فهرست کتاب


تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 1

آیت الله عبدالله جوادی آملی‏

11- معارف قرآن در بسم الله ...

- عن أمیرالمؤمنین (علیه السلام ) انا نقطة تحت الباء (622)
ان کل ما فی القرآن فی الفاتحة و کل ما فی الفاتحة فی بسم الله الرحمن الرحیم و کل ما فیه فی الباء و کل ما فی الباء فی النطقة و أنا نقطة تحت الباء (623)
اشاره: برخی از مفسران گفته اند:
سوره مبارکه حمد جامع همه معارف قرآن کریم است و معارف این سوره نیز در آیه کریمه (بسم الله الرحمن الرحیم )و معارف بسم الله در حرف باء آن جمع شده است و حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام ) نقطه بای بسم الله است (624)
بعضی از مفسران این سخن را نامعقول و نوعی غلو دانسته اند (625) و برخی نیز اشتمال بای بسم الله بر معارف قرآن را همانند جای گرفتن نظام کیانی با زمین و آسمان خود، در پوست تخم مرغ بدون بزرگ شدن تخم مرغ یا کوچک شدن کیان پنداشته اند (626)
در پاسخ این مفسران باید گفت: قرآن کریم جامع همه حقایق و اسرار عالم است؛ اما این معارف گسترده تنها از ظواهر آن استفاده نمی شود، بلکه مستفاد از خواص حروف یا بطون قراوان قرآن کریم است که تنها در دسترس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و عترت طاهرین (علیهم السلام ) است . سخن حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام ) نیز که فرمود: علم آینده و حدیث گذشته در قرآن است و من سخنگوی قرآنم . اشارتی به همین واقعیت است: ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق و لکن أخبرکم عنه . ألا ان فیه علم ما یأتی و الحدیث عن الماضی و دواء دائکم و نظم ما بینکم (627)
خدای سبحان برای قرآن کریم که تنها تنزیل و ظاهرش در دسترس ماست، کتاب دیگر و مقام مکنونی بیان می دارد: انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون (628) . پس این کتاب در کتابی دیگر است و قرآن در ظواهر آن خلاصه نمی شود .
راه فهم این گونه معارف روایی باز و شواهد آن نیز آشکار است و آنان که توفیق فهم چنین اسرار و حقایقی را نیافته اند، نباید به آن بپردازند، بلکه باید علمش را به اهلش واگذارند تا به ورطه انکار نیفتد .
اما داستان قرار گرفتن زمین در پوست تخم مرغ، چون سؤال کنندگان از قدرت خدا بر چنین کاری، در یک سطح نبودند، پاسخهایی که به آنان داده شده مختلف است: در یک پاسخ، حضرت امام رضا (علیه السلام ) می فرماید: خداوند آسمان و زمین را در ظرفی کوچکتر از تخم مرغ جای می دهد و آن هنگامی است که تو با گشودن چشم خود آسمان و زمین را مشاهده می کنی: جاء رجل الی الرضا (علیه السلام ) فقال: هل یقدر ربک أن یجعل السماوات و الأرض و ما بینهما فی بیضة؟ قال: نعم و فی أصغر من البیضة و قد جعلها فی عینک و هی أقل من البیضة لأنک اذا فتحتها عاینت السماء و الأرض و ما بینهما ولو شاء الله لأعماک عنها (629)
این گونه پاسخها تنها برای متوسطان از انسانها نافع است . در پاسخی دیگر، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام ) می فرماید: خدا عاجز نیست، اما آنچه تو پرسیدی ناممکن است: قیل لأمیرالمؤمنین (علیه السلام ): هل یقدر ربک أن یدخل الدنیا فی بیضة من غیر أن تصغر الدنیا أو تکبر البیضة؟ قال: ان الله تبارک و تعالی لا ینسب الی العجز و الذی سألتنی لا یکون . (630)
قدرت بی کران خدای سبحان به هر چیز (کل شی ء) تعلق می گیرد: (ان الله علی کل شی ء قدیر ) (631)، اما محالات و ممتنعات شی ء نیست تا قدرت خدا به آنها تعلق گیرد .
تذکر: نقد سخن منقول از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام ) به این که خط رایج عصر نزول، خط کوفی بود و خط مزبور فاقد نقطه است، چنین پاسخ داده می شود که بر فرض پذیرش هر دو مقدمه یاد شده و قبول آن که به دست خود حضرت علی (علیه السلام ) اعجام و اعراب حاصل نشد، بالاخره برای امتیاز حروف از یکدیگر علامتهای ویژه ای وجود داشت تا مثلا (خر) را از جر و حر امتیاز دهد و برای حرف باء نیز علامت ویژه ای بود که آن نشانه مخصوص در حدیث مزبور بر فرض صحت آن، مراد بوده است .
الحمد لله رب العالمین 2
گزیده تفسیر
ستایش هر ستایشگری، در برابر هر کمال و جمالی، در حقیقت حمد خداست و جز او هیچ کس سزاوار ستایش نیست . خدای سبحان رب هر عالم است و آن را به سوی کمال مناسبش سوق می دهد و عالم چیزی است که به وسیله آن علم حاصل شود( ما یعلم به ) و چون در جهان هستی هر موجودی نشانه خداوند است، پس هر موجودی در حد خود یک عالم است و با ربوبیت خدای سبحان به سوی کمال خود پیش می رود . این کریمه جامعترین تعبیر از حمد خداست و با تبیین الوهیت و ربوبیت انحصاری خداوند، مفید اختصاص حمد به اوست؛ خدایی که همه کمالات را دارد (الله ) و پروراننده همه چیز است (رب العالمین )، شایسته ستایش است و چون ستایش در برابر بخشش کمال و جمال است و این نیز در انحصار خداست، پس حمد ویژه اوست و خداوند، یگانه محمود است .
خدای سبحان نه تنها یگانه محمود، که یگانه حامد نیز هست؛ زیرا حمد حقیقی بدون شناخت ولی نعمت و همه کمالات و نعمتهای او میسور نیست و غیر خدا چنین شناختی ندارد.
تفسیر
حمد: در مقابل قدح و ذم، و به معنای ستایش در برابر کمال و کار اختیاری (632) زیباست؛ خواه اثر آن کمال به غیر نیز برسد یا نه و در صورت وصول به غیر، خواه دریافت کننده همان شخص حامد باشد یا غیر او و چه از صاحب اندیشه باشد یا از غیر ذوی العقول .
حمد خدای سبحان نیز در برابر اسمای حسنای جمالی یا جلالی اوست؛ خواه این اسماء کمالاتی که اثر آن به غیر نیز می رسد، همانند خالقیت و رازقیت یا به غیر نمی رسد، مانند تجرد از ماده و ماهیت و چه به لحاظ کلمات تکوینی او: الحمد لله الذی خلق السموات و الأرض (633) و چه به لحاظ کلمات تدوینی اش: الحمد لله الذی أنزل علی عبده الکتاب (634)
الفاظ حمد، مدح ، ثناء و شکر گرچه از نظر معنا به هم نزدیک است، ولی مرادف نیست و تفاوت دقیقی با یکدیگر دارد؛ چنانکه در زبان فارسی نیز واژه سپاس که معادل شکر است با واژه ستایش که معادل حمد است، فرق ظریفی دارد؛ گرچه مرادف پنداشته می شود .

فرق حمد و مدح: مشهور این است که حمد و مدح همتا و همانند است، همان گونه که دو واژه مقابل اینها، قدح و هجو نیز همتا و همانند است، (635) ولی این دو واژه که دو ریشه متفاوت دارد، دارای دو معنای مختلف است و از این رو از نظر کاربرد و موارد استعمال نیز یکسان نیست؛ حمد تنها در برابر صاحب

کمالی است که دارای عقل و اندیشه باشد، ولی مدح (قول حاکی از عظمت حال ممدوح ) که در مقابل ذم است، درباره غیر عاقل نیز به کار می رود؛ مثلا، درباره گوهری زیبا و ارزشمند می توان گفت ممدوح است، ولی نمی توان گفت محمود است: یقال مدحت اللؤلؤ علی صفائه و لا یقال حمدته علی صفائه (636)
تفاوت دیگر حمد و مدح آن است که حمد تنها در برابر کارهای اختیاری است، اما مدح درباره امور خارج از اختیار نیز به کار می رود؛ مثلا بلندی قامت و زیبایی چهره در انسان با این که اختیاری نیست قابل مدح است، ولی قابل حمد نیست، بر خلاف انفاق و علم آموزی او که هم ممدوح است و هم محمود . پس هر حمدی مدح است،اما چنین نیست که هر مدحی حمد باشد . (637)
برخی گفته اند: در مفهوم حمد، وصول اثر کمال محمود به غیر نهفته است و به اصطلاح حمد آن است که نه تنها از فضایل، بلکه از فواضل نیز باشد، بر خلاف مدح که از این جهت نیز اعم است (638) . این سخن تام نیست؛ زیرا در قرآن کریم و برخی ادعیه، خدای سبحان بر کمالاتی که اثر آن به غیر نمی رسد نیز حمد شده است؛ مانند: اولیت، آخریت، تجرد و ... الحمد لله الذی لم یتخذ ولدا و لم یکن له شریک فی الملک و لم یکن له ولی من الذل (639) الحمد لله الأول بلا أول کان قبله و الآخر بلا آخر یکون بعده، الذی قصرت عن رؤیته أبصار الناظرین و عجزت عن نعته أوهام الواصفین (640) و معلوم است که بی آغاز بودن در اولیت و بی انجام بودن در آخریت، تجرد، نداشتن فرزند و ولی و شریک و مانند آن از کمالاتی نیست که اثر آن به دیگری برسد .
برخی نیز گفته اند: حمد تنها در ستایش به حق به کار می رود، اما مدح در ستایشهای باطل نیز به کار می رود (641)؛ مانند أحثوا فی وجوه المداحین التراب (642) این فرق نیز تام نیست؛ زیرا حمد در مورد ستایش باطل نیز به کار رفته است؛ مانند و یحبون أن یحمدوا بما لم یفعلوا (643) ( و ابتلی بحمد من أعطانی ) (644)، و تبتغی فی قولک للعامل بأمرک أن یولیک الحمد دون ربه ... (645)

فرق حمد و شکر

شکر که در مقابل کفران است به معنای سپاس در برابر کاری است که اثر آن به غیر برسد و دریافت کننده اثر نیز همان شخص شاکر باشد و به عبارتی دیگر: شکر، سپاس بر نعمتی است که از منعم به شاکر می رسد، نه بر کمالاتی که اثرش به دیگران نمی رسد یا به غیر شاکر می رسد . بنابراین در شکر، هم وصول اثر به غیر نقش دارد و هم اتحاد متنعم و شاکر؛ در صورتی که هیچ یک از این دو قید در حمد مطرح نیست و از این رو شکر از دو جهت اخص از حمد است و هر شکری حمد است، ولی چنین نیست که هر حمدی شکر باشد .
آنچه در فرق میان حمد و شکر گفته شد، ویژگیهایی است که اهل لغت برای فرق گذاری میان این دو واژه گفته اند؛ اما با عنایت به کاربردهای قرآنی واژه شکر باید گفت: وصول اثر نعمت و کمال به غیر، مقوم شکر نیست و گرنه اطلاق شکر بر خدای سبحان مجاز خواهد بود .
توضیح این که، شاکر بودن گاهی به برخی از اسمای حق اسناد داده می شود و مراد از آن تأثیر اسمای الهی در یکدیگر است . در این صورت قید وصول اثر به غیر می تواند در قوام شکر نقش داشته باشد؛ اما اگر شاکر بودن به ذات اقدس خداوند که کامل محض و غنی صرف است اسناد داده شد، وصول اثر نقشی در گوهر شکر ندارد؛ زیرا ذات خدای سبحان نه تنها به غیر خود نیازمند و از او متأثر نیست، که به خود نیز نیازمند نیست و از خود نیز اثر نمی پذیرد . او غنی محض است، نه مستغنی و خودکفا، تا با فیض خود نیاز خویش را تأمین کند: الهی تقدس رضاک أن تکون له علة منک فکیف تکون له علة منی . الهی أنت الغنی بذاتک أن یصل الیک النفع منک فکیف لا تکون غنیا عنی (646)
بنابراین، وصول اثر به غیر ویژگی برخی از مصادیق شکر است و نه مقوم گوهر شکر و اگر در تعریف شکر مطرح می شود از باب زیادت حد بر محدود است .
حاصل این که، بر اساس این تحلیل در فرق حمد و شکر باید گفت: اگر مقصود امتیاز حمد از شکر در مورد موجودهای امکانی باشد، فرق آن است که در حمد، وصول اثر کمال محمود به حامد شرط نیست، ولی در شکر وصول اثر مشکور به شاکر معتبر است و اگر مقصود اعم از موارد وجوب و امکان باشد به طوری که شاکر بودن خداوند هم منظور باشد، شاید از این جهت، شکر به لحاظ مصداق همان حمد باشد، بدون تفاوت .
لام در الحمد: برای استغراق یا جنس است و مفادش آن است که هر حمدی از هر حامدی و برای هر محمودی واقع شود، در واقع حمد خدای سبحان است و جز او هیچ کس مالک حمد نیست . بنابراین، او حمید محض و محمود صرف است .
احتمال دیگر در الف و لام آن است که برای عهد باشد و مراد از حمد معهود، حمد کاملی است که خدای سبحان از خود دارد . (647)
لام در الله : یا برای مالکیت است و یا اختصاص. خداوند مالک هر حمدی است، یا هر حمدی ویژه اوست .
رب: ربوبیت، سوق دادن شی ء به سمت کمال آن است و رب کسی است که شأن او سوق دادن اشیا به سوی کمال و تربیت آنها باشد و این صفت به صورتی ثابت در او باشد .
مفاهیمی همچون: مالکیت، مصاحبت، سیادت، قیمومت، ملازمت، تداوم بخشیدن، برآوردن حاجت، تعلیم یا تغذیه، همه از لوازم و آثار ربوبیت و هر یک در موردی و به اقتضای موارد گوناگون است و هر یک مصداقی از مصادیق متفاوت تربیت است، نه معنای آن و اخذ هر کدام از آنها در معنای رب از باب زیادت حد( به معنای عام ) بر محدود، و نشانه این زیادت آن است که در سوره ناس کلمه ملک و کلمه اله هر دو بعد از کلمه رب ذکر شده است و اگر تعبیر (رب الناس ) مفهوم ملک و اله را به همراه داشت، لازم نبود که (ملک الناس اله الناس ) جداگانه ذکر شود، و چون معنای ملک با معنای مالک در عین تفاوت، مباین نیست، از این رو نکته مزبور به عنوان شاهد یاد شد .
کلمه رب بدون قید و به طور مطلق، جز بر ذات مقدس خداوند اطلاق نمی شود، ولی به صورت مضاف و مقید بر غیر خداوند نیز اطلاق می شود؛ مانند: رب الدار و رب الابل و اگر کلمه ارباب به طور جمع استعمال شده است، مانند (ءأرباب متفرقون ) (648) به لحاظ باورهای باطل و ثنیین است و گرنه در جهان هستی بیش از یک رب نیست .
تذکر: در مصدر باب تفعیل از رب نباید به جای تربیت ، تربیت به کار برد؛ زیرا رب از نظر صرفی مضاعف و مربی ناقص واوی است و مربی از ریشه ربو به معنای رشد و زیادت است .
عالمین: این کلمه جمع عالم است و غالبا الفاظی که بر وزن فاعل است، بر ابزار و آلت دلالت می کند؛ مانند: خاتم، طابع و قالب که به معنای ما یختم به ، ما یطبع به و ما یقلب به است . عالم نیز به معنای ما یعلم به است؛ یعنی آنچه به وسیله آن علم حاصل می شود و سر تسمیه عالم بدین نام آن است که هر عالمی آیت و نشانه خدای سبحان است و به وسیله آن علم به خداوند حاصل می شود و چون در نظام هستی هر موجودی از موجودات آیت و نشانه خداوند است و هر ذره ای از ذرات هستی علامت آن ذات اقدس است، هر موجودی یک عالم است و بر این اساس درباره اطلاق عالم بر مجموع موجودات یا بر مجموعه ای خاص از موجودات باید گفت: اگر مجموع (افزون بر جمیع واحدهای آن )، وجود مستقلی داشته باشد، اطلاق عالم بر آن حقیقی است و آن نیز مانند هر یک از واحدهایش یک عالم است و تحت تدبیر رب العالمین خواهد بود و اما اگر وجود مستقلی نداشته باشد، اطلاق عالم بر مجموع اشیا یا مجموعه ای خاص از اشیا، مجاز است و تنها اطلاق عالم بر هر یک از واحدها حقیقت خواهد بود .
عالم و علامت همان کلمه علم (اسم خاص) است که در کلمه اول بعد از حرف عین الفی به آن افزوده شده و در واژه دوم الفی بعد از حرف لام آمده و به تاء مختوم شده است .
عالم همه بر تمامی موجودات اطلاق می شود، مانند: عالم وجود و هم بر ماسوی الله؛ مانند: حدوث عالم و فنای عالم و هم بر هر نوعی از انواع موجودات؛ مانند: عالم جماد و عالم انسان و هم بر هر صنفی از اصناف؛ مانند: عالم عرب و عالم غیر عرب .
کلمه العالمین شامل همه عوالم پیش از دنیا، عالم دنیا و عوالم پس از دنیا (برزخ و قیامت ) و همچنین عالم انسان، عالم فرشتگان و سایر عوالم هستی خواهد شد .
کلمه عالمین در قرآن کریم گاهی به معنای همه جوامع انسانی است؛ مانند: ان أول بیت وضع للناس للذی ببکة مبارکا و هدی للعالمین (649) (لیکون للعالمین نذیرا ) (650) ما سبقکم بها من أحد من العالمین (651) و گاهی به معنای همه عوالم امکانی است؛ مانند: قال فرعون و ما رب العالمین قال رب السموات و الأرض و ما بینهما ... ربکم و رب ابائکم الأولین ... رب المشرق و المغرب و ما بینهما ان کنتم تعقلون (652) . مراد از کلمه عالمین در آیه حمد همه نظام هستی امکانی است، نه خصوص جوامع انسانی که با قرینه هدایت یا انذار در آیه آل عمران و آیه فرقان اراده شده است؛ از این رو معادل فارسی عالمین ، جهانها است، نه جهانیان .
تذکر: کلمه جهانها نیز معادل مناسبی برای واژه عالمین نیست؛ زیرا واژه عالم، چنانکه گذشت، به معنای نشانه و علامت است؛ در حالی که واژه جهان به معنای جهنده است و اطلاق آن بر عالم، بر اثر اشتمال عالم بر حرکت و جهش است و از این رو باید گفت اطلاق واژه جهان بر عوالمی که در آن نشانی از حرکت و جهش نیست، نادرست است .