فهرست کتاب


تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 1

آیت الله عبدالله جوادی آملی‏

آثار زیانبار انزوای عترت (ع)

پس از تبیین ویژگیها و شرایط تفسیر قرآن و تشریح محوری خود قرآن و همچنین عقل و سنت معصومین (علیهم السلام ) در تفسیر قرآن، آثار زیانبار انزوای معصومین (علیهم السلام ) روشنتر خواهد شد .
عترت طاهرین (علیهم السلام ) انسانهای کامل و خلیفه تام الهی هستند که به اضلاع سه گانه مثلث دینی، یعنی قرآن و سنت و عقل برهانی احاطه کامل دارند . اگر آن ذوات نورانی، مرجعیت و رهبری علمی و عملی امت اسلامی را برعهده می داشتند و چنین سمتهایی از آنان سلب نمی شد هر سه منبع غنی و قوی را به نهج کمال و تمام به جامعه بشری ابلاغ می کردند؛ زیرا آن ذوات مقدس از طرفی در تفسیر قرآن به قرآن همانند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر این اعتقاد بوده اند که آیات قرآن مجید، نسبت به یکدیگر، ناطق، شاهد و مصدق است و از این رو از گفتار مفسرانه و شهادت مبینانه و تأیید و تعیین مصدقانه آیات برابر همدیگر استدلال تام می کردند و از طرف دیگر، سنت آنان که بیش و پیش از دیگران برای خودشان روشن بوده است: أهل البیت أدری بما فیه مورد استشهاد و استمداد تفسیری واقع می شد و از طرف سوم آن ذوات نوری که وارثان راستین انبیا(علیهم السلام ) هستند در اثاره دفائن عقول سهم وافری داشته و دارند . از این رو آنان محور ثوره (انقلاب ) و شکوفایی عقل برهانی هستند؛ چنانکه امیرالمؤمنین (علیه السلام ) به نحو اجمال در این باره می فرماید: پیش از پژمرده شدن نهال علم و قبل از اشتغال به گرفتاریهای خود از مدار ثورت دانش و میدان انقلاب اندیشه و مکان شکوفایی علم بهره گیرید: فبادروا العلم من قبل تصویح نبته و من قبل أن تشغلوا بأنفسکم عن مستثار العلم من عند أهله
غرض آن که، خسارتی که از انزوای انسانهای کامل معصوم دامنگیر جهان بشریت به ویژه امت اسلامی شده از شمار بیرون است؛ زیرا آن ذوات نوری جامع هر سه منبع دین بوده اند؛ اما دیگران جامع آگاهی به منابع نیستند و اگر فرضا بتوانند علم به آنها را جمع کنند، جمع آنها سالم نیست، بلکه جمع آنها حتما مکسر یا محتمل الکسر است .
فصل ششم: تفسیر به رأی
تفسیر به معنای روشن ساختن چیزی که ضرورت و هویدا نیست و به معنای پرده برداری از چهره جمله یا لفظی که معنای آن آشکار و واضح نیست، مطلبی نظری است که چونان آرای نظری دیگر باید به بدیهی برگردد و در ظل مطلبی بین و آشکار مبین گردد و از این جهت فرقی بین مفرد و قضیه هم نیست؛ زیرا مبادی تصوری همانند مبادی تصدیقی گاهی ضروری است و زمانی نظری و تفسیر در هر دو قسم جاری است .
تفسیر یک نحو تصدیق است؛ زیرا حکم به این که معنای آیه و مقصود خداوند از آیه چنین است، نوعی قضیه و مسئله است . از این رو علم تفسیر همانند علوم دیگر، دارای مبادی و مسائل است و چنانکه گذشت، در تعریف تفسیر همانند علوم دیگر باید قید به قدر طاقت بشری مأخوذ شود .
تفسیر هر کلامی اعم از دینی یا غیر دینی و کلام دینی اعم از قرآنی یا روایی باید روشمند باشد تا بتوان آن را به متکلم آن کلام اسناد داد . کلام هیچ متکلمی را نمی توان به رأی خود تفسیر و سپس آن را به متکلمش اسناد داد و در این جهت نیز فرقی بین کلام دینی با غیر دینی نیست؛ گرچه تفسیر به رأی متون دینی با خطر عقوبت الهی همراه است .
تفسیر به رأی یا بر اثر جهل در مقابل علم و آگاهی است یا بر اثر جهالت در قبال عقل و وارستگی؛ که یکی به نقص عقل نظری بر می گردد و دیگری به ضعف عقل عملی . هر آیه ای که بر خلاف قواعد علمی (یعلمهم الکتاب و الحکمة ) و بر خلاف فضایل نفسانی (یزکیهم ) (313) تفسیر شود، تفسیر آن به رأی است و در این جهت فرقی بین آیات دعوت عام و آیات احکام و معارف خاص نیست؛ یعنی چیزی که صریح و نص و ضروری است نیازی به تفسیر ندارد ، خواه از سنخ دعوت عام و هدایت همگانی باشد و خواه ناظر به بیان احکام فقهی و مانند آن و چیزی که ضروری نبوده بلکه نظری است و صریح نبوده، بلکه آمیخته با مورد سؤال و تأمل است، به تفسیر نیاز دارد و در این باره تفسیر به رأی صحیح نیست .
پس از تفسیر قرآن به رأی این است که با معیارهای مفاهمه عرب مطابق نباشد و نیز موافق با اصول و علوم متعارفه عقلی نباشد و همچنین مطابق با خطوط کلی خود قرآن نباشد و ...؛ اما تفسیر درایی مصون از آفتهای یاد شده رواست . شاهد اختصاص مزبور، محفوف بودن نصوص ناهی از تفسیر به رأی به قرائن متعدد است؛ زیرا در بعضی از آنها چنین آمده است: من فسر القرآن برأیه فقد افتری علی الله الکذب و من أفتی بغیر علم لعنته ملائکة السماء و الأرض . کل بدعة ضلالة و کل ضلالة سبیلها الی النار (314) . در این حدیث، تفسیر به رأی در کنار افتای بدون علم قرار گرفته، هر دو از مصادیق بدعت تلقی شده است . معلوم است که مراد از فتوای بدون علم همان افتای به رأی است و گرنه، مجتهد جامع شرایط افتا گرچه رأی خود را اظهار می دارد، لیکن آن رأی عالمانه هرگز مصداق افتای بدون علم نیست . در تفسیر به رأی نیز مطلب همین طور است .
أمیرالمؤمنین (علیه السلام ) می فرماید: قال الله جل جلاله: ما آمن بی من فسر برأیه کلامی و ما عرفنی من شبهنی بخلقی و ما علی دینی من استعمل القیاس فی دینی (315) . در این حدیث تفسیر به رأی در ردیف تشبیه خالق به مخلوق و در کنار قیاس قرار گرفت که هر دو از علوم متعارفه و اصول بین علمی تهی است و قهرا جاهلانه است، نه عالمانه .
امام صادق (علیه السلام ) در پاسخ پرسشی درباره قضا و حکومت فرمودند: من حکم برأیه بین اثنین کفر و من فسر برأیه آیة من کتاب الله فقد کفر (316) . در این حدیث تفسیر به رأی در ردیف داوری جاهلانه و خودسرانه یاد شده است؛ یعنی اگر قضای داور به استناد علم مستفاد از شواهد و ادله یا به استناد گواهی و سوگند نبود، فقط به رأی و هوای قاضی تکیه دارد . تفسیر قرآن به رأی نیز به همین معناست . اگر با قانون مفاهمه از یک سو و شواهد عقلی و قرآنی از سوی دیگر و در موارد لزوم و عدم محذور دور، موافق با شواهد روایی از سوی سوم مطابق نبود مذموم است .
البته شواهد عقلی و ادله علمی و آنچه بشر از راه عقل نه وهم و خیال و قیاس و گمان تحصیل می کند، یکی از منابع تفسیر قرآن است، نه همه آن . بنابراین، بررسی همه معارف قرآنی از یک سو و تأمل در همه احادیث و سیر و اسباب نزول وابسته از سوی دیگر هم لازم است . از این رو معنای بعضی از نصوص ناهی از تفسیر به رأی روشن خواهد شد .
مثلا، آنچه از حضرت امام صادق (علیه السلام ) رسیده است که: لیس شی ء أبعد من عقول الرجال منه [ القرآن ] ان الآیة أولها فی شی ء و أوسطها فی شی ء و آخرها فی شی ء و هو کلام متصل ینصرف علی وجوه (317)، راجع به تحذیر از استقلال خواهی در فهم قرآن و یا از اکتناه طلبی آن است؛ بدین معنا که، هیچ مفسری مجاز نیست به صرف براهین عقلی و شواهد علمی، آیه قرآن را معنا کند و از شواهد نقلی اعم از قرآنی و روایی و تاریخی غفلت کند و یا این که با جمع بندی ادله عقلی و نقلی دعوی اکتناه کند و بگوید: رأی من موافق عمق پیام قرآن است . غرض آن که، چنین نصوصی هرگز درصدد منع از اصل تفسیر عالمانه یا در جهت منع حجیت ظواهر قرآن نیست .
همان طور که قبلا اشاره شد و از تنظیر به قضا نیز بر می آید، وزان تفسیر به رأی وزان قضای بین متخاصمین به رأی است که اگر آن رأی تصادفا موافق با واقع نیز باشد، گرچه چنین داوری حسن فعلی است، لیکن بر اثر فقدان حسن فاعلی و تجری هتاکانه و اقدام بی باکانه قاضی جاهل، حکم کیفر الهی و عقاب به آتش نیز برای او محفوظ است . تفسیر به رأی نیز همین طور است . در خصوص باب قضا چنین آمده است: رجل قضی بحق و هو لا یعلم فهو فی النار (318)؛ اگر کسی جاهلانه داوری کند و غاصبانه بر مسند قضا تکیه زند اهل دوزخ است؛ هر چند اتفاقا قضای او مطابق با واقع باشد . البته ممکن است عقوبت چنین قاضی کمتر از عقوبت کسی باشد که جاهلانه، منصب قضا را تصاحب کرده و حکم او نیز مخالف با واقع شده است . در تفسیر به رأی نیز چنین تفاوتی راه دارد؛ ولی اصل حرمت فقهی و دوزخ کلامی همچنان محفوظ است . سبب منع قضای بدون علم و تفسیر به رأی اقدام جاهلانه است، خواه علم به خلاف هم حاصل باشد یا نه . البته در صورت علم به خلاف، گناه چنین مفسری مضاعف و کیفر او نیز دو چندان است .
آنچه از برخی قدما نقل شده که از تفسیر قرآنی تحاشی داشتند و از اقدام به آن اجتناب می ورزیدند، همانند تحرز گروهی از محتاطان نسبت به افتا و همچنین نسبت به فصل خصومت و داوری بین متخاصمان است که از تصدی آن دوری می جستند . از این رو در جایی که حدود معنای آیه روشن بود، از تفسیر درایی آن صرف نظر نمی کردند و آنچه از پیشگامان تفسیر، یعنی صحابه و پیروان آنان رسیده است، همگی آن از سنخ تفسیر روایی نبود، بلکه از قبیل تفسیر درایی بود و طبق اختلاف استعدادها و برداشتها و استنباطهای متنوع تفسیر می کردند . از طرف دیگر، اگر تفسیر قرآن منحصر به موارد وجود روایت تفسیری باشد، لازم می آید که بسیاری از آیات تفسیر نشود؛ زیرا روایات تفسیری مأثور بسیار اندک است .

اقسام تفسیر به رأی

صورتهای ممنوع تفسیر به رأی، به اجمال عبارت است از:
1 - تفسیر جاهلانه نسبت به اصل محتوا؛ یعنی مطلبی از آیه ای برداشت و بر آن تحمیل شود، در حالی که آن مطلب مطابق با برهان نیست و در این جهت فرقی نیست بین این که برهان مطلب فلسفی یا کلامی باشد یا تجربی و یا نقلی؛ زیرا برهان هر مطلب وابسته به سنخ آن مطلب و محتواست داگر محتوا از معارف تجریدی بود، اثبات آن مضمون برهان فلسفی یا کلامی می طلبد و اگر محتوا از مسائل تجربی بود، اثبات آن شاهد آزمایشی و تجربه طلب می کند . چنانکه اگر از قصص و سیره های انبیا و اولیا (علیهم السلام ) بود اثبات آن، سند معتبر نقلی می خواهد .
پس اگر مطلبی وابسته به یکی از رشته های عقلی یا نقلی بود و بدون دلیل، از آیه استظهار شد و بر آن تحمیل گشت، سپس آیه بر معنای تحمیلی حمل شد، چنین تفسیر جاهلانه ای تفسیر به رأی و ممنوع است و قرآن کریم در این باره به عنوان یکی از جوامع الکلم بدون اختصاص به مسئله تفسیر، راجع به منع قول بدون علم می فرماید: و لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر و الفؤاد کل أولئک کان عنه مسئولا (319)
2 - تفسیر جاهلانه نسبت به اراده جدی متکلم و اسناد محتوا به او؛ یعنی مطلبی از آیه برداشت شود که آن مطلب از جهت اسناد به برهان مناسب خود اعم از عقلی، تجربی و نقلی صحیح و تام است، لیکن از جهت اراده جدی متکلم و این که وی همین محتوا را از آیه اراده کرده، نیازمند به دلیل معتبر است و دلیلی که عهده دار صحت استناد محتوای مزبور به متکلم است یا عقلی است و یا نقلی؛ اگر دلیل عقلی تام بر استحاله یا بطلان معنای دیگر و عدم تناسب محتوای دیگر با پیام آیه اقامه نشد، یا دلیل نقلی معتبر بر اراده خصوص معنای مزبور از آیه مورد نظر، ارائه نشد، اسناد اراده جدی و حتمی خصوص مطلب معهود به متکلم از سنخ تفسیر به رأی مذموم است . وظیفه مفسر در این حال، استناد احتمالی معنای مزبور به متکلم است؛ یعنی محتوای یاد شده را باید یکی از معانی احتمالی مراد متکلم بداند و بگوید: ممکن است متکلم این محتوا را اراده کرده باشد، نه این که بگوید حتما همین را اراده کرده است، نه غیر آن را .
3 - تفسیر جاهلانه نسبت به اراده جدی متکلم و اسناد اراده احتمالی به وی؛ یعنی مطلبی از آیه برداشت شود که با برهان مناسب با فن خود مطابق است، لیکن دلیل عقلی یا نقلی معتبر قائم است که متکلم در خصوص آیه محل بحث، حتما آن را اراده نکرده، بلکه محتوای دیگری را اراده کرده است؛ که در این صورت نه تنها اسناد قطعی مطلب مزبور به متکلم نارواست و از قبیل تفسیر به رأی مذموم است، بلکه اسناد احتمالی آن به متکلم نیز از این قبیل خواهد بود؛ زیرا با قیام شاهد عقلی یا نقلی معتبر بر عدم اراده مطلب مزبور از طرف متکلم و اراده مطلب دیگر، نمی توان محتوای یاد شده را از معانی احتمالی آیه دانست .
به هر تقدیر، همه اینها از نظر قرآن کریم ممنوع است و دلیل قرآنی بر منع امور یاد شده، یکی آیه ... ألم یؤخذ علیهم میثاق الکتاب أن لا یقولوا علی الله الا الحق و درسوا ما فیه و الدار الاخرة خیر للذین یتقون أفلا تعقلون (320) است؛ زیرا بر اساس این آیه، اسناد مطلب غیر عالمانه به خداوند روا نیست و عالمانه نبودن آن به دو قسم است: یکی آن که اصل مطلب مطابق علم نباشد؛ دیگر آن که گرچه اصل مطلب صحیح و علمی است؛ لیکن اسناد مطلب علمی به خداوند بدون شاهد باشد که روا نیست؛ زیرا گرچه خداوند هر چه می فرماید عالمانه و علمی است، اما در خصوص آیه محل بحث، آیا فلان مطلب علمی را اراده کرد، یا مطلب علمی دیگر را، نیازمند به دلیل جداگانه است . اگر دلیل بر حصر طلب صحیح اقامه شد، فقط همان مطلب محصور به صورت معین به خداوند اسناد داده می شود و گرنه به صورت احتمال به خداوند مستند خواهد بود .
دلیل قرآنی دیگر بر منع اسناد چیزی به خداوند با عدم علم به استناد، آیه (أتقولون علی الله ما لا تعلمون ) (321) است؛ زیرا چیزی را که معلوم نیست خداوند گفته باشد، نمی توان به ذات اقدس وی اسناد داد، هر چند آن مطلب در جای خود صحیح باشد، ولی اثبات اراده جدی خداوند نسبت به آن مطلب معین از آیه محل بحث، نیازمند به دلیل است و بدون دلیل نمی توان چیزی را به خداوند اسناد داد .
البته اگر آن مطلب باطل باشد، نظیر شوک و بت پرستی، اسناد آن به خداوند افترای مهم و ظلم أفحش است و اگر اصل مطلب درست باشد و در خصوص آیه محل بحث بدون دلیل به خداوند اسناد داده شود ظلم فاحش خواهد بود . تنها موردی که می توان به خداوند اسناد داد آن است که اصل مطلب فی نفسه، صحیح باشد و استناد صدور آن به خداوند نیز احراز شده باشد .
4 - تفسیر و نسبت غافلانه به اراده جدی متکلم در صورتی که اصل مطلب برداشت شده از آیه محل بحث صحیح باشد و متکلم نیز همان مطلب درست را اراده کرده باشد، لیکن مفسر راهی برای اثبات اراده متکلم نداشته باشد و یا آن را نپیموده باشد؛ که در این صورت با این که حسن فعلی محفوظ است، لیکن حسن فاعلی محفوظ نیست؛ زیرا مفسر بدون تحقیق از صحت استناد مطلب مزبور به متکلم، آن را به وی نسبت داده است و این کار دوم روا نبود؛ گرچه کار اول یعنی اصل استنباط مطلب معهود از آیه محل بحث درست بوده است .از این جا می توان گفت: مفسر دو کار انجام داد که اولی واجد حسن بود و دومی فاقد حسن؛ زیرا کار دوم گرچه تصادفا مطابق با واقع شد، لیکن مفسر در این کار، برهانی فراهم نکرد و بدون بینش حرکت کرد . او گرچه بدون تصادم به مقصد رسید، لیکن از توبیخ تجری و سرزنش سرکشی مصون نیست .
5 - تفسیر غافلانه نسبت به اصل محتوا در صورتی که هم آن مطلب معهود فی نفسه صحیح باشد و هم آن محتوای صحیح را متکلم اراده کرده باشد، لیکن مفسر مزبور نه تنها درباره صحت صدور و استناد مطلب معین به متکلم تحقیقی نکرده، بلکه در صحت اصل مطلب نیز هیچ گونه تحقیقی نکرده است و صرفا به تخمین خود هم آیه را معنا کرده و هم معنای تخمینی خود را به متکلم اسناد داده است .
چنین تجری و بی باکی نیز می تواند مشمول تفسیر به رأی باشد که شاهد بی مبالاتی مفسر و محرومیت وی از قماط احتیاط و از حزام حزم لازم است؛ زیرا چنین مفسری هم در استنباط مطلب از آیه، به رأی خود بسنده می کند و به ادله آن نمی پردازد و هم در اسناد محتوای آن به متکلم به پندار خویش مراجعه می کند، نه به شواهد عقلی یا نقلی؛ پس او رأی پسند است و بدون علم سخن می گوید؛ خواه مطابق با واقع قرار بگیرد و خواه نگیرد و در این بی مبالاتی بین اصل استنباط مطلب از آیه و بین اسناد آن به متکلم فرقی قائل نیست . پس او به رأی خود تفسیر می کند، نه به دلیل و به رأی خویش اسناد می دهد، نه به شاهد، و اطلاق دلیل من فسر القرآن برأیه ... (322) یا اطلاق دلیل من قال فی القرآن بغیر علم ... من تکلم فی القرآن برأیه (323) از برخی جهات شامل صورتهای یاد شده خواهد شد.

تفسیر به رأی از نظر مفسران

ابوجعفر محمد بن جریر طبری (م 310 ه.ق ) بعد از نقل اخبار منع تفسیر به رأی و بدون علم، می گوید:
این اخبار گواه صدق گفته ماست که آنچه از تأویل (تفسیر ) قرآن که بدون نص رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با نصب دلیل از سوی آن حضرت به طور علمی ادراک نمی شود، برای هیچ کسی سخن گفتن به رأی خود روا نیست و اگر رأی او صائب باشد، خود او خطاکار است؛ زیرا در صورت رسیدن به واقع، یقین به صواب بودن رأی خود نداشت، بلکه بر اساس گمان سخن گفته است و کسی که در دین خدا به صرف گمان سخن بگوید، چیزی را که نمی داند به خدا اسناد داده است و خداوند در قرآن کریم چنین اسنادی را تحریم کرده است: ... و أن تقولوا علی الله ما لا تعلمون (324)
آنگاه بعد از نقل آیه مزبور، حدیث رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را نقل می کند که فرمود: اگر کسی طبق رأی خود قرآن را تفسیر کند و اتفاقا رأی او درست باشد، گرچه قول او صائب است، لیکن فعل او صواب نیست: من قال فی القرآن برأیه فأصاب فقد أخطأ (325)، بنابراین تفسیر عالمانه که تحلیل مبادی تصوری و تصدیقی محتوای آیه در آن مستند به ضوابط علمی باشد، تفسیر به رأی نبوده، مشمول ادله منع از تفسیر به رأی نخواهد بود . لازم است توجه شود که جناب طبری راجع به مسئله مهم تفسیر به رأی غیر از نقل چند اثر و توضیحی کوتاه، سخنی ندارد تا مورد نقد و بررسی قرار گیرد؛ گرچه در ثنایای کتاب قول مفسری را که به صرف لغت اکتفا کند و به اثر صحابه استناد نکند، تفسیر به رأی دانسته، آن را مردود می شمارد، ولی در معنای تفسیر به رأی مطلب عمیقی ارائه نکرده است .
شیخ الطائفة ابوجعفر محمد بن حسن طوسی (رحمة الله ) ( 385 - 460 ه.ق ) اولا، روایات متناصر به حث و ترغیب به قرائت قرآن و تمسک به آنچه در آن است و عرض و رد اخبار مخالف در فروع به قرآن و حدیث متواتر ثقلین را مورد اشاره قرار داد و از آنها موجود بودن قرآن در همه اعصار، همانند موجود بودن اهل بیت (علیهم السلام ) در همه ازمان را نتیجه گرفت . سپس لزوم اشتغال به تفسیر و بیان معانی قرآن و رها ساختن چیزی که جدای از آن است را بازگو کرد .
ثانیا، روایات امامیه که تفسیر قرآن مگر با اثر صحیح از معصومین (علیهم السلام ) و همچنین سخن در قرآن به رأی خود را جایز نمی داند مورد اشاره قرار داد و روایت عامه از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: من فسر القرآن برأیه و أصاب الحق فقد أخطأ را نقل کرد و کراهت، تحرز و اجتناب عده ای از تابعان و فقیهان مدینه، مانند سعید بن مسیب، عبیده سلمانی، نافع و محمد بن قاسم و سالم بن عبدالله از تفسیر به رأی را بازگو کرد .
ثالثا، زمینه جمع ادله یاد شده را چنین فراهم کرد:
الف: کلام خدا و کلام پیامبر او صلی الله علیه و آله و سلم مصون از تناقض و تضاد است .
ب: خداوند فرمود: ( انا جعلناه قرانا عربیا) (326)، (بلسان عربی مبین ) (327) و ما أرسلنا من رسول الا بلسان قومه (328) و فرمود در قرآن است تبیان هر چیز و فرمود: ( ما فرطنا فی الکتاب من شی ء ) (329) . پس چگونه می شود که خداوند قرآن را به عربی مبین بودن و به زبان قوم رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و به بیان برای مردم بودن، وصف کند، در حالی که چیزی از ظاهر آن فهمیده نشود؛ آیا این کار جز وصف کردن قرآن به لغز و معما چیز دیگری است که قرآن منزه از آن است؟
ج: خداوند گروهی را بر اثر استخراج معانی از قرآن مدح کرد و فرمود: (لعلمه الذین یستنبطونه منهم ) (330) و عده ای را که در آن تدبر نمی کنند نکوهش کرد: أفلا یتدبرون القرآن أم علی قلوب أفقالها (331) و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ( انی مخلف فیکم الثقلین ... . پس کتاب خدا همانند عترت (علیهم السلام) حجت است و چیزی که مفهوم نمی شود چگونه حجت خواهد بود و از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین (علیهم السلام ) لزوم عرض حدیث بر قرآن و قبول موافق با قرآن و رد مخالف با آن رسیده است و چیزی که مفهوم نمی گردد چگونه معیار و معروض علیه واقع می شود. پس همه این شواهد دلالت می کند بر این که ظاهر ابتدایی انحصار فهم قرآن به حدیث متروک است .
د: ( در جمع بندی نهایی چنین گفته است: ) معانی آیات قرآن کریم چهار قسم است:
1 - چیزی که علم به آن مخصوص خداست، پس هیچ کس نمی تواند به تکلف درباره آن سخن بگوید و خواهان معرفت آن شود؛ مانند: یسألونک عن الساعة أیان مرساها قل انما علمها عند ربی لا یجلیها لوقتها الا هو (332) و ( ان الله عنده علم الساعة ) (333)
2 - چیزی که ظاهر آن با معنایش مطابق است و هر لغت دان که مخاطب آن باشد معنای آن را می فهمد؛ مانند: و لا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق (334) و ( قل هو الله أحد )
3- چیزی که مجمل است و ظاهر آن از مراد تفصیلی آن آگاه نمی کند؛ مانند (اقیموا الصلوة و اتوالزکوة ) (335)، و لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا (336) ( و اتوا حقه یوم حصاده ) (337) و ( فی أموالهم حق معلوم ) (338)؛ زیرا تفصیل عدد نماز و عدد رکعتها و تفصیل مناسک حج و شروط آن و مقادیر نصاب زکات بدون بیان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم استخراج نخواهد شد و سخن به تکلف گفتن در این باره ممنوع است و ممکن است اخبار مزبور (نهی از تفسیر به رأی ) شامل این قسم باشد .
4 - چیزی است که لفظ در آن مشترک بین دو معنا یا بیش از آن است و اراده هر کدام از آنها به تنهایی صحیح است . در این مورد بدون سخن معصوم (پیامبر یا امام ) نمی توان مطلبی را ارائه کرد و فقط در حد احتمال می توان گفت: هر کدام از آنها به تنهایی می تواند مقصود خداوند باشد و خداوند به مراد خود آگاه است . البته اگر لفظ مشترک بود و طبق دلیل جداگانه اراده یک معنای معین ممکن بود، نه غیر آن، در این مورد می توان گفت مراد خداوند همان معنای معین است . (339)
گرچه سخن عمیق محقق طوسی (رحمة الله ) نکات سودمندی در بر دارد، لیکن تذکر چند مطلب نافع است:
1- آیاتی که علم به وقت قیامت را مخصوص خداوند می داند، در دلالت خود همانند برخی از آیات دیگر تام است و هیچ ابهامی ندارد و استخراج حصر چنین علمی به خداوند از آنها، از سنخ تفسیر عالمانه است، نه تفسیر به رأی و آنچه ممنوع است، تحدید قیامت و تعیین وقت قیام معاد است که نه آیه درباره آن چیزی جز حصر علم آن نزد خداوند فرموده است و نه مفسر درصدد تعیین آن است؛ بلکه مفسر درصدد تحلیل معنای آیه است و از این گونه آیات به خوبی حصر علم به معاد ذاتا استظهار می گردد . از این جهت شائبه خلط بین تفسیر آیه مزبور و تعیین وقت قیامت در گفتار محقق طوسی (رحمه الله ) راه یافته است .
2 - لزوم عرض حدیث بر قرآن گذشته از حجیت ظاهر قرآن و امکان استظهار مطلب از آن، پیام مهم دیگری نیز دارد که در گفته های محقق طوسی (رحمه الله ) نیامده است و آن، تعیین جایگاه اصل اعتبار حدیث در ساحت قرآن است که روایات عرض ثابت می کند که قبل از حدیث باید محتوای قرآن به خوبی به عنوان میزان سنجش صحت و سقم حدیث استوار باشد، تا حدیث بر آن معروض گردد و اگر اعتبار محتوای قرآن نیز به حدیث باشد، محذور دور در پیش است که در فصول سوم به تبیین جایگاه حدیث در ساحت قرآن مبسوطا عنایت شد .
3 - گرچه در مثال نقاش روا نیست، لیکن (قل هو الله أحد) را همتای لا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق قرار دادن و صرف آگاهی به لغت عرب را برای تفسیر آن کافی دانستن با حدیث امام سجاد (علیه السلام ) هماهنگ نیست؛ آن حضرت فرمودند: چون خداوند می دانست در آخر الزمان اقوام متعمق و ژرف نگر می آیند سوره توحید و آیاتی از اوایل سوره حدید تا ( و الله علیم بذات الصدور ) را نازل کرد ان الله عزوجل علم أنه یکون فی آخر الزمان أقوام متعمقون فانزل الله تعالی (قل هو الله أحد ) و الآیات من سورة الحدید الی قوله (علیم بذات الصدور ) (340)
گذشته از آن که معنای احدیت، صمدیت و ...، طبق تحلیل گذشته در هاضمه مفاهمه عرب جاهلی که اوج ادبی وی سبعه معلقه بود، نمی گنجید و در فاهمه ملحدان، مشرکان و مشبهان که در رهن طبیعت و گرو ماده بوده اند جا نمی گیرد . البته ادراک ابتدایی و تحلیل مبادی اولیه آیات مزبور میسور لغت دانان عرب است .
4- آیات احکام نسبت به همان مقداری که تعرض دارد معین بوده، مبهم و مجمل و مغلق نیست و در خور تفسیر و فهم است و به عنوان مطلق مرجع رفض قیود مشکوک قرار می گیرد و طبق ارجاع خود قرآن کریم و نیز طبق حدیث ثقلین و مانند آن، تحدید، تقیید، تخصیص و نظایر آن حتما به وسیله روایات اهل بیت (علیهم السلام ) انجام می پذیرد و در هر موردی که دلیلی بر تخصیص یا تقیید یافت نشد، به همان مطلق یا عام قرآنی به استناد اصالت اطلاق یا اصالت عموم مراجعه می شود؛ مگر آن که ثابت شود آیه خاصی درصدد اصل تشریع است، نه درصدد بیان حکم تا اطلاق یا عموم داشته باشد .
به هر تقدیر، در همه مطالب یاد شده، اعم از اصل تشریع یا درصدد بیان احکام بودن، می توان از آیه معین، پیام مربوط به آن را استظهار کرد که آیا درصدد تشریع است یا نه . پس تا آن اندازه که به خود آیه مربوط است، تفسیر آن رواست؛ اما نسبت به آیات دیگر استقلال در حجیت ندارد . قهرا خلط بین صحت تفسیر فی الجملة و بین تفسیر بالجملة و بالاستقلال، در این گفتار هم رخنه کرده است .
در خلال سخنان محقق طوسی (رحمه الله ) به اعتبار اجماع در تفسیر قرآن اشاره شد، که در فصل هفتم در بحث جایگاه آرای مفسران ... مطرح خواهد شد .