تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 1

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

راه و بیراهه در دنیا و آخرت

طلب هدایت به صراط مستقیم و نفی غضب شدگان و گمراهان بدان معنا نیست که در نظام هستی، سه راه وجود دارد: یکی مستقیم و دو راه دیگر انحرافی، بلکه تنها یک راه وجود دارد که هدایت شدگان آن را به طور مستقیم طی می کنند و دیگران همان راه را کج می کنند: الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا (1180) . پس انحراف راه مستقلی ندارد و صراط مستقیم یگانه راهی است که به صورت پلی بر فراز دوزخ کشیده شده یا راهی است که از درون آتش جهنم می گذرد و انسانها وظیفه دارند آن را کج نکنند و مغضوبان و گمراهان نیز همان را کج کرده اند، نه این که راه کجی وجود داشته باشد و تبهکاران آن را در پیش گرفته باشند .
اگر موجود مکلف مختاری همانند انسان نبود، ضلالت و غضب نیز وجود نداشت؛ تنها انسان است که راه را کج می کند و گرنه همه موجودات در صراط مستقیم و پیوسته در حال عبادت و تسبیح خدا هستند: و ان من شی ء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم (1181)، ألم تر أن الله یسبح له من فی السموات و الأرض و الطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه (1182) ، و ما من دابة فی الأرض و لا طائر یطیر بجناحیه الا أمم أمثالکم ما فرطنا فی الکتاب من شی ء ثم الی ربهم یحشرون (1183) . پس در نظام عالم جز مکلف مختار، مانند انسان، هیچ موجودی اهل معصیت و بیراهه رفتن نیست .
خداوند در هیچ یک از عوالم هستی کجراهه نیافریده است . قرآن کریم درباره کجروی انسانها در دنیا می فرماید: الذین یستحبون الحیوة الدنیا علی الاخرة یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا (1184)؛ آنان که (بر اثر دوستی دنیا) زندگی دنیا را بر حیات جاوید آخرت بر می گزینند و دیگران را نیز از راه باز می دارند، آنان راه خدا را کج و ناراست می کنند؛ به این معنا که با صراط تشریعی که همان دین است مخالفت می کنند، نه این که کجراهه موجودی را می پیمایند . پس در جهان عینی، راه کج آفریده نشده است .
درباره مجموعه دین و قرآن نیز می فرماید: الحمد لله الذی أنزل علی عبده الکتاب و لم یجعل له عوجا ؛ (1185) هیچ اعوجاجی در کتاب خدا که مجموعه دین است وجود ندارد .
و سرانجام در قیامت که حقیقت و تأویل قرآن ظهور می کند: (یوم یأتی تأویله ) (1186)، جایی برای اعوجاج و کجی نیست . از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره سرنوشت کوهها در قیامت می پرسیدند . خدای سبحان در پاسخ می فرماید: بگو خداوند آنها را در هم می کوبد و صحنه زمین را در ساهره قیامت به قاع صفصف (بیابان بی درخت و بوته و فاقد کوه و تل و تپه ) تبدیل می کند که هیچ گونه عوج، ناراستی و فراز و نشیب در آن نیست و در چنین صحنه ای انسانها ندای منادی حق را بی عوج پاسخ می دهند: و یسئلونک عن الجبال فقل ینسفها ربی نسفا فیذرها قاعا صفصفا لا تری فیها عوجا و لا أمتا یومئذ یتبعون الداعی لا عوج له (1187)
پس در هیچ یک از دنیا، دین و قیامت اعوجاجی نیست و این انسان است که به دست خود راه مستقیم را برای خود ناراست می کند و به همین جهت پایان کار جهنمیان فرو افتادن و سقوط از صراط است: و ان الذین لا یؤمنون بالاخرة عن الصراط لناکبون (1188)
بنابراین، نسبت سبیل الغی با صراط مستقیم، نسبت تضاد نیست، بلکه نسبت تقابل عدم و ملکه است؛ یعنی یکی بود صراط است و دیگری نبود آن، نه این که یکی صراط است و دیگر راهی غیر از صراط مستقیم .
تذکر: همان طور که در اثنای تفسیر روشن شد، جمله غیر المغضوب علیهم و لا الضالین برای بیان برخی از صفات سلبی نعمت یافتگان است و بدین معناست: کسانی که تو به آنها نعمت داده ای نه مغضوبند و نه گمراه، نه آن که قید صراط باشد؛ زیرا کلمه صراط یا به معنای طریق مستقیم است، چنانکه راغب در مفردات خود، یاد کرده است و یا آن که چون در جمله قبل با وصف مستقیم متصف شده و دوباره با الف و لام تکرار شده است مراد خصوص صراط مستقیم خواهد بود .
به هر تقدیر، مراد از صراط، خصوص راه است و راه راست هرگز رهروی غیر از منعم علیه نخواهد داشت؛ یعنی ممکن نیست مغضوب علیه و یا ضال دارای صراط مستقیم باشد تا نمازگزار هدایت به صراط مستقیم گروه اول، یعنی نعمت یافتگان را از خدا بخواهد، نه صراط مستقیم مغضوب علیه و ضال را؛ گذشته از آن که ضلالت که گمراهی است هرگز با داشتن صراط مستقیم جمع نمی شود . از این رو همان طور که برخی از قدمای اهل تفسیر گفته اند: غیر المغضوب علیهم و لا الضالین تنزیه (الذین أنعمت علیهم ) است (1189)؛ چنانکه شاهد لفظی که همان مجرور بودن کلمه غیر است مطلب فوق را تأیید می کند؛ گرچه برخی آن را به نصب قرائت کرده اند .
البته منعم علیه هرگز مغضوب یا ضال نخواهد بود، لیکن کلمه غیر در این گونه موارد ضمن تفهیم معنای مغایرت، تأکید مطلب سابق را در بر دارد؛ مانند: یقتلون النبیین بغیر الحق ، (1190) (یقتلون الأنبیاء بغیر حق ) (1191)، (محصنین غیر مسافحین ) (1192)؛ زیرا کشتن انبیا(علیهم السلام ) حتما ناحق است و محصن و حافظ عفاف حتما غیر مسافح و غیر زانی است . بنابراین، در چنین مواردی جهت تأکید مضمون سابق از عنوان غیر استفاده می شود . گذشته از آن که ممکن است ناظر به حال دوام نعمت معنوی و عدم تبدل آن به نقمت و غضب و نیز ضلالت باشد .
غرض این که، دأب قرآن کریم در تحلیل اوصاف کمال مردان الهی گاهی بر ذکر خصوص صفات ثبوتی آنان است؛ مانند آنچه در سوره مبارکه مؤمنون (آیات 1 - 9 ) درباره کمالهای وجودی مردم با ایمان یاد شده است و آنچه در سوره مبارکه معارج (آیات 22 - 35 ) در یادآوری اوصاف ثبوتی نمازگزاران راستین آمده است و گاهی بر جمع بین صفات ثبوتی و سلبی آنان است؛ مانند آنچه در سوره مبارکه فرقان (آیات 63 - 74 ) آمده است که مقداری از آنها برای بیان اوصاف ثبوتی بندگان خالص خداست و تعدادی نیز برای روشن کردن اوصاف سلبی آنان و ظاهر بخش پایانی سوره فاتحه نیز تلفیقی از صفات ثبوتی و سلبی سالکان صراط مستقیم است .
لطایف و اشارات

1- ابزار اغوای شیطان

پیمودن راه مستقیم بدون نعمتهای معنوی و باطنی میسور نیست؛ زیرا نعمتهای ظاهری ابزار شیطنت است . شیطان برای فریب و اغوای انسانها همین نعمتهای ظاهری را تزیین کرده، ابزار اغوای انسانها قرار می دهد: لأزینن لهم فی الأرض و لأغوینهم أجمعین ، (1193)، (ولأضلنهم و لا منینهم) (1194) . او با تزیین و زیبا جلوه دادن نعمتها و زیورهای دنیا انسان را گرفتار تمنیات و آرزوهای دور و دراز می کند .
قرآن کریم زینتهای ظاهری مانند باغ و بنا را مایه آرایش زمین می داند و ابزار آزمایش انسان، نه مایه آراستگی انسان، و آن را ناپایدار معرفی می کند: انا جعلنا ما علی الأرض زینة لها لنبلوهم أیهم أحسن عملا و انا لجاعلون ما علیها صعیدا جرزا ؛ (1195)؛ زیرا هر یک از نعمتها و مناصب دنیوی چنانکه فصل خرمی و بهاری دارد فصل پژمردگی و خزانی نیز در پی دارد . پس زینتهای ظاهری، زینت زمین است و سرانجام نیز پژمرده (جرز) شده به اجزای زمین (صعید) تبدیل می شود .
اما زینت انسان از نظر قرآن کریم ایمان است: و لکن الله حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم و کره الیکم و الفسوق و العصیان (1196) بنابراین، فریفتگان زینت زمین تحت ولایت شیطانند و گرویدگان به ارزشهای معنوی تحت ولایت رحمان.
تشخیص زینت ارض از زینت قلب چندان دشوار نیست، اما انسان بر اثر اغوای شیطان گاهی نقمت را نعمت پنداشته، به آن دل خوش می دارد؛ مانند این که گروهی نفاق و بیماردلی و بریدن از امت اسلامی و کناره گیری از جهاد را نعمت می پندارند .
خدای سبحان، پس از فرمان آمادگی و هوشمندی در برابر تهاجم دشمن و دستور بسیج انفرادی و عمومی می فرماید: برخی از شما در کار کندی کرده آن را به آینده وا می گذارد . آنگاه اگر مصیبتی برای رزمندگان پیش آمد، مصونیت از آسیبهای جبهه و غیبت از صحنه جنگ را نعمتی الهی می داند و اگر فضل الهی در لباس پیروزی یا دستیابی به غنیمت جنگی، نصیب رزمندگان شد، همانند کسی که هرگز با رزمندگان نبوده و آنان را نمی شناخته و اعزام آنان را به جبهه شاهد نبوده، آرزوی همراهی با رزم آوران و دستیابی به غنایم جنگی می کند: یا أیها الذین امنوا خذوا حذرکم فانفروا ثبات أو انفروا جمیعا و ان منکم لیبطئن فان أصابتکم مصیبة قال قد أنعم الله علی اذلم أکن معهم شهیدا و لئن أصابکم فضل من الله لیقولن کأن لم تکن بینکم و بینه مودة یا لیتنی کنت معهم فأفوز فوزا عظیما (1197)
مصونیت از آسیبهای جبهه جنگ و غیبت از صحنه جهاد، نعمت کاذب است و در فرهنگ قرآن به عنوان نعمت شناخته نشده است و کسانی که با مشاهده شهیدان جبهه ها می گویند: خدا بر ما منت گذاشت که به جبهه نرفتیم و در زیارت شهیدان کربلا می گویند: یا لیتنی کنت معکم (1198)، کاذبند؛ زیرا اگر اینان به راستی اهل جبهه و جنگ بودند، در صف رزمندگان یا در کنار شهیدان بودند: انما یستأذنک الذین لا یؤمنون بالله و الیوم الاخر و ارتابت قلوبهم فهم فی ریبهم یترددون ولو أراد الخروج لأعدوا له عدة و لکن کره الله انبعاثهم فثبطهم و قیل اقعدوا مع القاعدین (1199)؛ آنان که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اذن می خواهند تا به جبهه های جنگ اعزام نشوند، در شک و تردید غوطه ورند . اینان اگر به راستی عزم رفتن به جبهه داشتند، برای آن توش و توانی فراهم می ساختند، لیکن خدای سبحان از حفظ و احیای دینش به دست چنین کسانی کراهت دارد از این رو به آنان می گوید: و انما کلامه سبحانه فعل منه أنشأه و مثله (1200) پس این فرمان نیز فعلی از افعال خداست و به عنوان کیفر، اینان را در صف قاعدان (بیماران، کودکان، پیران و ...) نشانده است .
بنابراین، آنچه به عنوان نعمت در قرآن مطرح است سه قسم است:
الف: نعمتهای معنوی و باطنی، که همان توفیقات الهی و زمینه ساز سعادت انسان است .
ب: نعمتهای ظاهری، که گاه ابزار خدمت به دین و گاهی عامل مغضوب شدن و گمراهی از دین است .
ج: نعمتهای کاذب و پنداری، مانند مصونیت از آسیبهای جبهه های جنگ حق با باطل .

2 - نمونه هایی از نعم باطنی

قرآن کریم بخشی از نعمتهای معنوی و باطنی را که به سالکان راهش (پیامبران، صدیقان، شهیدان، صالحان) ارزانی داشته است بیان می کند؛ مانند:
الف: ولایت؛ در قرآن کریم هر جا نعمت به طور مطلق ذکر شده، یعنی قرینه ای (مقالی یا حالی ) بر تعمیم یا اطلاق یا اختصاص نداشته باشد، مراد از آن ولایت است؛ مانند: الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی (1201) . اکمال دین و اتمام نعمت در این آیه کریمه، چیزی جز ولایت نیست . از این رو حضرت امام صادق (علیه السلام ) در تبیین مصداقی از آیه کریمه ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم (1202) فرمود: ما از مصادیق این نعیم هستیم: نحن من النعیم (1203) و در برخی روایات آمده است که خداوند برتر از آن است که از شما درباره آب و نان سؤال کند، بلکه از ولایت می پرسد . (1204) ولایت نعمتی است که با وجود آن، همه نعمتها در جایگاه خود می نشیند و بدون آن، به نقمت تبدیل می شود .
ب: تأیید الهی؛ خدای سبحان به عیسای مسیح (علیه السلام ) می فرماید: بیاد آور نعمتی را که بر تو و مادرت نازل کردم و آن نعمت، تأیید به وسیله روح القدس است: یا عیسی بن مریم اذکر نعمتی علیک و علی والدتک اذ أیدتک بروح القدس (1205) . همین نعمت منشأ معجزات و برکات فراوانی بود که از وجود حضرت مسیح (علیه السلام ) به ظهور پیوست و آن حضرت درباره برکات وجودی خود می فرماید: (و جعلنی مبارکا أینما کنت ) (1206)
ج: اتحاد؛ اختلاف و تشتت در جامعه، از عذابها و بلاهای شکننده و وحدت از نعمتهای الهی است: و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا و اذکروا نعمة الله علیکم أعداء فألف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخوانا (1207)
گاهی نیز قرآن کریم سخن از آثار نعمتهای معنوی و باطنی دارد؛ مانند:
الف: دعوت به مبارزه؛ دعوت به مبارزه در برابر جباران ناشی از نعمتهای باطنی و خاص الهی است .
هنگامی که حضرت موسای کلیم (علیه السلام ) به بنی اسرائیل دستور مبارزه، مقاومت و فتح سرزمین مقدس را داد، گروهی گفتند: توان مبارزه و مقابله با عمالقه جبار را نداریم . تو و پروردگارت شهر را بگشایید تا ما به آن در آییم: یا قوم ادخلوا الأرض المقدسة التی کتب الله لکم و لا ترتدوا علی أدبارکم فتنقلبوا خاسرین قالوا یا موسی ان فیها قوما جبارین و انا لن ندخلها حتی یخرجوا منها فان یخرجوا منها فان داخلون ... فاذهب أنت و ربک فقاتلا انا هیهنا قاعدون (1208) . دو نفر از خدا ترسان قوم که مشمول لطف و نعمت خدا بودند، گفتند: بر خدا توکل کنید و به دشمن هجوم آورید تا پیروز شوید: قال رجلان من الذین یخافون أنعم الله علیهما ادخلوا الباب فاذا دخلتموه فانکم غالبون و علی الله فتوکلوا ان کنتم مؤمنین (1209) . این آیه کریمه با تعلیق حکم (دعوت به مبارزه ) بر وصف (انعام الهی ) مشعر به این حقیقت است که عامل شهامت این دو، در شوراندن مردم علیه ستمکاران، همان انعام الهی بوده است .
ب: رهایی از دوزخ؛ پس از استقرار بهشتیان و دوزخیان در جایگاههای خود، یکی از بهشتیان ابتدا درباره سرنوشت همنشین خود که از منکران معاد بود جویا می شود و آنگاه خود به حال او اشراف یافته، چون او را در متن دوزخ می یابد به او می گوید: به خدا سوگند نزدیک بود مرا نیز به هلاکت برسانی و اگر نعمت پروردگارم نبود، من نیز بر اثر همراهی با رفیق بد در صف احضار شدگان به دوزخ بودم: قال هل أنتم مطلعون فاطلع فر اه فی سواء الجحیم قال تا لله ان کدت لتردین و لولا نعمة ربی لکنت من المحضرین (1210)
نعمتی که در قیامت انسان را از عذاب الهی حفظ می کند از نعمتهای ظاهری نیست؛ زیرا آن نعمتها به جهنمیان نیز عطا شده و همان نعم باعث هلاکت آنان گردیده است . از این رو کسانی که بر اثر معاشرت با رفیقان تبهکار بر خود یا دیگران ستم کرده اند، در آن روز از شدت ندامت دستهای خود را به دندان گزیده، می گویند:ای کاش با دوستان ناباب معاشرت نداشته، در دنیادوستی و هم سفری پیامبر را برای خود بر می گزیدیم: و یم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا یا ویلتی لیتنی لم أتخذ فلانا خلیلا (1211)
طلب هدایت به صراط نعمت یافتگان در آیه اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین أنعمت علیهم ، مسئلت همراهی با پیامبران است و کسانی که در دنیا اهل امل و عمل هدایت به صراط مستقیم نباشند، در جهان آخرت زبان به یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا می گشایند .