تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 1

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

4 - استعانت از معین ملکوتی

عن أمیرالمؤمنین (علیه السلام ): و أکثر الاستعانة بالله یکفک ما أهمک و یعنک علی ما ینزل بک (954)، و أحمد الله و أستعینه علی مداحر الشیطان و مزاجره (955)، أحمده شکرا لأنعامه و أستعینه علی وظائف حقوقه (956)، و نستعینه علی رعایة حقوقه (957)
اشاره: انسان مانند موجودهای طبیعی دیگر در معرض رخدادهای ناگوارست؛ زیرا در جهان طبیعت همگی در تکاپو و کوششند و قهرا تزاحمی رخ می دهد که مایه آسیب دیدن برخی خواهد شد و اگر معین و معاونی برای کمک مصدوم حضور پیدا نکند، موجود آسیب دیده از بین خواهد رفت .
انسان، گذشته از سوانح سهمگین طبیعی، مبتلا به دشمن کینه توز دیگری به نام شیطان است که هماره به سعادت ابدی او طمع کرده، درصدد اغوای اوست . بنابراین، انسان بیش از هر موجود دیگری نیازمند به استنصار از ناصر غیبی و استعانت از معین ملکوتی است و چون خداوند سبحان خود را به عنوان کافی معرفی کرده است: (ألیس الله بکاف عبده ) (958) و در برخی از نصوص دینی آمده است: یا من یکفی من کل شی ء و لا یکفی منه شی ء اکفنی ما أهمنی (959)، از این رو استعانت به ذات اقدس خداوند مایه کفایت از هر مهم و پایه نجات از اهریمن درون و بیرون می گردد . از این جهت امام امیرالمؤمنین (علیه السلام )، خداوند را در برابر نعمت او سپاسگزاری می کند و از او کمک می خواهد تا وظایف حقوقی را کاملا ایفا کند؛ چون اگر بنده ای به عهد خویش وفا کرد، خداوند حتما به عهد خود وفادار خواهد بود: أوفوا بعهدی أوف بعهدکم (960)
اهدنا الصراط المستقیم 6
گزیده تفسیر
عبد سالک برای رسیدن به لقای خدای سبحان نیازمند صراطی است که از آسیب کجی و اعوجاج و از دستبرد شیطان مصون باشد و محتاج نور هدایتی است که راه را به وی نموده، او را تا رسیدن به مقصد نهایی رهبری کند .
عبد سالک در این آیه هدایت به صراط مستقیم را از خدا درخواست می کند و این هدایت همان هدایت تکوینی است؛ زیرا گوینده (نمازگزار یا قاری قرآن ) پس از شناخت خداوند و ایمان به او، نور هدایت می طلبد تا در پرتو آن راه و پرتگاه را بشناسد و چون پویایی انسان دائمی است و راه حق نیز مراحل فراوانی دارد، عبد سالک باید همواره هدایت به صراط مستقیم را از خدا بخواهد .
صراط بزرگراهی است که از یک سو به خدای سبحان مرتبط است ( و از این رو واحد است، نه کثیر ) و از سوی دیگر در فطرت یکایک انسانها قرار دارد و از نهاد آنها آغاز می شود و از این رو پیمودن آن دشوار نیست و هر کس آن را بپیماید به لقاء الله می رسد .
تفسیر
اهدنا: هدایت در لغت به معنای دلالت و ارشاد است و آن دو گونه است: یکی نشان دادن راه دستیابی به مقصد، که به آن ارائه طریق می گویند و دیگری رساندن راهیان به هدف که از آن به ایصال به مطلوب تعبیر می شود .
صراط: بزرگراه وسیع و روشن است . راغب می گوید:
این واژه در اصل سراط بوده که به معنای بلعیدن است و چون جاده باز و عمومی با فراخی و وضوحی که دارد، گویا سالک را در کام خود می کشد و او را به پیش می برد، به آن صراط گفته می شود . (961)
برخی از پژوهشگران لغات قرآنی این رأی را ناصواب دانسته، صراط را واژه ای مستقل و غیر مبدل می دانند؛ زیرا سراط مشتقات گوناگونی دارد، در حالی که صراط چنین مشتقاتی ندارد . (962)
مستقیم: این واژه از ماده ق وماست و بر اثر هیئت خاص باب استفعال، بر طلب قیام دلالت می کند . از آن جا که انسان در حال قیام، قادر بر بیشترین کارهای خویش است، واژه قیام را نام بهترین حالت هر شی ء قرار داده است؛ چنانکه بهترین حالت درخت آن است که بر ساقه خود ایستاده و ریشه در زمین داشته باشد و از این رو چنین حالتی را قیام درخت می نامند .
استقامت طلب قیام از شی ء است و طلب قیام کنایه از ظهور و حصول آثار و منافع هر چیز است و چون آثار و منافع راه در مستوی بودن، نداشتن اعوجاج و گمراه نکردن سالک است، چنین حالتی را قیام آن می دانند . پس راه مستقیم راهی است که نداشتن اعوجاج از آن مطلوب و این مطلوب حاصل باشد . از این رو صفت مستقیم برای صراط، توضیحی است، نه احترازی .

راه نور و راهیان نورانی

انسان که موجودی پویا و سالک است، برای آن که مقصد و غایت سلوکش لقای مهر رب العالمین باشد، نیازمند مسلک و صراطی است که از آسیب اعوجاج مصون و از دستبرد اهریمن مأمون باشد و محتاج نور هدایتی است که راه را به وی نموده، او را قدم به قدم تا به مقصد راهنمایی کند .
خدای سبحان راه سلوک و وصول سالکان کویش را ترسیم کرده، همگان را به حرکت در آن برای وصول به اوصاف جمالی خود فرا خوانده است .
عبد سالک در این آیه کریمه، به تعلیم خدای سبحان، هدایت به صراط مستقیم را مسئلت می کند و هدایت بر دو گونه است: تشریعی و تکوینی . (963)
هدایت تشریعی عبارت است از ارائه قانون سعادت بخش، تعلیم معارف، تبلیغ احکام دین و امر به فضایل و نهی از رذایل از طریق وحی و رسالت که از آن به ارائه طریق یاد می شود؛ اما هدایت تکوینی آن است که پروردگار، نیروهای علمی انسان را از بینش خاص و نیروهای عملی او را از کشش و کوشش مخصوص برخوردار کند تا فهم یا مشاهده معارف الهی و پیمودن راه و نیل به هدف نهایی به وفق مراد حاصل شود و به عبارتی دیگر دستگیری قدم به قدم از عبد سالک و رساندن او به مقصد . از این رو به ایصال به مطلوب موسوم است .
هدایتی که در آیه کریمه (اهدنا الصراط المستقیم )، از خدای سبحان مسئلت می شود هدایت تکوینی است، (964)، نه تشریعی؛ زیرا گوینده آن (نمازگزار یا قاری قرآن ) پس از شناخت خدا، دریافت معارف و احکام دین و گرویدن به آن، از خداوند هدایت می طلبد . پس او در پی کسب و تحصیل حاصل نیست، بلکه او هدایتی نورانی می طلبد که در پرتو آن هم راه را به خوبی ببیند و هم پرتگاههای اطراف آن را بشناسد: الیمین و الشمال مضلة و الطریق الوسطی هی الجادة (965)
سر این که عبد سالک همواره باید هدایت به صراط مستقیم را از خدای سبحان بخواهد ( در نماز یا تلاوت قرآن )، این است که راه انسان به سوی خدا مقاطع و مراحل فراوانی دارد و انسان به هر مرحله از مراحل کمال که نایل شد، گرچه فعلا نسبت به آن مرحله نورانی و بیناست، لیکن دوام آن کمال و بقای آن حال نیازمند به دوام افاضه است؛ چنانکه نسبت به مراحل برتر، تاریک و نابیناست . حتی اولیای الهی که بسیاری از مراحل کمال را پیموده اند، باز ممکن است بسیاری از حقایق را ندیده، همچون موسای کلیم (علیه السلام ) سخن از (رب أرنی أنظر الیک) (966) داشته باشد . از این رو هر کس به مرتبه ای از کمال در معرفت و عمل دست یافت، از سویی باید ثبات قدم در آن مرتبه کمالی را از خدا بخواهد: (لا تنزع منا صالحا أعطیتنا) (967)، (فلا تسلب منی ما أنا فیه ) (968)، و از سوی دیگر برای رسیدن به مراتب برتر، نور هدایت بخواهد، تا حدوث کمال به بقای آن متصل گردد و مراحل ابتدایی آن به مقاطع نهایی بپیوندد؛ چنانکه در تطبیق حکم کلی بر مصداق و تشخیص وظیفه، نیاز به هدایت است .
هدایت تشریعی و آشنایی با معارف دین گرچه لازم و مایه تمامیت حجت است، لیکن گاهی به تنهایی برای رسیدن به مقصد کافی و کارساز نیست؛ چنانکه بسیاری از عالمان دین و دانایان احکام و حکم شریعت بر اثر حرمان از شهود باطن نفرت انگیز گناه، بدان دست آلودند . این هدایت تکوینی و نور بصیرت درونی است که به عبد سالک مصونیت می بخشد .
نمازگزار در این بخش از سوره حمد ضمن این که توفیق نگهبانی و نگهداری یافته های پیشین را می طلبد، وصول به مراتب برتر، از جمله شهود باطن عالم و حقیقت و درون گناه را می طلبد . این هدایت و شهود در برابر عمی و کوری باطن است . هدایت نه تنها دانش دل بلکه بینش دل است و مهتدی کسی است که نه تنها حق را بداند بلکه آن را ببیند . قرآن کریم دانشی را هدایت می داند که به بینش منتهی گردد و به بار عمل بنشیند و گرنه دانشمند فاقد بینش، مبتلای به نوعی کوری است .
خدای سبحان درباره قوم ثمود می فرماید: آنان را راهنمایی کردیم، ولی آنان کوری را بر هدایت ترجیح دادند و أما ثمود فهدیناهم فاستحبوا العمی علی الهدی (969) . بنابراین، کسی که تنها، حق را می داند اما نه آن را می بیند و نه راهی را طی می کند کور است و این، کوری دل و چشم سر است، نه نابینایی چشم سر: لا تعمی الأبصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور (970) و آنان که کوری را بر هدایت ترجیح دادند به عذاب ذلت گرفتار می شوند: فأخذتهم صاعقة العذاب الهون بما کانوا یکسبون (971) و عذاب ذلت عذابی معنوی است که قلب روح را می گذارد و بدتر از عذاب جسمانی است که با بدن سرو کار دارد: کلما نضجت جلودهم بدلنا هم جلودا غیرها لیذقوا العذاب (972) .
پس هدایت، نور باطن و ضلالت کوری باطن است و (اهدنا الصراط المستقیم ) درخواست بینش از خدای سبحان است .
انسان در برابر اموری که حقیقت آنها برایش به خوبی مکشوف و آشکار است، مانند خودسوزی و خوردن سم، مصون نسبی است و اولیای الهی که همه گناهان را این گونه بی پرده می بینند، معصوم مطلقند. با چنین بینشی انسان هر گناهی را آتش سوزان و سم کشنده دیده، از آن می پرهیزد و جایگاه این بینش عمیق، قلب مجرد است، نه چشم مادی ظاهر . اگر انسان باطن گناه را که سخت نفرت انگیز است با بصیرت درون ببیند و به شهود دریابد، از گناه آن گونه منزجر می شود که از لجن گندیده و بدبو متنفر است .
مؤمنان و صالحانی که از نور هدایت تکوینی بهره مند شدند، هم در دنیا نورانی هستند و هم در آخرت؛ قرآن کریم درباره دنیایشان می فرماید: و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس (973)، و کذلک أوحینا الیک روحا من أمرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان و لکن جعلناه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا (974) و این نور ثمره علوم حصولی نیست؛ زیرا بسیاری از منحرفان نیز از علوم حصولی بهره مندند، ولی مؤمن با این نور هم خود به خوبی می بیند و هم به جامعه انسانی بینش می دهد . درباره آخرت آنان نیز می فرماید: نورهم یسعی بین أیدیهم و بأیمانهم (975)؛ نور مؤمنان بهشتی هم پیشاپیش آنان می دود و هم اطرافشان را روشن می کند .
تذکر: هدف نهایی و اصلی رسالت رسولان خارج کردن انسانها از تاریکیها و نورانی کردن آنان است: کتاب أنزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور باذن ربهم الی صراط العزیز الحمید (976)، و قیام به قسط که در آیه کریمه لقد أرسلنا رسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط (977) آمده است، هدفی است متوسط، نه نهایی . نوری که رسیدن به آن، هدف نهایی رسالت است، در آغاز، نور هدایت تشریعی و سپس نور هدایت تکوینی است .

معیت خدا با سالکان صراط

قرآن کریم درباره مجاهدان راه خدا، هم این حقیقت را بیان می کند که خداوند نیازی به مجاهدت آنان ندارد و این انسان است که از جهاد بهره می برد: و من جاهدنا فأنما یجاهد لنفسه ان الله لغنی عن العالمین (978) و هم به آنان وعده هدایت تکوینی و همراهی ویژه ای می دهد: و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین (979) . خدای سبحان که صاحب راه است (سبلنا) لحظه به لحظه از راهیان دستگیری می کند؛ زیرا همواره با آنان است .
خدای سبحان دو گونه معیت دارد: یکی معیت قیومیه مطلق که همه کس و همه چیز را زیرپوشش دارد: ( و هو معکم أینما کنتم ) (980) و محصول آن نیز هدایتی عمومی و فراگیر است: ربنا الذی أعطی کل شی ء خلقه ثم هدی . (981) و دیگری معیت خاص که هدایت خاصی را به همراه دارد و هدایت خاص تکوینی مورد بحث همان هدایت ویژه ای است که محصول معیت خاص است: ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون (982) . معیت مطلق اختصاص به مؤمنان ندارد، بلکه برای تبهکاران نیز به صورت (ان ربک لبالمرصاد) (983) ظهور می کند .
درخواست هدایت در آیه (اهدنا الصراط المستقیم ) مسئلت معیت و همراهی ویژه ای است که خدای سبحان با محسنان و صالحان دارد و محصول آن همین هدایت خاص تکوینی است .