ را نعمتی الهی می داند و اگر فضل الهی در لباس پیروزی یا دستیابی به غنیمت جنگی، نصیب رزمندگان شد، همانند کسی که هرگز با رزمندگان نبوده و آنان را نمی شناخته و اعزام آنان را به جبهه شاهد نبوده، آرزوی همراهی با رزم آوران و دستیابی به غنایم جنگی می کند: یا أیها الذین امنوا خذوا حذرکم فانفروا ثبات أو انفروا جمیعا و ان منکم لیبطئن فان أصابتکم مصیبة قال قد أنعم الله علی اذلم أکن معهم شهیدا و لئن أصابکم فضل من الله لیقولن کأن لم تکن بینکم و بینه مودة یا لیتنی کنت معهم فأفوز فوزا عظیما (1197)
مصونیت از آسیبهای جبهه جنگ و غیبت از صحنه جهاد، نعمت کاذب است و در فرهنگ قرآن به عنوان نعمت شناخته نشده است و کسانی که با مشاهده شهیدان جبهه ها می گویند: خدا بر ما منت گذاشت که به جبهه نرفتیم و در زیارت شهیدان کربلا می گویند: یا لیتنی کنت معکم (1198)، کاذبند؛ زیرا اگر اینان به راستی اهل جبهه و جنگ بودند، در صف رزمندگان یا در کنار شهیدان بودند: انما یستأذنک الذین لا یؤمنون بالله و الیوم الاخر و ارتابت قلوبهم فهم فی ریبهم یترددون ولو أراد الخروج لأعدوا له عدة و لکن کره الله انبعاثهم فثبطهم و قیل اقعدوا مع القاعدین (1199)؛ آنان که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اذن می خواهند تا به جبهه های جنگ اعزام نشوند، در شک و تردید غوطه ورند . اینان اگر به راستی عزم رفتن به جبهه داشتند، برای آن توش و توانی فراهم می ساختند، لیکن خدای سبحان از حفظ و احیای دینش به دست چنین کسانی کراهت دارد از این رو به آنان می گوید: و انما کلامه سبحانه فعل منه أنشأه و مثله (1200) پس این فرمان نیز فعلی از افعال خداست و به عنوان کیفر، اینان را در صف قاعدان (بیماران، کودکان، پیران و ...) نشانده است .
بنابراین، آنچه به عنوان نعمت در قرآن مطرح است سه قسم است:
الف: نعمتهای معنوی و باطنی، که همان توفیقات الهی و زمینه ساز سعادت انسان است .
ب: نعمتهای ظاهری، که گاه ابزار خدمت به دین و گاهی عامل مغضوب شدن و گمراهی از دین است .
ج: نعمتهای کاذب و پنداری، مانند مصونیت از آسیبهای جبهه های جنگ حق با باطل .

2 - نمونه هایی از نعم باطنی

قرآن کریم بخشی از نعمتهای معنوی و باطنی را که به سالکان راهش (پیامبران، صدیقان، شهیدان، صالحان) ارزانی داشته است بیان می کند؛ مانند:
الف: ولایت؛ در قرآن کریم هر جا نعمت به طور مطلق ذکر شده، یعنی قرینه ای (مقالی یا حالی ) بر تعمیم یا اطلاق یا اختصاص نداشته باشد، مراد از آن ولایت است؛ مانند: الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی (1201) . اکمال دین و اتمام نعمت در این آیه کریمه، چیزی جز ولایت نیست . از این رو حضرت امام صادق (علیه السلام ) در تبیین مصداقی از آیه کریمه ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم (1202) فرمود: ما از مصادیق این نعیم هستیم: نحن من النعیم (1203) و در برخی روایات آمده است که خداوند برتر از آن است که از شما درباره آب و نان سؤال کند، بلکه از ولایت می پرسد . (1204) ولایت نعمتی است که با وجود آن، همه نعمتها در جایگاه خود می نشیند و بدون آن، به نقمت تبدیل می شود .
ب: تأیید الهی؛ خدای سبحان به عیسای مسیح (علیه السلام ) می فرماید: بیاد آور نعمتی را که بر تو و مادرت نازل کردم و آن نعمت، تأیید به وسیله روح القدس است: یا عیسی بن مریم اذکر نعمتی علیک و علی والدتک اذ أیدتک بروح القدس (1205) . همین نعمت منشأ معجزات و برکات فراوانی بود که از وجود حضرت مسیح (علیه السلام ) به ظهور پیوست و آن حضرت درباره برکات وجودی خود می فرماید: (و جعلنی مبارکا أینما کنت ) (1206)
ج: اتحاد؛ اختلاف و تشتت در جامعه، از عذابها و بلاهای شکننده و وحدت از نعمتهای الهی است: و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا و اذکروا نعمة الله علیکم أعداء فألف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخوانا (1207)
گاهی نیز قرآن کریم سخن از آثار نعمتهای معنوی و باطنی دارد؛ مانند:
الف: دعوت به مبارزه؛ دعوت به مبارزه در برابر جباران ناشی از نعمتهای باطنی و خاص الهی است .
هنگامی که حضرت موسای کلیم (علیه السلام ) به بنی اسرائیل دستور مبارزه، مقاومت و فتح سرزمین مقدس را داد، گروهی گفتند: توان مبارزه و مقابله با عمالقه جبار را نداریم . تو و پروردگارت شهر را بگشایید تا ما به آن در آییم: یا قوم ادخلوا الأرض المقدسة التی کتب الله لکم و لا ترتدوا علی أدبارکم فتنقلبوا خاسرین قالوا یا موسی ان فیها قوما جبارین و انا لن ندخلها حتی یخرجوا منها فان یخرجوا منها فان داخلون ... فاذهب أنت و ربک فقاتلا انا هیهنا قاعدون (1208) . دو نفر از خدا ترسان قوم که مشمول لطف و نعمت خدا بودند، گفتند: بر خدا توکل کنید و به دشمن هجوم آورید تا پیروز شوید: قال رجلان من الذین یخافون أنعم الله علیهما ادخلوا الباب فاذا دخلتموه فانکم غالبون و علی الله فتوکلوا ان کنتم مؤمنین (1209) . این آیه کریمه با تعلیق حکم (دعوت به مبارزه ) بر وصف (انعام الهی ) مشعر به این حقیقت است که عامل شهامت این دو، در شوراندن مردم علیه ستمکاران، همان انعام الهی بوده است .
ب: رهایی از دوزخ؛ پس از استقرار بهشتیان و دوزخیان در جایگاههای خود، یکی از بهشتیان ابتدا درباره سرنوشت همنشین خود که از منکران معاد بود جویا می شود و آنگاه خود به حال او اشراف یافته، چون او را در متن دوزخ می یابد به او می گوید: به خدا سوگند نزدیک بود مرا نیز به هلاکت برسانی و اگر نعمت پروردگارم نبود، من نیز بر اثر همراهی با رفیق بد در صف احضار شدگان به دوزخ بودم: قال هل أنتم مطلعون فاطلع فر اه فی سواء الجحیم قال تا لله ان کدت لتردین و لولا نعمة ربی لکنت من المحضرین (1210)
نعمتی که در قیامت انسان را از عذاب الهی حفظ می کند از نعمتهای ظاهری نیست؛ زیرا آن نعمتها به جهنمیان نیز عطا شده و همان نعم باعث هلاکت آنان گردیده است . از این رو کسانی که بر اثر معاشرت با رفیقان تبهکار بر خود یا دیگران ستم کرده اند، در آن روز از شدت ندامت دستهای خود را به دندان گزیده، می گویند:ای کاش با دوستان ناباب معاشرت نداشته، در دنیادوستی و هم سفری پیامبر را برای خود بر می گزیدیم: و یم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا یا ویلتی لیتنی لم أتخذ فلانا خلیلا (1211)
طلب هدایت به صراط نعمت یافتگان در آیه اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین أنعمت علیهم ، مسئلت همراهی با پیامبران است و کسانی که در دنیا اهل امل و عمل هدایت به صراط مستقیم نباشند، در جهان آخرت زبان به یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا می گشایند .

3- درجات نعمت یافتگان

خدای سبحان در آیه مورد بحث انسانها را به سه گروه: نعمت داده شدگان، عضب شدگان و گمراهان تقسیم می کند که گروه اول اهل نجات و دو گروه دیگر گرفتار عذابند . در تقسیم دیگری نیز انسانها به سه دسته تقسیم شده اند؛ لیکن دو دسته از آنان اهل نجاتند و یک دسته گرفتار عذاب ... و کنتم أزواجا ثلاثة فأصحاب المیمنة ما أصحاب المیمنة و أصحاب المشئمة ما أصحاب المشئمة و السابقون السابقون أولئک المقربون فی جنات النعیم (1212)؛ در قیامت انسانها سه گروهند: گروهی که کارشان با یمن و برکت توأم بوده، برای دیگران نیز مایه خیر و برکت بودند، اصحاب میمنت اند و گروهی که کارشان همواره با شومی و زشتی گذشته، برای خود و جامعه خود شوم بوده اند، اصحاب مشئمت و گروه سوم پیشتازان و پیشگامان در فضایل و از مقربانند .
از تطبیق این دو تقسیم تثلیثی بر می آید که منعم علیهم خود به دو گروه: اصحاب میمنت و مقربان، تقسیم می شوند . پس نعمت یافتگان در مرتبه ای واحد نیستند؛ متوسطان از آنان که با توفیق خداوندی صراط مستقیم را پیموده اند از اصحاب میمنت و با یمن و برکتند و ممتازان آنها از مقربان و پیشگامان .
نمازگزاری که هدایت به راه نعمت یافتگان را مسئلت می کند، گاه از اوساط مؤمنان است که در حد ابرار و اصحاب میمنت از نعمت برخوردار است؛اما گاهی از اوحدی از اهل ایمان است، مانند اهل بیت (علیهم السلام ) که درجات برتر را می طلبند . پس نمازگزاران و نعمت داده شدگان در یک پایه و مرتبت نیستند . گرچه اصحاب یمین و مقربان هر دو از نعمت خداوندی برخوردارند، اما مقربان از نعمتهای خالص و اصحاب میمنت از نعمتهای مشوب بهره مندند .