تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 1

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

ثواب تلاوت

در برخی از روایات اهل بیت (علیهم السلام ) با تأکیدی ویژه، به تلاوت سوره حمد ترغیب شده است . سر تأکید فراوان روایات بر تلاوت این سوره، از مباحثی که تاکنون درباره اهمیت و اسرار نامگذاری آن بیان شد روشن می شود . برخی از این روایات به قرار زیر است:
1- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از تبیین فضایل این سوره و اجر فراوان تلاوت و استماع آن می فرماید: فلیستکثر أحدکم من هذا الخیر المعرض لکم؛ فانه غنیمة . لا یذهبن أوانه فیبقی فی قلوبکم الحسرة (498)
2 - نیز آن حضرت می فرماید: کسی که سوره فاتحة الکتاب را تلاوت کند، خدای سبحان ثواب تلاوت هه آیات نازله از آسمان را بدو خواهد داد: من قرأ فاتحة الکتاب أعطاه الله بعد کل آیة نزل من السماء ثواب تلاوتها (499)
3 - در برخی احادیث ثواب تلاوت سوره حمد معادل ثواب تلاوت دو سوم قرآن و انفاق به همه مؤمنان ذکر شده است؛ مانند أیما مسلم قرأ فاتحة الکتاب أعطی من الأجر کأنما قرأ ثلثی القرآن و أعطی من الأجر کأنما تصدق علی کل مؤمن و مؤمنة (500)
بسم الله الرحمن الرحیم 1
گزیده تفسیر
الله برترین نام خدایی است که دارای همه کمالات وجودی است و الرحمن و الرحیم از صفات اوست که نشانه رحمت آن هستی بی پایان است؛ با این فرق که رحمان بر کثرت رحمت دلالت می کند و رحیم بر ثبات و دوام آن . پس رحمان خدایی است که رحمت فراگیرش همه چیز و همه کس را شامل می شود (مؤمن، کافر، دنیا و آخرت ) و چنین رحمتی در برابر غضب نیست، بلکه غضب نیز از مصادیق آن است و اما رحیم خدایی است که رحمتی ویژه برای مؤمنان دارد و این رحمت در برابر غضب اوست . خدای سبحان، قرآن و نیز سوره را با نام خود می گشاید و بدین گونه، ادب شروع کار با نام خدا را به انسانها می آموزد .
تفسیر
ب: لفظ باء حرف جر است و مجموع جار و مجرور (بسم ) کلمه است، نه کلام و از این رو مفید معنای تام نیست، مگر با عنایت به متعلق آن که در تعیین متعلق، در پایان بحث از مفردات آیه کریمه (بسم الله ...) سخنی خواهم آمد .
اسم: لفظی است که حاکی از مسمای خود باشد . این کلمه یا از سمة به معنای نشانه، اشتقاق یافته است، چنانکه کوفیان برآنند و یا از سمو به معنای بلندی مشتق است، چنانکه بصریان بر آن باورند؛ همچنین محتمل است مشتق از چیزی نبوده، وضع مختص به خود داشته باشد . البته اثبات این محتمل، همانند اثبات قول کوفیان دشوار است؛ زیرا همان طور که راغب و برخی مفسران (501) دیگر گفته اند، برای تشخیص مبدأ اشتقاق می توان به تحولهای صرفی آن کلمه مراجعه کرد و ریشه اشتقاقی آن را به دست آورد و چون در جمع، تصغیر و نسبت، هر کلمه ای به مبدأ اصلی خود بر می گردد، می توان استشهاد کرد که کلمه اسم از سمو مشتق است، نه از وسم؛ زیرا جمع آن اسماء است، نه أوسام و تصغیر آن سمی است، نه وسیم .
مؤلف أقرب الموارد، پس از بیان معنای اسم، دو قول یاد شده را بازگو می کند و هیچ یک را ترجیح نمی دهد، لیکن کلمه اسم را در باب سمو می آورد و همین وضع، احتمال تأیید قول بصریان را در بردارد . به هر تقدیر، اسم در عرف و لغت به معنای لفظ دال بر شخص یا شی ء است و در این جا اسم در مقابل فعل یا حرف نیست ..
اسم در اصطلاح اهل معرفت به معنای ذات با تعین خاص است؛ یعنی ذاتی که صفتی از صفات یا همه صفات او مورد نظر باشد . اسم در این اصطلاح از سنخ وجود خارجی و عینی است، نه از مقوله لفظ. چنین اسمی خود دارای اسم است و مفهوم دال بر آن را اسم الاسم و لفظ دال بر آن را اسم اسم الاسم می نامند .
الله: برترین نام از نامهای ذات مقدسی است که هستی صرف و جامع و مبدأ همه کمالات وجودی و منزه از هر نقصی است و چون آن ذات اقدس جامع همه اسمای حسنی و صفات نیکوست، گفته می شود: الله اسم ذاتی است که جامع همه کمالات است و گرنه اشتمال بر کمالات در معنای این کلمه مأخوذ نیست .
این نام مبارک که از آن به لفظ جلاله یاد می شود و 2698 بار در قرآن کریم به کار رفته است، در اصل اله بوده و همزه آن بر اثر کثرت استعمال حذف شده است و با پیوستن الف و لام به آن به صورت الله در آمده است . اله به معنای مألوه است و مألوه به معنای معبود است یا متحیر فیه (ذاتی که همه عقلها و دلها درباره او متحیر و سرگردانند )، یا مفهومی جامع بین این دو .
در زبان عرب و فرهنگ وحی، اله بر هر معبودی که عابدان در پیشگاهش خضوع کنند، اطلاق می شود؛ حق باشد یا باطل: ( لا تتخذوا الهین اثنین ) (502)، (أرأیت من اتخذ الهه هواه ) (503) (ءأنت فعلت هذا بالهتنا ) (504)؛ اما الله بر اثر کثرت استعمال، علم (اسم خاص) ذات مقدس خداوند است که جامع همه صفات جلالی و جمالی است و جز بر او اطلاق نمی شود: هو الله الخالق الباری المصور له الأسماء الحسنی (505) و از این رو لفظ جلاله (الله ) موصوف همه اسمای حسنای خداوند از جمله الرحمن و الرحیم قرار می گیرد، ولی خود، صفت هیچ اسمی واقع نمی شود و بر این اساس، گفته می شود: الله اسم ذات و دیگر اسمهای خداوند نامهای صفات اوست .
الرحمن و الرحیم: دو صفت از صفات علیای خدای سبحان است که از رحمت مشتق شده است . رحمان صیغه مبالغه است و بر کثرت دلالت می کند و رحیم صفت مشبهه است و ثبات و بقا را افاده می کند .
فرهنگهای لغت برای رحمت معانی فراوانی مانند: رقت، رأفت، لطف، رفق، عطوفت، حب، شفقت و دلسوزی ذکر کرده اند؛ در حالی که اولا اینها مراحل پیشین رحمت است، نه خود آن؛ زیرا با مشاهده صحنه های رقت آور، ابتدا در قلب انسان رقت، لطف، عطوفت، دلسوزی، محبت، شفقت و رأفت و سپس رحمت پدید می آید . ثانیا: آنچه گفته شد، ویژگی مصداقی از مصادیق رحمت است که در آدمی حادث می گردد، اما رحمتی که به ذات اقدس خداوند اسناد داده می شود، منزه از هر گونه انفعال و تأثر است؛ چنانکه امیرالمؤمنین (علیه السلام ) می فرماید: خداوند رحیمی است که به وقت موصوف نمی شود: رحیم لا یوصف بالرقة (506) . بنابراین، معنای جامع رحمت، همان اعطا و افاضه برای رفع حاجت نیازمندان است و به این معنا به خدای سبحان نیز اسناد داده می شود: الرحمة من الله انعام و افضال (507)
دو واژه رحمان و رحیم که در ماده مشترک است، بر اثر تفاوت در هیئت و ساختار لفظی، دارای دو معنای مختلف است: رحمان بر وزن فعلان و برای مبالغه است و وزن فعلان بر فراوانی و سرشار بودن دلالت دارد؛ مانند: غضبان که به معنای سرشار از خشم است . پس رحمان مبدأ سرشار از رحمت است و رحمت رحمانیه ذات اقدس الهی همان رحمت فراگیر و مطلقی است که همه ممکنات را فرا گرفته، بر مؤمن و کافر افاضه می شود .
این رحمت فراگیر همان فیض منبسط و نور فراگیر وجود است که هر موجودی را روشن کرده است: قل من کان فی الضلالة فلیمدد له الرحمن مدا (508) و اما رحیم بر وزن فعیل و صفت مشبهه است که بر ثبات و بقا دلالت دارد و به تناسب هیئت خاص آن به معنای مبدئی است که رحمتی ثابتو راسخ دارد که از گسترش کمی به میزان رحمت رحمانیه برخوردار نیست و این همان رحمت خاصی است که تنها بر مؤمنان و نیکوکاران افاضه می شود: ( ... و کان بالمؤمنین رحیما) (509)
کلمه رحمن همانند اله ، بدون الف و لام بر غیر خدای سبحان نیز قابل اطلاق است؛ اما با الف و لام، جز بر ذات اقدس خداوند اطلاق نمی شود . (510)
متعلق باء در بسم الله ...: بحث درباره متعلق باء در بسم الله مبتنی است بر آنچه معروف بین مفسران است که لفظ باء حرف جر است و مجموع جار و مجرور کلمه است، نه کلام و اما اگر لفظ باء حرف جر نباشد و مجموعبسم الله الرحمن الرحیم )، یا خصوص( بسم الله ) عنوان و سرفصل شروع کاری مانند گفتار، نوشتار و کارهای دیگر قرار گیرد و از سنخ کلمات تجزیه و ترکیب پذیر وابسته به قبل یا بعد ( محذوف یا مذکور) نباشد، در این صورت بحث از تعیین حرف جر روا نیست؛ چنانکه برخی درباره عنوانهای بعضی از سور مانند الحاقة و القارعة همین احتمال را داده اند . البته چنین احتمالی نه سند عقلی دارد و نه پشتوانه نقلی، بلکه صرف احتمال است .
همچنین اگر لفظ باء در بسم الله و نیز سایر حروف این کلمه هر کدام رمز خاص و خلاصه ای از اسم مخصوص الهی باشد، نظیر آنچه درباره برخی حروف مقطعه وارد شده، باز هم بحث مزبور بی ثمر است؛ زیرا لفظ باء در این حال جزئی از اجزای اسم خاص الهی است و نیازی به تعلق به غیر ندارد؛ چون حرف جز نیست تا در مورد متعلق آن گفتگو شود (511)؛ لیکن این احتمال نیز مبرهن نیست .
آنچه به نظر می رسد همان مبنای مشهور بین اهل تفسیر است که لفظ باء حرف جر است و متعلق می طلبد . گرچه بحث درباره تعیین متعلق آن نسبت به سایر معارف قرآنی اهمیت ویژه ای ندارد . از این رو صدرالمتألهین (قدس سره ) تحقیق درباره مطالبی از قبیل: تعیین متعلق باء، تقدم یا تأخر متعلق محذوف، معنای تعلق اسم به قرائت در (اقرء باسم ربک ) سر مکسور شدن لفظ باء، با این که حرفهای بسیط مانند کاف تشبیه، لازم ابتداء، واو عطف و فاء عطف مبنی بر فتح است، و سایر مباحث این سطح را به تفاسیر مشهور به ویژه کشاف زمخشری ارجاع کرد و خود به تحقیق آن نپرداخت (512)، لیکن برای تفسیر دارج و رایج توجه اجمالی به آن سودمند است . از این رو استاد علامه طباطبایی با عبارت کوتاهی چونان مفسران گزیده گوی دیگر، از تعیین متعلق و اشاره به آن دریغ نکرده است . (513)
لازم است توجه شود که چون خداوند سبحان به مقتضای (هو الأول ) آغاز هر کار و هر شأن است، اگر کاری بدون توجه به او آغاز شود منقطع الاول است؛ چنانکه اگر کار و شأنی بدون قصد قرب به او که (هو الاخر ) است، انجام شود منقطع الآخر و ابتر خواهد بود . از این رو لازم است که هر کاری به نام خدا آغاز شود . قهرا چنین کاری بی رجحان نیست؛ زیرا کار مرجوح که خدا از آن ناراضی است هرگز به خداوند نسبت ندارد .
معنای ابتدای کار به نام خدا این نیست که خصوص لفظ (بسم الله ) در آغاز آن مورد عنایت قرار گیرد، بلکه هر چه مایه تذکر الهی است، هر چند کلمه ویژه (بسم الله ) نباشد کافی است . بر این اساس، برخی از ادعیه بدون کلمه(بسم الله ) و با تحمید، تسبیح یا تکبیر آغاز می شود که در همه موارد مزبور توجه به اسمی از اسمای حسنا و صفتی از اوصاف علیای الهی است؛ چنانکه در امتثال دستور خداوند درباره حلیت و طهارت مذبوح یا منحور و اشتراط آن به تسمیه، در آیه فکلوا مما ذکر اسم الله علیه ان کنتم بایاته مؤمنین (514) و لا تأکلوا مما لم یذکر اسم الله علیه و انه لفسق (515) نقل شده است: شخصی هنگام ذبح، تسبیح یا تکبیر یا تهلیل یا تحمید خدا کرده است (کافی است یا نه؟ ) امام (علیه السلام ) فرمود: نام خداوند در همه این کلمات آمده است و چنین سر بریدنی صحیح و آن مذبوح یا منحور حلال است: سئلته عن رجل ذبح فسبح أو کبر أو هلل أو حمد الله قال: هذا کله من أسماء الله، لا بأس به (516)
گاهی اسم معنا با فعل معین همراه با لفظ باء که حرف جر است ذکر می شود؛ مانند بحول الله و قوته أقوم و أقعد و (اقرء باسم ربک الذی خلق ) در این گونه موارد ابهامی در تعیین متعلق باء نیست و گاهی کار معینی به نام خدا شروع می شود که به مثابه قرینه معینه می تواند تعیین کننده متعلق حرف جر باشد؛ مانند آن که کسی بخواهد سوره ای تلاوت کند یا از جایی برخیزد یا به جایی بنشیند (517) و نظیر آن که ذابح یا ناحر در هنگام ذبح گوسفند یا نحر شتر می گوید: بسم الله ...؛ یعنی به نام خداوند قربانی می کنم و به نام او حیوان را سر می برم و نیز مانند شروع مؤلف یا مدرس یا صاحب صنعت معین که در این گونه موارد احتمال تعین متعلق حرف جر کاملا بجاست؛ گرچه احتمال تعلق آن به متعلق عام که در موارد عمومی متحمل است، نظیر ابتداء و استعانت نیز معقول خواهد بود .
البته ممکن است متعلق اسم باشد تا جمله، اسمیه شود و ممکن است فعل باشد تا جمله، فعلیه گردد؛ مانند ابتدائی (ابتدائی ثابت که ظرف مستقر باشد، نه لغو) بسم الله ... و ابتدأت بسم الله ...؛ زیرا حرف جر نیازمند به متعلق است تا از نقص برهد و به تمامیت برسد و این نتیجه گاهی با اسم معنا حاصل می شود؛ مانند:ابتدائی و زمانی با فعل حاصل می گردد؛ مانند: ابتدأت . بحث درباره تعیین متعلق از آن جهت است که حرف جر نیازمند به آن است و از این لحاظ تفاوت بین اقسام مجرور نیست؛ یعنی اگر گفته می شد: بالله و کلمه اسم ذکر نمی شد نیز تعیین متعلق قابل طرح بود .
اما این که چرا به جای بالله عنوان بسم الله انتخاب شد؟ وجوهی ذکر شده است؛ مانند: 1 - برای تبرک به اسم . 2 - برای فرق بین شروع در کار مثلا و بین سوگند؛ زیرا قسم به الله حاصل می شود، نه بسم الله . 3- چون اسم عین مسماست، تفاوتی بین الله و بین بسم الله ، وجود ندارد . 4- اول با انس به نام خداوند، دلها از علایق و سرها از عوایق صاف شود تا کلمه الله بر دل نقی و سر صفی وارد آید.(518)
محمد بن جریر طبری حدیثی را به این مضمون از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند: مادر حضرت مسیح (علیه السلام ) فرزندش عیسی را به مکتب برد تا از آموزگار فن کتابت آموزد . معلم گفت: بنویس بسم الله . عیسی (علیه السلام ) فرمود: بسم چیست؟ معلم گفت: نمی دانم . عیسی فرمود: باء بهاء خداست، سین سنای اوست و میم مملکت او . آنگاه طبری می گوید: می ترسم گزارشگر نادرست نقل کرده باشد و منظور معلم ب ، س و م بوده است؛ آن طوری که کودکان را در مکتب حروف ابی جاد (أبجد) می آموزند . شاید راوی حدیث اشتباه کرده و حروف سه گانه مزبور را به هم پیوسته به صورت بسم نقل کرد؛ زیرا تأویل منقول یاد شده هرگز با کلمه (بسم الله الرحمن الرحیم ) بر موازین لغت عرب هماهنگ نیست . (519)
محی الدین عربی متعلق حرف جر را در هر سوره ای که آغاز آن حمد است فعلی از ماده حمد می داند؛ مانند: حمدته یا أحمده . (520) مولی عبدالرزاق کاشانی نیز متعلق آن را أبدء و أقرء می داند . البته وی مراد از اسم را صورت نوعی انسان کامل جامع رحمت رحمانی و رحیمی می داند که مظهر ذات الهی و اسم اعظم است . (521)
در برخی از نصوص، چنانکه در مبحث روایی خواهد آمد، چنین وارد شده است: معنی قول القائل بسم الله، أی أسم نفسی بسمة من سمات الله عزوجل و هی العبادة (522) بنابراین، متعلق محذوف حرف جر مشتق از ماده اسم است و گوینده یا نویسنده درصدد آن است که خود را به نشانه بندگی خداوند موسوم سازد . برخی مفسران گفته اند: در این خبر تنبیهی است بر این که شایسته است گوینده (بسم الله ...) در حین این گفتار کوشا باشد تا نمونه ای از اوصاف الهی را در خود ایجاد کند . (523)
به هر تقدیر، اگر متعلق باء از ماده قرائت یا هر ماده مناسب دیگر باشد، چون اسم دارای مراتب است، قرائت یا کار مناسب دیگر نیز دارای درجات خواهد بود و گوینده (بسم الله ) با هر درجه ای که شروع کند مطابق همان مرتبه، کار خود را ادامه می دهد؛ چنانکه وارد شده: اقرأ وارق (524)؛ بخوان و بالا برو .
نکته شایان توجه این که، قرآن کریم از آن جهت که کلام خداوند است و متکلم آن با ایجاد این حروف و کلمات، کتاب تدوینی را فراهم ساخت، صبغه تعلیم دارد و از آن جهت که بندگان خدا آن را تلاوت می کنند و معانی آن را فرا می گیرند و با عمل به محتوای آن تزکیه می شوند، صبغه تعلم دارد . بر این اساس، هنگامی که خداوند می فرماید: (بسم الله ) نباید متعلق آن را استعانت و مانند آن دانست یا معنای حرف جر را استعانت توهم کرد؛ اما هنگامی که بندگان خدا آن را تلفظ می کنند متعلق آن می تواند ماده استعانت و نظیر آن باشد؛ چنانکه معنای حرف جر نیز می تواند استعانت باشد . البته این مطلب به معنای جمع دو استعانت نیست؛ زیرا حتما باید از جمع آن دو پرهیز کرد .
به هر تقدیر، چون کلمه (بسم الله ) جز سوره و نیز جزء قرآن است، اگر برای استعانت یا عنوان دیگر قرائت شود، گرچه از لحاظ لفظ شامل حال خود نمی شود، ولی از جهت ملاک، خود را نیز در بر می گیرد؛ یعنی استعانت از خداوند همان طور که نسبت به سایر اجزای سوره و همچنین سایر کلمات قرآن مجید محقق است، نسبت به خود (بسم الله ) نیز محقق خواهد بود . حتی در ابتدای به نام خداوند، باید نام الهی را سرآغاز افتتاح و ابتداء و تسمیه و بسمله دانست . آری اگر (بسم الله ) جزو سوره نبود و خارج از قرآن بود می توانست به عنوان ابتداء به نام خدا قرار گیرد و با افتتاح آن، سوره شروع شود . به هر حال تسمیه الهی مفتاح هر در بسته و کلید هر مخزن است . (525)

اشتراک لفظی و تغایر معنوی

آیه کریمه (بسم الله الرحمن الرحیم ) که سر فصل 113 سوره قرآن کریم است و در سوره مبارکه نمل افزون بر آغاز سوره، طلیعه نامه حضرت سلیمان (علیه السلام ) به ملکه سبأ نیز آمده است، (526) 114 بار نازل شده است، نه این که یک بار نازل شده باشد و به دستور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سرفصل سور قرآنی قرار گرفته باشد .
در عصر نزول وحی، فرود آمدن آیه کریمه (بسم الله الرحمن الرحیم ) به عنوان اولین آیه سوره جدید، نشانه پایان پذیرفتن سوره پیشین و آغاز نزول سوره پس از آن بود: و انما کان یعرف انقضاء السورة نزول (بسم الله الرحمن الرحیم ) ابتداء للأخری (527)
نزول مکرر آیه (بسم الله ...) نشانه اختلاف معنا و تفسیر آن در هر سوره است . آیات (بسم الله ...) در سراسر قرآن کریم گرچه از نظر لفظی یکسان است، لیکن از نظر معنوی و تفسیری گوناگون و در نتیجه مشترک لفظی است . (528)
اختلاف معنوی و اشتراک لفظی آیات (بسم الله الرحمن الرحیم ) از آن روست که بسم الله هر سوره جزئی از آن سوره و با محتوای آن هماهنگ و به منزله عنوان و تابلو آن سوره است و چون مضامین و معارف سوره های قرآن با یکدیگر متفاوت است، معنای بسم الله نیز در سوره ها مختلف خواهد بود و در هر سوره درجه ای از درجات و شأنی از شئون الوهیت خدای سبحان و رحمانیت و رحیمیت او را بازگو می کند و از این جهت همانند اسمای خداوند در پایان آیات است که با محتوای آیات هماهنگ و به منزله برهانی بر محتوای آن است . بر این اساس، اگر محتوای سوره ای به خوبی تبیین شود، تفسیر بسم الله آن سوره نیز روشن خواهد شد .
توضیح این که، در آیه کریمه (بسم الله الرحمن الرحیم ) هم سخن از الله است که اسم جامع و اعظم (529) خدای سبحان است و سایر اسمای حسنای الهی را زیر پوشش داشته، در هر سوره ظهوری خاص دارد و هم سخن از رحمت رحمانیه است که همه صفات خدای سبحان زیر پوشش آن است و در هر مظهری با اسمی خاص ظهور می کند؛ در سوره هایی که محتوایی مهرآمیز دارد و اوصاف جمالیه خداوند را مطرح می کند، در چهره جمال و در سوری که مضامینی قهرآمیز دارد و غضب الهی را بازگو می کند؛ در چهره جلال تجلی می کند (530) و از این رو برخی گفته اند: کلمه الرحمن نیز همانند کلمه الله اسم اعظم است . بنابراین، تفسیر بسم الله ... به اختلاف سوره ها متفاوت است .
احکام فقهی آیه کریمه (بسم الله الرحمن الرحیم ) نیز شاهد اشتراک لفظی این آیه است مانند این که:
1- حرمت قرائت سوره عزائم بر صاحبان عذر، شامل تلاوت بسم الله ... به قصد سوره های مزبور نیز می شود .
2- بسم الله ... هر سوره، در نماز باید به قصد همان سوره ای باشد که نمازگزار قصد تلاوت آن را دارد .
3- در صورت عدول نمازگزار از سوره ای به سوره دیگر، باید بسم الله ... را به قصد سوره جدید تکرار کند .
لزوم تلاوت بسم الله هر سوره به قصد همان سوره، نشانه تعدد مقصود است؛ زیرا تعدد قصد، تابع تعدد و تکثر مقصود است و گرنه مقصودی که هیچ کثرتی در آن نیست تا هر یک از واحدهای آن نشانه خاصی داشته باشد و با آن نشانه، از واحدهای دیگر متمایز گردد، قصد نمی تواند فارق و منشأ تکثر آن باشد؛ مگر این که قصد، خود مقصود آفرین باشد . بنابراین، بسم الله ... هر سوره معنا و تفسیری ویژه خود دارد و با معنای بسم الله در سایر سوره ها متفاوت است .

رحمت فراگیر و رحمت ویژه

خدای سبحان دو گونه رحمت دارد: رحمتی مطلق، فراگیر و بی قابل، و رحمتی خاص که که در برابر غضب اوست و چنانکه گذشت، الرحمن بر رحمت مطلق و فراگیر و الرحیم بر رحمت متناهی و خاص الهی دلالت دارد .
رحمت رحمانیه خداوند همه چیز (کل شی ء) را زیر پوشش دارد: دنیا و آخرت و مؤمن و کافر و رحمتی است نامتناهی؛ همانند آفتابی که بر زندگی همه می تابد و بارانی که بر هر سرزمین می بارد: و رحمتی وسعت کل شی ء (531)، (ربنا وسعت کل شی ء رحمة ) (532) و برحمتک التی وسعت کل شی ء (533)، یا من سبقت رحمته غضبه (534)
بنابراین، مقابل چنین رحمت فراگیری عدم است، نه غضب ؛ زیرا تقابل آن با غضب الهی موجب خروج غضب از پوشش رحمت رحمانیه و تقیید رحمت مطلقه خواهد بود .
اما رحمت رحیمیه در مقابل عذاب و سخط الهی قرار دارد و متناهی (535) و محدود است؛ همان گونه که سخط الهی محدود است . توفیق یاری دین و فراگیری معارف الهی، انجام دادن عمل صالح در دنیا و رسیدن به بهشت و رضوان الهی در آخرت، از مظاهر بارز رحمت رحیمیه است . (536)