تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 1

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

اسناد نعمت، غضب و ضلالت

خدای سبحان در این آیه کریمه انسانها را به سه دسته (منعم علیهم )، (مغضوب علیهم ) و ( ضالین ) تقسیم می کند و تنها اعطای نعمت را به خود اسناد می دهد (أنعمت)، ولی غضب و گمراهی را به خود اسناد نمی دهد؛ با این که بر حسب ظاهر سیاق عبارت مقتضی بود گفته شود: غیر الذین غضبت علیهم و لا الذین اضللتهم .
سر این تغییر سیاق آن است که از طرف ذات اقدس خداوند جز خیر و رحمت چیزی نازل نمی شود و او در آغاز نه کسی را گمراه می کند و نه بر کسی خشم می گیرد، بلکه اضلال و غضب او کیفری است و این تبهکارانند که به سوء اختیار خود بیراهه می روند و بر اثر آن گرفتار غضب الهی می شوند .
این ادب توحیدی در گفتار خلیل خدا، حضرت ابراهیم (علیه السلام ) نیز متجلی است که بیماری را به خود، ولی شفا و درمان را به خدای سبحان اسناد می دهد: ( و اذا مرضت فهو یشفین ) (1178)؛ چنانکه در مقابل از شیطنت شیطان است که اغواء را به خدای سبحان اسناد می دهد: (رب بما اغویتنی ...) (1179)

نکته تکرار نفی

سر دخول کلمه لا بر الضالین و تکرار نفی - با این که به ظاهر، نفی با کلمه غیر ( غیر المغضوب علیهم و الضالین ) نیز کافی بود - آن است که نفی جمیع کند، نه نفی مجموع .
توضیح این که، نفی دو صفت (مانند غضب و ضلالت ) گاهی به صورت نفی جمیع است و گاهی به شیوه نفی مجموع. اگر مجموع، نفی شود معنای منطوقیش آن است که مجموعه این دو صفت ( با قید مجموع بودن) منفی است و نفی مجموع با بودن یکی از آن دو به تنهایی سازگار است؛ اما اگر نفی جمیع بشود چنین محذوری در میان نیست و نفی با کلمه غیر به تنهایی، موهم نفی مجموع است ؛ یعنی صفت غضب و ضلالت را با هم ( با قید با هم بودن) نفی می کند؛ اما تکرار نفی با کلمه لا این توهم را زدوده، جمیع را نفی می کند .

راه و بیراهه در دنیا و آخرت

طلب هدایت به صراط مستقیم و نفی غضب شدگان و گمراهان بدان معنا نیست که در نظام هستی، سه راه وجود دارد: یکی مستقیم و دو راه دیگر انحرافی، بلکه تنها یک راه وجود دارد که هدایت شدگان آن را به طور مستقیم طی می کنند و دیگران همان راه را کج می کنند: الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا (1180) . پس انحراف راه مستقلی ندارد و صراط مستقیم یگانه راهی است که به صورت پلی بر فراز دوزخ کشیده شده یا راهی است که از درون آتش جهنم می گذرد و انسانها وظیفه دارند آن را کج نکنند و مغضوبان و گمراهان نیز همان را کج کرده اند، نه این که راه کجی وجود داشته باشد و تبهکاران آن را در پیش گرفته باشند .
اگر موجود مکلف مختاری همانند انسان نبود، ضلالت و غضب نیز وجود نداشت؛ تنها انسان است که راه را کج می کند و گرنه همه موجودات در صراط مستقیم و پیوسته در حال عبادت و تسبیح خدا هستند: و ان من شی ء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم (1181)، ألم تر أن الله یسبح له من فی السموات و الأرض و الطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه (1182) ، و ما من دابة فی الأرض و لا طائر یطیر بجناحیه الا أمم أمثالکم ما فرطنا فی الکتاب من شی ء ثم الی ربهم یحشرون (1183) . پس در نظام عالم جز مکلف مختار، مانند انسان، هیچ موجودی اهل معصیت و بیراهه رفتن نیست .
خداوند در هیچ یک از عوالم هستی کجراهه نیافریده است . قرآن کریم درباره کجروی انسانها در دنیا می فرماید: الذین یستحبون الحیوة الدنیا علی الاخرة یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا (1184)؛ آنان که (بر اثر دوستی دنیا) زندگی دنیا را بر حیات جاوید آخرت بر می گزینند و دیگران را نیز از راه باز می دارند، آنان راه خدا را کج و ناراست می کنند؛ به این معنا که با صراط تشریعی که همان دین است مخالفت می کنند، نه این که کجراهه موجودی را می پیمایند . پس در جهان عینی، راه کج آفریده نشده است .
درباره مجموعه دین و قرآن نیز می فرماید: الحمد لله الذی أنزل علی عبده الکتاب و لم یجعل له عوجا ؛ (1185) هیچ اعوجاجی در کتاب خدا که مجموعه دین است وجود ندارد .
و سرانجام در قیامت که حقیقت و تأویل قرآن ظهور می کند: (یوم یأتی تأویله ) (1186)، جایی برای اعوجاج و کجی نیست . از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره سرنوشت کوهها در قیامت می پرسیدند . خدای سبحان در پاسخ می فرماید: بگو خداوند آنها را در هم می کوبد و صحنه زمین را در ساهره قیامت به قاع صفصف (بیابان بی درخت و بوته و فاقد کوه و تل و تپه ) تبدیل می کند که هیچ گونه عوج، ناراستی و فراز و نشیب در آن نیست و در چنین صحنه ای انسانها ندای منادی حق را بی عوج پاسخ می دهند: و یسئلونک عن الجبال فقل ینسفها ربی نسفا فیذرها قاعا صفصفا لا تری فیها عوجا و لا أمتا یومئذ یتبعون الداعی لا عوج له (1187)
پس در هیچ یک از دنیا، دین و قیامت اعوجاجی نیست و این انسان است که به دست خود راه مستقیم را برای خود ناراست می کند و به همین جهت پایان کار جهنمیان فرو افتادن و سقوط از صراط است: و ان الذین لا یؤمنون بالاخرة عن الصراط لناکبون (1188)
بنابراین، نسبت سبیل الغی با صراط مستقیم، نسبت تضاد نیست، بلکه نسبت تقابل عدم و ملکه است؛ یعنی یکی بود صراط است و دیگری نبود آن، نه این که یکی صراط است و دیگر راهی غیر از صراط مستقیم .
تذکر: همان طور که در اثنای تفسیر روشن شد، جمله غیر المغضوب علیهم و لا الضالین برای بیان برخی از صفات سلبی نعمت یافتگان است و بدین معناست: کسانی که تو به آنها نعمت داده ای نه مغضوبند و نه گمراه، نه آن که قید صراط باشد؛ زیرا کلمه صراط یا به معنای طریق مستقیم است، چنانکه راغب در مفردات خود، یاد کرده است و یا آن که چون در جمله قبل با وصف مستقیم متصف شده و دوباره با الف و لام تکرار شده است مراد خصوص صراط مستقیم خواهد بود .
به هر تقدیر، مراد از صراط، خصوص راه است و راه راست هرگز رهروی غیر از منعم علیه نخواهد داشت؛ یعنی ممکن نیست مغضوب علیه و یا ضال دارای صراط مستقیم باشد تا نمازگزار هدایت به صراط مستقیم گروه اول، یعنی نعمت یافتگان را از خدا بخواهد، نه صراط مستقیم مغضوب علیه و ضال را؛ گذشته از آن که ضلالت که گمراهی است هرگز با داشتن صراط مستقیم جمع نمی شود . از این رو همان طور که برخی از قدمای اهل تفسیر گفته اند: غیر المغضوب علیهم و لا الضالین تنزیه (الذین أنعمت علیهم ) است (1189)؛ چنانکه شاهد لفظی که همان مجرور بودن کلمه غیر است مطلب فوق را تأیید می کند؛ گرچه برخی آن را به نصب قرائت کرده اند .
البته منعم علیه هرگز مغضوب یا ضال نخواهد بود، لیکن کلمه غیر در این گونه موارد ضمن تفهیم معنای مغایرت، تأکید مطلب سابق را در بر دارد؛ مانند: یقتلون النبیین بغیر الحق ، (1190) (یقتلون الأنبیاء بغیر حق ) (1191)، (محصنین غیر مسافحین ) (1192)؛ زیرا کشتن انبیا(علیهم السلام ) حتما ناحق است و محصن و حافظ عفاف حتما غیر مسافح و غیر زانی است . بنابراین، در چنین مواردی جهت تأکید مضمون سابق از عنوان غیر استفاده می شود . گذشته از آن که ممکن است ناظر به حال دوام نعمت معنوی و عدم تبدل آن به نقمت و غضب و نیز ضلالت باشد .
غرض این که، دأب قرآن کریم در تحلیل اوصاف کمال مردان الهی گاهی بر ذکر خصوص صفات ثبوتی آنان است؛ مانند آنچه در سوره مبارکه مؤمنون (آیات 1 - 9 ) درباره کمالهای وجودی مردم با ایمان یاد شده است و آنچه در سوره مبارکه معارج (آیات 22 - 35 ) در یادآوری اوصاف ثبوتی نمازگزاران راستین آمده است و گاهی بر جمع بین صفات ثبوتی و سلبی آنان است؛ مانند آنچه در سوره مبارکه فرقان (آیات 63 - 74 ) آمده است که مقداری از آنها برای بیان اوصاف ثبوتی بندگان خالص خداست و تعدادی نیز برای روشن کردن اوصاف سلبی آنان و ظاهر بخش پایانی سوره فاتحه نیز تلفیقی از صفات ثبوتی و سلبی سالکان صراط مستقیم است .
لطایف و اشارات