فهرست کتاب


تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 1

آیت الله عبدالله جوادی آملی‏

7- آفات توحیدی عبادی

قرآن کریم که شفای دردهای درونی انسانهاست (شفاء لما فی الصدور) (904)، آفات توحید عبادی را معرفی می کند . توحید در عبادت، دشمنی درونی و دشمنی بیرونی دارد . دشمن درونی که به تعبیر برخی روایات دشمن ترین دشمنان است: أعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک (905) هوا و هوس انسان است . هوا و هوس نه تنها انسان را از تحصیل کمال باز می دارد، بلکه آرام آرام چنان او را از پای در می آورد که محصول عمرش چیزی جز افسوس و حسرت نباشد و سر این که أعدی عدو انسان نام گرفته، آن است که هیچ دشمنی با انسان چنین بد رفتاری نمی کند . هوای نفس انسان را با افراط در خوردن، خوابیدن و سخن گفتن چنان زمین گیر می کند که دیگر قدرت حرکت نداشته باشد .
اما دشمن بیرونی توحید عبادی شیطان است . البته دشمن بیرونی با تصرف در مجاری ادراکی و تحریکی نفس انسان، او را اغوا می کند . از این رو بازگشت این دو دشمن به دو سبب طولی است، نه عرضی؛ یعنی دشمن بیرونی (شیطان) از راه دشمن درونی (هوای نفس ) انسان را به تباهی می کشاند و ابزار اغوای او وسوسه نفس است . شیطان درباره راه نفوذش در دلها می گوید: ( و لأضنهم و لأمنینهم ) (906)؛ از راه امنیه (آرزو و هوس ) انسانها را گرفتار می کنم . شیطان بدون واسطه نمی تواند کسی را گمراه کند، بلکه همچون زهر کشنده ای است که از راه دستگاه گوارش، انسان را از پا در می آورد . سمی که خورده نشود و یا دستگاه گوارش آن را جذب نکند، عامل مسمومیت نیست .
عابدی که به این دو دشمن گوش بسپارد، در عبادت موحد نیست اگر در نماز بگوید: (ایاک نعبد)، او کاذب است . چنین انسان رهایی در درون خود بتکده ای ساخته، سرگرم بت پرستی است، نه توحید .
قرآن کریم، خطر هر دو عامل را گوشزد کرده، درباره عامل نزدیک و درونی می فرماید: أفرأیت من اتخذ الهه هواه واضله الله علی علم و ختم علی سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشاوة (907) کسی که به دلخواه خود کار می کند و رها است، مطیع هوای خویش است و نه تابع قانون خدا و در واقع هوای خود را عبادت کرده است . پس اله او هوای اوست و او عبدالهوی است، نه عبدالله .
اما در مورد عامل بعید و بیرونی می فرماید ألم أعهد الیکم یا بنی ادم أن لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین (908) اگر کسی با فریب عامل قریب یا بعید شرک، گرفتار بت پرستی شد، مشمول توبیخ حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام ) است که فرمود: أف لکم و لما تعبدون من دون الله (909)
قرآن کریم از یک سو گروهی را هواپرست می داند و از سوی دیگر از زبان خلیل خدا می فرماید: أف بر پرستندگان غیرخدا ، و این اف نفرینی مقطعی و زود گذر نیست تا موعد آن سپری شده باشد؛ زیرا این سخن از همان قرآنی است که چونان مهر و ماه همواره زنده و در جریان است: یجری کما یجری الشمس و القمر (910) بنابراین، امروز هم، سخن حجت عصر، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) به هواپرستان این است: أف لکم و لما تعبدون من دون الله
انسان از طرفی بر اثر عبادت خدا به مقام بلند و اوج ولایت می رسد و مورد قبول واقع می شود و از دیگر سوی بر اثر عبادت هوا به حضیض ضلالت سقوط می کند و مستحق خطاب تحقیرآمیز مزبور می گردد . انسان با مهار این دو دشمن درونی و بیرونی (هوا و شیطان ) به توحید راستین راه می یابد.
قرآن کریم در مقام تبیین ویژگیهای موحدان راستین و ستایش آنان می فرماید: وعد الله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم أمنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا (911)؛ موحدان راستین اگر به قدرت دست یافتند، نه تنها خدا را عبادت می کنند، بلکه هیچ شریکی نیز برای او قرار نمی دهند .
گرچه جمله (یعبدوننی ) مفید حصر نیست، اما از جمله (لا یشرکون بی شیئا) که نکره در سیاق نفی دارد، حصر استفاده می شود و چون جمله دوم بدون حرف عطف در کنار جمله اول قرار گرفت مفید آن است که توحید عبادی و نفی شرک دو معنای جدای از هم نیست و اگر با نکره در سیاق نفی، همه گونه های شرک منتفی شد، عبادت برای خدا خالص خواهد شد و این همان مضمون (ایاک نعبد) است .
اوصاف مزبور، مربوط به مؤمنان صالحی است که به قدرت رسیده اند و منحصر به مرسلان و امامان معصوم (علیهم السلام ) نیست و از این رو دستیابی به این مقام برای هر انسانی میسور است .
حاصل این که، خدای سبحان از یک سو عبادت، پروا، و رهبت را در خود منحصر می کند: (ایاک نعبد)، (ایای فارهبون) (912) و از سوی دیگر دشمنان و آفات توحید عبادی را بر می شمارد و راه علاج را بیان می کند و از سوی سوم همگان را به آنها مکلف می کند و از سوی چهارم محورهای اصلی تکلیف را آسان دانسته و به دور از عسر و حرج معرفی می کند . نتیجه آن که تحصیل چنین کمالی مقدور، بلکه آسان است .

8- وابستگی انسان در بندگی

انسان در هیچ شأنی از شئون خود حتی در بندگی نیز مستقل نیست و هرگز جای این توهم نیست که گرچه بشر در هیچ یک از امور عادی خود استقلال ندارد، اما در بندگی مستقل است؛ زیرا استقلال در بندگی، تفویض است که در بطلان، همتای جبر یا فروتر از آن است .
و بر این اساس، چون در جمله (ایاک نعبد) عبادت خدا را به عابد اسناد داده شده و از این راه جبر ابطال شده است، برای این که توهم تفویض نیز ابطال شود و معلوم گردد که در مقام بندگی نیز ما مستقل و صاحب سمتی نیستیم و امر عبادت نیز به ما تفویض نشده است، پس از آن باید بگوییم: ( و ایاک نستعین )؛ یعنی تنها تو را عبادت می کنیم و در این عبادت نیز با استعانت تو کار می کنیم .
رابطه عبودیت و مالکیتی که بین بندگان و خداست در دو جهت با رابطه عبید و موالی عرفی متفاوت است: یکی این که ارتباط مزبور حقیقی است، نه اعتباری و قرار دادی و دیگری این که مطلق است، نه محدود .
خداوند سبحان همه شئون عبد را به طور مطلق مالک است و مالکیت او مشوب به ملک غیر نیست و مملوک او در بندگی تبعیض بردار نیست؛ بر خلاف موالی عرفی که تنها مالک کارهای اختیاری عبد خود هستند و نسبت به بسیاری از اوصاف، خصایص و خاطرات عبد نه تنها مالک نیستند، بلکه از آن بی خبرند . پس بندگان آنها هرگز عبد مطلق مولای خود نیستند .
موحدی که خداوند سبحان را مالک حقیقی و رب مطلق زندگی، مرگ، آثار، اعمال، اوصاف و حتی خاطرات نفسانی خود می داند، در چنین پایگاه رفیع فکری و اعتقادی می گوید: وجهت وجهی للذی فطر السموات و الأرض حنیفا و ما أنا من المشرکین (913)، ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین (914) . چنین موحدی که با فرمان: موتوا قبل أن تموتوا (915) مرگ اختیاری برگزیده است، پیش از مرگ طبیعی، حقیقت ان کل من فی السموات و الأرض الا اتی الرحمن عبدا (916) را مشاهده می کند و بر اثر چنین شهودی در هیچ شأنی از شئون خود بر غیر خدا ( خود یا دیگران ) تکیه نمی کند؛ چون وقتی ربوبیت مطلق خدا و عبودیت مطلق ما سوی الله ثابت شد، برای انسان جز عبودیت مطلق باقی نمی ماند و عبادت عبد نیز همواره با توفیقی از جانب خدای سبحان است و بر این اساس بر اثر هر حمد، حمدی دیگر بر انسان لازم می شود .
استاد علامه طباطبایی (قدس سره) در این مورد می فرماید: خداوند طلبکاری است که هرگز حقش ادا نمی شود: و الله سبحانه غریم لا یقضی دینه (917) . با این همه، اگر انسان در شأنی از شئون یا مرحله ای از مراحل چیزی را برای خود دید با توحید ناب سازگار نیست و بر این اساس، جایی برای بحث کلامی معروف که جزا و پاداش بر اساس استحقاق است یا از سر تفضل ) باقی نمی ماند؛ چون بر اساس آنچه بیان شد، جایی برای توهم استحقاق پاداش نمی ماند و همه پاداشها به فضل الهی است و کسی که توفیق عمل خیری می یابد خدا را به پاس این توفیق بستاید .

9- حصر استعانت و استمداد از غیر خدا

حصر استعانت در خدای سبحان همانند حصر عبادت، تخصیص ناپذیر است؛ زیرا هر چه برای رفع نیاز مورد استفاده قرار می گیرد، همه و همه از شئون فاعلیت خدای سبحان و از سربازان آماده الهی است: لله جنود السموات و الأرض (918) که هر یک در نظام آفرینش مأمور کاری هستند . از این رو موحدی چون حضرت ابراهیم ( علیه السلام ) که در اصل مسئله توحید می گوید: انی وجهت وجهی الذی فطر السموات و الأرض (919)، در امور عادی نیز می فرماید: الذی خلقنی فهو یهدین و الذی هو یطعمنی و یسقین و اذا مرضت فهو یشفین . (920)
انسان موحد خالق، هادی، مطعم، ساقی و شفادهنده را خدای سبحان می داند و اگر کسی معتقد باشد که خداوند مایه های اولیه طعام و دارو و مانند آن را برای ما آفریده و ترکیب و صورت سازی آن بالاستقلال از ماست، این تفویض باطل است که با ربوبیت مطلق خدای سبحان بر سراسر عوالم هستی سازگار نیست .
پس سیر و سیراب کننده و شفادهنده انسان خداست . البته خدای سبحان از راه اسبابی خاص فاعل این امور است و مسبب الأسباب نیز خود اوست و بر این اساس، به ما آموختند تا در ادعیه بگوییم: و قرب فیه و سیلتی الیک من بین الوسائل (921) . اسباب امور در عرض سببیت خداوند نیست و هیچ سببی در سببیت خود استقلال ندارد . سیرکننده خداست، نه غذا و اگر سیرکننده غذا می بود جهنمیان گرسنه نیز با خوردن ضریع (922) سیر می شدند؛ در حالی که آنان هرگز با خوردن ضریع، سیر نمی شوند: لیس لهم طعام الا من ضریع لا یسمن و لا یغنی من جوع (923)
خداوند همه امور را اداره می کند و دستور گفتن باسم الله أموت و أحیی (924) در هنگام خوابیدن و گفتن الحمد لله الذی أحیانی بعد ما أماتنی و الیه النشور (925) در هنگام بیدار شدن، آموزش دعای توحیدی است تا سراسر زندگی انسان موحدانه و در جهت نفی شرک باشد . حصر استعانت در خداوند ایجاب می کند که انسان نه از غیر خدا مدد بجوید و نه خود را معین و مددکار کسی بپندارد؛ زیرا تنها خدا مستعان است: ( و الله مستعان ) (926)
تذکر: برخی آیات قرآن کریم دستور کمک به یکدیگر می دهد و موهم آن است که هم مددجویی و مستعین شدن رواست و هم مددکاری و مستعان بودن؛ مانند: تعاونوا علی البر و التقوی (927)
در پاسخ این توهم باید گفت: به مقتضای توحید افعالی همه کارهای نیک نیکوکاران از آن خداست و همه فاعلها از درجات و شئون فاعلیت خدای سبحان هستند . خداوند همان طور که غذا و آب را آفریده و به آنها خاصیت سیر و سیراب کردن بخشیده، انسان مددکار را نیز آفریده و به او توان امداد و گره گشایی را عطا کرده است و در حقیقت او آیت خداست و این کارها همه از اوصاف فعلی خداست که از مقام فعل او انتزاع می شود و زاید بر ذات است، نه از اوصاف ذاتی که از مقام ذات خدای سبحان انتزاع می شود.پس استعانت از هر چیزی استعانت از وجه خدا و فیض اوست،نه غیر آن و هیچ معینی در اعانت خود مستقل نیست و کسی که توفیق کارهای خیر نیز می یابد باید خود را شأنی از شئون الهی در مقام فعل حق بداند . پس تعاون، استعانت و اعانت، در محور فعل است، نه ذات و چون همه جهان را رب العالمین اداره می کند با حصر استعانت در خدا هم منافاتی ندارد و با این بیان جایی برای این تفکیک نمی ماند که (ایاک نستعین ) در مورد عبادت است و (تعاونوا علی البر و التقوی ) در مورد مسائل اجتماعی.
اما گناه چون نقص و امر عدمی است به خدای سبحان ارتباطی ندارد . منشأ هر معصیتی یا جهل است یا عجز یا سایر امور عدمی و خدا از همه آنها منزه است . خداوند وسایل را در اختیار همگان، چه دنیاخواهان و چه آخرت طلبان قرار می دهد من کان یرید العاجلة عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلیها مذموما مدحورا و من أراد الاخرة و سعی لها سعیها و هو مؤمن فأولئک کان سعیهم مشکورا کلا نمد هولاء و هولاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا (928)؛ گروهی از انسانها به دنبال عاجله ، یعنی دنیای زودگذرند و گروهی آخرت طلب و آجله خواه، و خدا هر دو گروه را مدد می کند و عطای خود را از هیچ کس دریغ نمی دارد . اما امداد الهی به دنیاطلبان برای اتمام حجت است: (لیهلک من هلک عن بینة) (929)؛ زیرا اگر ابزار و وسایل کار در اختیار تبهکاران نباشد، زمینه آزمون آنها فراهم نمی شود. البته امدادهای غیبی الهی ویژه مؤمنان است و درباره معصیت معنا ندارد ؛ زیرا معصیت به عالم غیب بر نمی گردد و از نشئه تجرد و باطن عالم هرگز گناه نازل نمی شود .
حاصل این که، ربوبیت نامحدود خدای سبحان جا برای استقلال هیچ فاعلی نمی گذارد و با نگرش توحیدی همه کارهای خیر کار اوست . با بیان گذشته شبهه ناهماهنگی استعانت از صبر و نماز نیز، که در آیه کریمه (استعینوا بالصبر و الصلوة) (930) آمده است، با حصر استعانت در خدا، پاسخ داده می شود؛ زیرا استمداد از نماز و سایر عبادات، استعانت به شأنی از شئون الهی و فعلی از افعال خدا و ارتباط با وجه الله است، نه بیگانه . صبر و نماز سر پلی است که ما را به مقصد می رساند و گرنه اینها در یاری و اعانت استقلال ندارد .