تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 1

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

نعمت یافتگان در قرآن

در آیات پایانی سوره حمد، هدایت به راه نعمت یافتگان درخواست می شود و قرآن کریم آنان را چنین معرفی می کند: و من یطع الله و الرسول فأولئک مع الذین أنعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن أولئک رفیقا (1164)؛ کسانی که از خدا و پیامبرش پیروی کنند با نعمت یافتگان همراهند و آنان پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحانند و این سالکان رفیقانی نیکویند . (1165)
پس مراد از (الذین أنعمت علیهم ) این چهار گروهند که خدا به آنان نعمت نبوت، صدق، شهادتو صلاح را عطا کرده است و راز حسن رفاقتشان این است که آنان رهروانی آگاهند و در پیمودن راه موفق و هرگز هم سفران خود را تنها نگذاشته، از آنان غافل نمی شوند، بلکه دست هم سفران خود را گرفته، از عقبه های دشوار و لغزشگاههای صعب العبور به سلامت می گذرانند . پس هم سفر آنان در این راه پر فراز و نشیب، نه از آنان آسیب می بیند و نه مورد غفلت آنها قرار می گیرد و نه از عقبه های دشوار راه هراس و وحشتی دارد .

نعمتهای ظاهری و باطنی

آنچه برای حواس ظاهری یا باطنی و قوای ادراکی یا تحریکی انسان گوارا و ملایم باشد نعمت نامیده می شود . قرآن کریم همه نعمتها را از جانب خدای سبحان می داند: و ما بکم من نعمة فمن الله (1166) و آن را نیز غیر قابل شمارش معرفی می کند: و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها (1167) . امام امیرالمؤمنین (علیه السلام ) نیز می فرماید: (لا یحصی نعمائه العادون ) . (1168)
نعمتها برخی ظاهری و برخی دیگر معنوی و باطنی است: و أسبغ علیکم نعمه ظاهرة و باطنة (1169) و نعمت مطلوب در سوره حمد بر اساس دلایل و شواهد قرآنی نعمت ظاهری نیست، بلکه نعمت باطنی است که سالکان با متنعم شدن به آن از اصحاب صراط سوی و مستقیم شده، راهی باریکتر از مو و برنده تر از شمشیر را به آسانی می پیمایند؛ زیرا پیمودن این راه بدون نعمت باطنی الهی میسور کسی نیست . این دلایل به اختصار عبارت است از:
1- قرآن کریم از سویی نعمتهای ظاهری همانند مال و فرزندان را زینت زندگی دنیا می داند: المال و البنون زینة الحیوة الدنیا (1170) و از سوی دیگر کاربرد آنها را به زندگی دنیا منحصر می کند: (یوم لا ینفع مال و لا بنون) (1171) . از جمع این دو آیه بر می آید که آنچه ره توشه سلوک و عامل وصول سالکان کوی حق است، نعمتهای باطنی الهی است .
2- متنعمان و برخورداران از نعمتهای باطنی، پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحانند و غالب آنان از نعم ظاهری بهره مند نبوده اند .
3 - عامل مغضوب شدن و ضلالت کسانی که در برابر نعمت یافتگان قرار گرفته اند، همان نعمتهای ظاهری است .
قرآن کریم سر طغیان گروهی از کافران را برخورداری از مال و فرزند می داند: أن کان ذامال و بنین اذا تتلی علیه ایاتنا قال أساطیر الأولین . (1172)
همچنین به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: وذرنی و المکذبین أولی النعمة و مهلهم قلیلا (1173) . نیز از نعمتی سخن می گوید که انسان را به اعراض و استکبار می کشاند: اذا أنعمنا علی الانسان أعرض ونأ بجانبه (1174) و قوم بنی اسرائیل را با این که نعمتهای فراوانی به آنان داده شده بود: یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی أنعمت علیکم (1175) ذلیل و مغضوب معرفی می کند: ضربت علیهم الذلة و المسکنة و باءوا بغضب من الله . (1176) درباره برخی از هلاک شدگان نیز می فرماید: از نعمتهای فراوانی بهره مند بودند: و اترک البحر رهوا انهم جند مغرقون کم ترکوا من جنات و عیون و زروع و مقام کریم و نعمة کانوا فیها فاکهین (1177)
بنابراین، نعمت مادی که انسان را به خود مشغول می سازد، یا فتنه و ابتلا (عامل آزمودن) است و یا عذاب الهی و در نتیجه راهزن است، نه راهگشا و نمی تواند دستمایه و ره توشه سلوک به سوی خدا باشد .
از شواهد گذشته به خوبی روشن می شود که در (أنعمت علیهم ) سخن از نعمتهای معنوی و باطنی است که به پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحان نیز عطا شده است و قرآن کریم در موارد گوناگون آنها را بیان می کند .

اسناد نعمت، غضب و ضلالت

خدای سبحان در این آیه کریمه انسانها را به سه دسته (منعم علیهم )، (مغضوب علیهم ) و ( ضالین ) تقسیم می کند و تنها اعطای نعمت را به خود اسناد می دهد (أنعمت)، ولی غضب و گمراهی را به خود اسناد نمی دهد؛ با این که بر حسب ظاهر سیاق عبارت مقتضی بود گفته شود: غیر الذین غضبت علیهم و لا الذین اضللتهم .
سر این تغییر سیاق آن است که از طرف ذات اقدس خداوند جز خیر و رحمت چیزی نازل نمی شود و او در آغاز نه کسی را گمراه می کند و نه بر کسی خشم می گیرد، بلکه اضلال و غضب او کیفری است و این تبهکارانند که به سوء اختیار خود بیراهه می روند و بر اثر آن گرفتار غضب الهی می شوند .
این ادب توحیدی در گفتار خلیل خدا، حضرت ابراهیم (علیه السلام ) نیز متجلی است که بیماری را به خود، ولی شفا و درمان را به خدای سبحان اسناد می دهد: ( و اذا مرضت فهو یشفین ) (1178)؛ چنانکه در مقابل از شیطنت شیطان است که اغواء را به خدای سبحان اسناد می دهد: (رب بما اغویتنی ...) (1179)