تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 1

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

12 - اتحاد سالک و صراط

صراط هم به خدای سبحان اسناد داده می شود: هذا صراط ربک مستقیما (1085)، صراط الله الذی له ما فی السموات و ما فی الأرض (1086) و هم به راهیان: (صراط الذین أنعمت علیهم ) . اسناد صراط به خداوند از آن جهت است که صراط همان دین، یعنی مجموعه معارف و قوانینی است که خدای سبحان آن را به وسیله وحی بر پیامبران نازل کرده است . پس مبدأ آن خداست و از سوی دیگر عمل به آن نیز انسان را به لقای خدا می رساند . پس منتهای آن نیز خداست و چون مبدأ و منتهای آن خداوند است، اسناد آن به خداوند صحیح و موجه است . اما استناد آن به سالکان، به عنوان ( أصحاب الصراط السوی ) (1087) مستلزم رابطه و پیوندی عینی بین صراط و سالک آن است و این پیوند، مصحح آن استناد است .
حال باید بررسی شود که چه پیوندی میان صراط و سالک، یعنی همان دین و متدین وجود دارد و در مقدمه باید گفت: این ارتباط مادی نیست؛ زیرا صراط همان دین است و دین امری مادی نیست بلکه یک سلسله عقاید، اخلاق و احکام است که همه معنوی است .
اتحاد میان سالک و صراط با دو تقریر قابل اثبات است:
تقریر یکم: دین که همان صراط مستقیم است ریشه، ساقه و شاخه هایی دارد (اصول، متوسطات، فروع) و حرکت در صراط مستقیم دین، حرکت در این مراحل سه گانه است . این حرکت، در اصول دین به تحصیل معرفت و اعتقاد است و در متوسطات دین به یافتن معرفت و تخلق به اخلاق الهی و در فروع دین به معرفت و اعمال صالح .
پس اگر دین همان عقیده، خلق و عمل است، حرکت در صراط مستقیم نیز جز معتقد و متخلق و عامل شدن چیز دیگری نیست و اینها از ذات انسان بیرون نیست؛ زیرا سیر نفس آدمی در اصول دین به تحصیل عقیده است و عقیده به معنای گره خوردن جان با یک سلسله معارف است و سیر انسان در اخلاق و عمل نیز همین گونه نیازمند بستگی و گره خوردن با جان اوست.
انسانهایی که معارف، اخلاق و احکام الهی را درک کرده، به آن معتقد و متصف و عامل شدند، همچون امامان معصوم (علیهم السلام )، خود صراط مستقیم می شوند و در این صورت دین دو مصداق پیدا می کند: یکی مجموعه معارف و قوانین و دستوراتی که وجود نوشتاری آن در کتاب و سنت آمده است و دیگری وجود شخصی پیامبران و امامان (علیهم السلام ) و از این رو قرآن و عترت (علیهم السلام ) هر دو مصداق صراط مستقیمند.
بر همین اساس، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ احزاب درباره امیرمؤمنان (علیه السلام ) تعبیر به ایمان و درباره عمر و بن عبدود تعبیر به شرک فرمود: برز الایمان کله الی الشرک کله (1088) و چون دین (مجموعه عقیده، خلق و عمل ) با همه هستی علی بن ابی طالب (علیه السلام ) متحد شده اسست و کفر نیز که عقیده، خلق و عمل است با عمرو بن عبدود متحد گردیده است، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از روی حقیقت و نه مجاز و استعاره، فرمودند: همه ایمان به مصاف همه شرک آمده است . بنابراین، سر استناد صراط به سالک همین اتحاد وجودی و خارجی آنهاست .
راهی که اصحاب صراط با استواری و راست قامتی آن را طی می کنند و تبهکاران و کافران به رو افتاده و افتان و خیزان آن را رها می کنند: أفمن یمشی مکبا علی وجهه أهدی أمن یمشی سویا علی صراط مستقیم (1089)، راهی زمینی یا آسمانی نیست، بلکه راهی در درون انسانهاست و آنان در جان خود سفر می کنند و بر این اساس قرآن کریم به مؤمنان توصیه می کند که مراقب و ملازم جان خود باشید و آن را رها نکنید: یا أیها الذین امنوا علیکم أنفسکم (1090) . انسان باید در جان خود سفر کند که راه همین است و بیرون را آباد نکند .
اگر ایمان مستودع و زوال پذیر شد نه مستقر ، با فشار مرگ و کمتر از آن، رخت بر می بندد و از این رو برخی پس از مرگ، حتی قادر نیستند بگویند خدایشان کیست و بر گروهی از انسانها احقابی از عذاب می گذرد تا به یاد بیاورند که کتاب آسمانی آنان قرآن بوده است (1091) و با این که در دنیا با هیچ نامی به اندازه نام محمد سر و کار نداشته اند، ولی پس از مرگ نام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را فراموش می کنند . اما ایمان راسخ در جان با فشار مرگ نیز زوال پذیر نیست و انسان به مقداری که این راه را طی کند با آن متحد می شود؛ اگر همه راه را طی کرد صراط الله و اگر در مراحل نازلتر بود، سبیل الله می شود .
تقریر دوم: صراط دینی در جهان خارج به صورت راهی پیش ساخته و کشیده شده نیست تا سالک، آن راه موجود را بپیماید؛ چون اصولا راه همواره بالقوه موجود است و راهیان با رفتن خود آن را از قوه به فعلیت آورده، با خود متحد می کنند و در نتیجه به آن متصف می شوند .
توضیح این که، مسافت و راه، وجودی جدای از متحرک ندارد؛ مثلا درختی که ابعاد و اندازه هایش تغییر می یابد و به اصطلاح فلسفی در مقوله کم حرکت می کند ، با حرکت خود کمیت و نمو را از قوه به فعلیت می آورد و خود به آن متصف می شود . آنگاه می توان گفت: این درخت چنین ابعادی دارد . و گرنه در جهان خارج کمیت وجودی جداگانه و راهی مستقل از رونده، نیست تا درخت در آن حرکت کند .
حرکت در مقوله کیف نیز همین گونه است؛ مثلا میوه که در کیفیتهایی مانند رنگ و طعم حرکت می کند، بدین معنا نیست که کیفیتهای مزبور ابتدا موجود است و میوه در آن حرکت می کند، بلکه میوه با حرکت خود رنگ و طعم را تولید کرده، با خود متحد می کند و به آنها متصف می شود و آنگاه گفته می شود: این میوه خوش رنگ و معطر است .
در حرکتهای اینی (مکانی ) نیز انسان در این حرکت می کند، نه در مکان، و این هیئت حاصل از نسبت متمکن به مکان است . معنای حرکت در این و مسافت این است که متحرک با حرکت خود مسافت را می سازد و در جهان عینی به وسیله حرکت مسافت بالقوه به فعلیت می رسد .
حرکتهای اعتقادی، اخلاقی و عملی نیز همین گونه است؛ اگر اخلاق و اوصاف روحی از کیفیتهای نفسانی باشد با حرکت انسان به فعلیت می رسد؛ مثلا عدالت، تواضع، شجاعت و سخاوت قبلا به صورت راه موجود عینی نیست تا نفس آدمی در این اوصاف عینی حرکت کند، بلکه نفس که مدبر بدن است با حرکت خود این اوصاف را می پروراند و این راهها را تولید می کند و با آنها متحد و به آنها متصف می شود و اما اگر عقاید، اوصاف و اخلاق را جواهر بدانیم نه از کیفیات نفسانی، نحوه سیر انسان در اینها به گونه ای دیگر ترسیم خواهد شد .
قرآن کریم صراط مستقیم را همان دین معرفی می کند: قل اننی هدانی ربی الی صراط مستقیم دینا قیما (1092) و بر اساس آنچه بیان شد، (به استثنای آنچه در نهان و نهاد انسان مفطور است ) پیش از حرکت متدینان،دین در خارج موجود عینی نیست (1093) تا انسان در دین موجود حرکت کند، بلکه قبل از حرکت یک سلسله معارف و دستورات کلی دینی وجود دارد که با فرا گرفتن و عمل به آنها دین عینیت می یابد . انسان با فراگیری دستورات کلی و حرکت اعتقادی، اخلاقی و عملی خود به دین عینیت می بخشد . آنگاه با آن متحد و سپس به آن متصف می شود؛ یعنی پس از پیمودن این مراحل، موصوف به تدین و ایمان می شود . پس دین در خارج با حرکت انسانها موجود می شود و بین راه و رونده ، پیوندی وجودی است که آن دو را با هم متحد و سپس رونده را به راه متصف می کند و پس از این اتصاف می توان صراط را به سالک آن نسبت داد و از آن به سبیل مؤمنان یا صراط نعمت داده شدگان تعبیر کرد .
پس با نگرشی دقیق و عمیق، و متحد دیدن سالک و مسلک روشن می شود که اگر کسی سراسر دین را به خوی فهمید و به درستی به آن عمل کرد،خود صراط مستقیم می شود و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام ) بر همین اساس فرموده اند: ما صراط مستقیم هستیم: و الله نحن الصراط المستقیم (1094) و یا امام امیرالمؤمنین (علیه السلام ) به صراط مستقیم وصف شده است: علی هو الصراط المستقیم (1095)، الصراط المستقیم أمیرالمؤمنین (1096) .
همان گونه که میوه با حرکت خود، رنگ و بویی خاص پدید می آورد و با آن متحد و به آن متصف می شود و از آن پس می توان گفت: این میوه ای رنگین و معطر است ، انسان نیز همین گونه به صراط متصف می شود؛ بلکه پیوند راهیان و سالکان با صراط مستقیم بسی قویتر از پیوند میوه با رنگ و بوی آن است؛ زیرا رنگ و بو، ذاتی میوه نیست؛ اما پیوند سالک با صراط در جان انسان ریشه دارد و با حقیقت انسان مرتبط و متحد است . پس اسناد راه به سالکان، همانند اسناد اوصاف میوه به میوه، بلکه بالاتر از آن است و این سخن حقیقت است، نه مجاز یا استعاره یا تشبیه و یا کنایه؛ زیرا راه از رونده جدا نیست .
بر همین اساس، طاغیان معاند دین نیز خود سبیل غی و سبیل طاغوت می شوند و در قیامت معلوم خواهد شد که اینان طغیان ممثل اند و از این رو قرآن کریم قاسطان را هیزم جهنم می داند: و أما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا (1097) . بر خلاف هیزمهای دنیا که با افروختن و سوختن به خاکستر تبدیل می شود، ظالم که با راه خود متحد شده، خود هیزم افروخته و نسوز جهنم است . بر همین اساس قرآن کریم درباره کافران و منافقان می فرماید: مصیر (صیرورت و شدن ) اینان جهنم است؛ یعنی خود به جهنم تبدیل می شوند و تحت ولایت آتش خواهند بود: فالیوم لا یؤخذ منکم فدیة و لا من الذین کفروا مأویکم النار هی مولیکم و بئس المصیر (1098) . آنان که تحت ولایت آتشند با آتشی متحد شده اند که همواره می سوزاند؛ بلکه درون و بیرونشان به آتش تبدیل شده است و این معنای صیرورت جهنم است . نیز در جای دیگر می فرماید: آنان فرزند آتشند و هاویه آتش مادر آنان است: و أما من خفت موازینه فأمه هاویة .(1099) همان گونه که مادر فرزند خود را می پروراند، آتش نیز اینان را تغذیه می کند .
این تعبیرها نشانه آن است که تبهکاران، کافران و منافقان با سبیل خود متحدند؛ چنانکه برگزیدگان بشری مانند معصومین (علیهم السلام ) نیز عین صراط مستقیم و موازین قسط اعمالند: هم الموازین القسط (1100) . کارهای بیرونی انسان، درون او را نیز متحول می کند و بنابراین، درون راهیان کفر جهنم و درون رهپویان صراط مستقیم روح و ریحان و جنت نعیم است: فأما ان کان من المقربین فروح و ریحان و جنة نعیم (1101)
اگر انسان با عقاید، اخلاق و اعمال حق، تغییر جوهری پیدا نکرد، تنعم و بهره وری او بیرونی است؛ یعنی نعیم برای او آماده می شود، ولی اگر تحولی درونی پیدا کرد و با حرکت در عقاید، اخلاق و اعمال، گوهر دانش دگرگون شد، آنگاه بهشتی در بیرون نیز در درون دارد . پس حرکت در صراط و متحد شدن با آن، از مؤمن بهشتی دیگر می سازد .
افزون بر شواهد مذکور، تعبیرهای دیگر قرآنی که عمل عبادی یا عصیان را سبیل معرفی می کند نیز مؤید اتحاد راه با رونده است؛ مثلا، نماز شب را به عنوان سبیل الله می نامد: ان هذه تذکرة فمن شاء اتخذ الی ربه سبیلا (1102)؛ در حالی که نماز شب راهی موجود در جهان عینی نیست،تا انسان آن را طی کند . آنچه قبل از عمل موجود است وجود نوشتاری، گفتاری و مفهومی نماز شب است و هیچ یک از اینها راه نیست؛ زیرا اینها برای منکران و تارکان نیز حاصل است، لیکن آنها اهل نماز شب نیستند . این طی مسافت است که راه را ایجاد و با راهی متحد می کند .
درباره فحشا نیز می فرماید: و لا تقربوا الزنا انه کان فاحشة وساء سبیلا (1103) و از آن به سبیل سوء یاد می کند و حضرت امام سجاد (علیه السلام ) با استفاده از همین معرفت قرآنی، در دعای ختم قرآن می فرماید: و صارت الأعمال قلائد فی الأعناق (1104) . قرآن کریم نیز از عمل کافران به عنوان غل و زنجیری بر گردن آنان یاد کرده است: و جعلنا الأغلال فی أعناق الذین کفروا هل یجزون الا ما کانوا یعملون (1105) . غل و زنجیری که بر گردن کافران و تبهکاران قرار داده می شود حقیقت و چهره ملکوتی همان اعمال تبهکارانه ای است که با آنها متحد شده است . پس انسان جزایی جز عمل خود ندارد؛ زیرا در این آیه کریمه نفرمود: بما کانوا یعملون تا معنا این باشد که در مقابل عملشان چنین جزایی دارند، بلکه فرمود: (ما کانوا یعملون )؛ یعنی همان عمل را جزا و کیفرشان قرار دادیم .
تذکر: مباحث گذشته منافاتی با وجود خارجی و فعلی بهشت و دوزخ ندارد و تبیین این معارف به تدریج در ذیل آیات مربوط به آنها خواهد آمد .

13- اتحاد مرید و اراده

انسانی که در مسیر علم و اراده حرکت می کند، در آغاز این علوم و نیات و در نتیجه اوصاف برای او حال است و همچون طعم شیرین آب زوال پذیر و زود گذر است، ولی بر اثر مداومت فراوان، اوصاف برایش ملکه می شود و همانند شیرینی عسل پایدار و دیرگذر می گردد .
محققان هر رشته علمی بر اساس اتحاد عالم و معلوم (1106) پس از فهم عمیق معارف آن رشته علمی با آن معارف متحد می شوند .
نیت و اراده نیز همین گونه است . انسان با اراده ها و نیتهای خود متحد می شود و بر این اساس، در قیامت انسانها بر اساس نیتهایشان محشور می شوند: ان الله یحشر الناس علی نیاتهم یوم القیامة (1107)، نه برابر کارهایی که از آن جداست . آنچه با نفس ارتباط دارد اراده و نیت است که نیکو یا ناپسند است .
نیت صحیح و مقبول، یعنی اخلاص، دشواری فراوانی دارد که هرگز دشواری کار به اندازه دشواری نیت آن نیست (1108) و بر اساس أفضل الأعمال أحمزها (1109)، نیت مؤمن از عمل او برتر است: نیة المؤمن خیر من عمله (1110) و همین افضل الأعمال است که جان انسان، با حرکت خود آن را می سازد و با آن متحد می شود و در قیامت نیز بر همان صورت محشور می شود .
پس بر اساس لکل امرء ما نوی (1111)، انما الأعمال بالنیات (1112) و همچنین حشر انسان در قیامت بر طبق نیت، نیت که روح عمل است با روح آدمی متحد می شود و در ابتدا برای انسان به صورت حال در می آید و قابل زوال است، ولی سرانجام برایش ملکه و پایدار خواهد شد .
قرآن کریم درباره تبهکارانی که ملکات بد در جانشان راسخ شده است، می فرماید: انذار و عدم انذار آنان یکسان است: سواء علیهم ء أنذرتهم أم لم تنذرهم لا یؤمنون (1113) و آنان خود با صراحت به پیامبر خدا می گفتند: ما هرگز از موعظه تو بهره ای نمی بریم: سواء علینا أوعظت أم لم تکن من الواعظین (1114)
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام ) نیز درباره مؤمنانی که ملکات نیک درجاتشان راسخ شده است می فرماید: لو ضربت خیشوم المؤمن بسیفی هذا علی أن یبغضنی ما أبغضنی (1115)
نکته: قرطبی در تفسیر آیه (اهدنا الصراط المستقیم ) می گوید:
این آیه ردی است بر قدریه و معتزله و امامیه؛ زیرا آنان معتقدند که اراده انسان در صدور کارهای وی کافی است؛ خواه اطاعت و خواه عصیان؛ چون انسان نزد آنان خالق افعال خود بوده و در صدور آنها نیازمند به پروردگار نیست و خداوند در این آیه آنها را تکذیب کرده است؛ زیرا انسانها هدایت به صراط مستقیم را از خداوند مسئلت می کنند ... . (1116)
این سخن گرچه نسبت به مکتب تفویض که معتزله برآنند قابل توجیه است، لیکن نسبت به امامیه اثنا عشریه که قائل به اختیار و منزله وسطی بین جبر اشعری و تفویض معتزلی هستند، به هیچ وجه قابل توجیه نبوده، افترایی بیش نیست .
بحث روایی

1- قرائت صراط

عن الصادق (علیه السلام ): ... و یقرأ (اهدنا السراط المستقیم ) (1117)
اشاره: درباره واژه صراط، سخنان گوناگونی بازگو شده است . (1118) عده ای اصل صراط را سراط (با سین ) دانسته اند؛ زیرا استراط به معنای ابتلاع است و گویا راه، رهروان خود را می بلعد، از این جهت سراط الطعام به معنای بلعیدن آن است و قلب سین به صاد بر اثر تناسب آن با طا است .
قنبل که از راویان ابن کثیر است آن را بر اصل خود خوانده است و دیگران به صاد محض قرائت کرده اند و از حمزه، اشمام صاد به زاء نقل شده است . از نقاش نقل شده که صراط در لغت روم به معنای طریق است و ابن عطیه آن را تضعیف کرده است . برخی آن را به صورت زاء خالص بدون اماله یا اشمام قرائت کرده اند و از فراء نقل شده که زراط به اخلاصزاء لغت عذره و کلب و بنی القین است و آنها اصدق را ازدق قرائت می کنند . آنچه به نظر می رسد احتمال تعدد لغت باشد، نه قلب و تبدیل . به هر تقدیر، اگر مطابق با قواعد عرب باشد قرائت آن صحیح است .