فهرست کتاب


تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 1

آیت الله عبدالله جوادی آملی‏

سر تأکید بر ارزیابی حدیث با قرآن

سر تأکید روایات یاد شده بر لزوم سنجش و ارزیابی روایات با قرآن کریم و طرد احادیث مخالف قرآن این است که سخنان معصومین (علیهم السلام ) بر خلاف قرآن کریم قابل تحریف و جعل همانند است و از این رو دست جعل، وضع، دس و تحریف از عصر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به کار جعل حدیث پرداخت تا آن جا که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در خطابه خود فرمودند: دروغبندها دروغهای فراوانی بر من بستنه اند.
حضرت امیرالمومنین (علیه السلام ) در پاسخ سلیم بن قیس هلالی که از اختلاف روایات در تفسیر و غیر آن پرسید، فرمودند: قد سألت فافهم الجواب: ان فی أیدی الناس حقا و باطلا و صدقا و کذبا و ناسخا و منسوخا و عاما و خاصا و محکما و متشابها و حفظا و وهما و قد کذب علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علی عهده حتی قام خطیبا فقال: أیها الناس قد کثرت علی الکذابة فمن کذب علی فلیتبوا مقعده من النار .ثم کذب علیه من بعده ... (150)؛ روایاتی که در دست مردم و راویان است، آمیخته ای است از حق و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محکم و متشابه و احادیثی که برخی با رعایت امانت نقل شده و همان گونه که بوده محفوظ مانده و برخی بر اثر دخالت وهم راوی دگرگون شده است و در عهد رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چندان بر آن حضرت دروغ بستند که در خطابه ای فرمودند: مفتریان دروغهای فراوانی بر من بسته اند . پس هر کس بر من دروغ بندد جایگاهش آتش دوزخ است . پس از عهد آن حضرت نیز بر او دروغ بستند ... (151)
نگاهی کوتاه به تاریخ حدیث، خود گواه است که جاعلان و واضعان بر سر احادیث چه آورده اند؛ کتابت و نقل حدیث تا 130 سال پس از هجرت ممنوع بود و تنها برخی از صحابه خاص اهل بیت (علیهم السلام ) به ضبط و نگهداری حدیث می پرداختند . در این دوران تاریک بسیاری از احادیثی که تنها در حافظه راویان جای داشت، با مرگ آنان از میان رفت . جاعلان حدیث نه تنها به جعل حدیث پرداختند، بلکه دامنه جعل، به راوی و اصول حدیثی نیز کشید و از کسانی به عنوان راوی نقل می شد که هرگز وجود عینی نداشتند و کتابهایی به عنوان اصل مشتمل بر احادیث جعلی و صحیح پدیدار شد که مخلوق نسخه نویسان و بازار وراقان بود .
یکی از جاعلان حدیث عبدالکریم بن أبی العوجاء است که به جعل چهل هزار حدیث اعتراف کرده است . (152) این وضع تا زمان صادقین (علیهما السلام ) ادامه یافت ودر عصر آن دو امام هم همام تحولی پدید آمد . در این میان عالمان شیعی برای حراست از حریم حدیث تلاشهای فراوانی کردند و از هیچ اقدام احتیاطی دریغ نکردند .از جمله این که، برخی از بزرگان محدثان را به خاطر نقل احادیث ضعیف از قم تبعید کردند تا وضع نقل حدیث سامان یابد .
حاصل این که، قرآن هم ارزش سندی روایات را تأمین می کند( گرچه محتمل است حجیت سند با معجزه دیگر غیر از قرآن ثابت شود ) و هم ارزش دلالی آن را . در این قسمت اخیر فرقی بین حجیت سند به وسیله قرآن یا معجزه دیگر نیست؛ زیرا سنت غیر قطعی در هر حال از جهت اعتبار دلالی باید بر قرآن عرضه شود . قرآن سند رسالت است بی واسطه و سند امامت است با واسطه و خود، هم در سند از غیر بی نیاز است و هم در دلالت، و حجیت آن از هر دو جهت ذاتی است ( البته نه ذاتی اولی مانند برهان قطعی، بلکه نسبت به سنت ذاتی است ) . بنابراین، روایات باید در دامان قرآن به نصاب حجیت برسد و در تأیید محتوا با قرآن ارزیابی شود . این حقیقت، هم پیام قرآن است که خود را اصل و سنت معصومین را فرع می شمارد ( در ارجاع مسلمانان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ) و هم پیام معصومین (علیهم السلام ) که قرآن را اصل و حدیث خود را فرع معرفی می کنند ( در حدیث ثقلین و احادیث عرض بر کتاب ) .
تذکر: سنت، چنانکه در فصل چهارم تبیین خواهد شد، به دو قسم منقسم می شود: یکی سنت قطعی و دیگری سنت غیر قطعی و آنچه باید بر قرآن عرضه شود سنت غیر قطعی است و هرگز سنت قطعی نیازی به عرض بر قرآن ندارد؛ زیرا صدور آن از مقام عصمت قطعی است و چنین صادری یقینا به خداوند منسوب است .

شبهه دوم: انحصار فهم قرآن به اهل عصمت

گروهی از اخباریان با استناد به برخی روایات غیر معتبر، معتقد بودند که آیات قرآنی و احادیث نبوی صلی الله علیه و آله و سلم رمز گونه و معماست و جز مخاطبان اصلی آن ( حضرات معصومین علیهم السلام ) آن را نمی فهمند و از قبیل محاورات عرفی نیست تا مقصود گوینده از آن، تفهیم عموم مردم باشد . بنابراین، استنباط احکام نظری از ظواهر آیات قرآن و روایات نبوی صلی الله علیه و آله و سلم بدون روایات امامان ( علیهم السلام ) جایز نیست . محدث استر آبادی که از پایه گذاران شیوه اخباری گری است می گوید:
... و ان القرآن فی الأکثر ورد علی وجه التعمیة بالنسبة الی أذهان الرعیة و کذلک کثیر من السنن النبویة و انه لا سبیل لنا فیما لا نعلمه من الأحکام النظریة الشرعیة، أصلیة کانت أو فرعیة الا السماع من الصادقین (علیهما السلام ) و انه لا یجوز استنباط الا حکام النظریة من ظواهر کتاب الله و لا ظواهر السنن النبویة ما لم یعلم أحوالهما من جهة أهل الذکر (علیهم السلام ) بل یجب التوقف و الاحتیاط فیهما ... (153)
آنان فهم قرآن را منحصر به معصومین (علیهم السلام ) و باب ادراک آن را بر روی دیگران مسدود می دانستند . برخی از دلایل آنان عبارت است از:
الف: اخباری که تفسیر به رأی را نکوهش می کند .
ب: روایت لیس شی ء أبعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن (154) که تفسیر قرآن را مقدور عقل بشر عادی نمی داند؛ پس باید در تفسیر آن فقط از معصوم استفاده کرد .
ج: سخن امام صادق (علیه السلام ) به ابوحنیفه که مدعی افتاء و معرفت حقیقی قرآن بود: یا أبا حنیفة!لقد ادعیت علما، ویلک ما جعل الله ذلک الا عند أهل الکتاب الذین أنزل علیهم ویلک و لا هو الا عند الخاص من ذریة نبینا محمد صلی الله علیه و آله و سلم و ما ورثک الله من کتابه حرفا (155)
د: سخن امام باقر (علیه السلام ) به قتاده فقیه اهل بصره: ... بلغنی أنک تفسیر القرآن؟ قال له قتادة: نعم . یا قتادة ان کنت انما فسرت القرآن من تلقاء نفسک فقد هلکت و أهلکت و ان کنت قد فسرته من الرجال فقد هلکت و أهلکت . و یحک یا قتادة!انما یعرف القرآن من خوطب به . (156)
در برخی از جوامع روایی ادعا شده است که این گونه روایات متواتر، و دلالت آن قطعی است . (157)

پاسخ شبهه

شبهات اخباریان حجیت ظواهر قرآن کریم به وسیله عالمانی بزرگ همچون مرحوم وحید بهبهانی، میرزای قمی و شیخ انصاری به تفصیل پاسخ داده شده است . مرحوم محقق قمی می گوید:
این روایات ( که اخباریان انحصار فهم قرآن به معصومین (علیهم السلام ) را از آن فهمیده اند ) ظاهر یا صریح است که مراد علم به همه (ظاهر و باطن و تنزیل و تأویل ) قرآن است و این امری مسلم و مورد قبول است ... و اگر چنین مدعایی در اخبار صریح و صحیح نیز آمده باشد، یا باید آن را توجیه کرد و یا علم آن را به اهلش واگذاشت، لیکن چنین اخباری نیست . (158)
در پاسخ شبهه اول به اثبات رسید که پشتوانه حجیت روایات معصومین (علیهم السلام )، قرآن کریم است . پس متوقف بودن حجیت ظواهر الفاظ قرآن کریم بر روایات مسلزم دور است و استحاله دور بدیهی است؛ چنانکه اگر اساس قرآن تعمیه و رمز بین خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد و دسترسی به مطالب آن مقدور دیگران نباشد، نمی تواند میزان عرضه و معیار ارزیابی احادیث قرار گیرد؛ زیرا معما هیچ گونه پیام و داوری ندارد تا ترازوی سنجش احادیث قرار گیرد . پس آنچه در این خصوص از اخباری رسیده است یا محذور دور را به همراه دارد یا محذور لزوم عرضه بر معما را و هر دو محال است . از تحلیل عقلی مزبور نسبت به روایات چنین بر می آید که معصومین (علیهم السلام ) هرگز اصل قرآن را به خود منحصر نساختند و در فهم آن را بر روی مردم نبستند و در اخبار معصومین نیامده است که مردم از قرآن بهره ای جز تلاوت ندارند . حتی اگر این مطلب در برخی روایات آمده باشد، چون با خطوط کلی قرآن و نیز با خود سنت قطعی معصومین در تضاد است، باید فهمش را به اهلش واگذاریم .
اوصافی مانند کتاب مبین ، نور و تبیان کل شی ء ، که درباره قرآن آمده نه اختصاصی به معصوم (علیه السلام ) دارد تا قرآن کریم برای دیگران دارای چنین اوصافی نباشد و نه ناظر به مقام ثبوت است تا قرآن در مقام اثبات دارای چنین صفاتی نباشد؛ زیرا اوصاف مزبور، درباره کتاب هدایت است و کتاب هدایت در مقام رهبری دارای چنین اوصافی است و مقام رهبری نیز اولا عام است و اختصاصی به معصوم ندارد و ثانیا ناظر به مقام اثبات است، نه ثبوت .
ظاهر آیه: قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین (159)، نیز خطاب به همه انسانهاست، بدون اختصاص به معصوم و هم در مقام هدایت است، نه در مقام ثبوت و همچنین آیه 174 سوره نساء و آیه 8 سوره تغابن و 157 اعراف در مقام ارشاد و ناظر به مقام اثبات است . البته کتاب مکنون که غیر از مطهرون به آن دسترسی ندارند مرحله کمال و نهایی آن، چنانکه قبلا گذشت، اختصاص به اهل بیت طهارت دارد؛ چنانکه لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین (160) نیز از برخی جهات چنین است .
ممکن است انحصار فهم قرآن به معصوم (علیه السلام ) از برخی روایات استظهار شود؛ نظیر آنچه از امام باقر (علیه السلام ) رسیده است: انما یعرف القرآن من خوطب به (161)؛ لیکن چنین برداشتی مخالف با ظاهر خود قرآن کریم است که همگان را به اموری مانند تدبر، تحدی و تعقل دعوت کرده است و حدیثی که مخالف قرآن باشد، معتبر نیست . پس مراد از این گونه احادیث چنانکه گذشت، احاطه تام بر همه ابعاد قرآن اعم از ظاهر و باطن، مطلق و مقید، عام و خاص و ناسخ و منسوخ و نظایر آن است؛ چنانکه خطابهای قرآن کریم نیز یکسان نیست، بلکه پیام و مضمون برخی از خطابها را تنها مخاطبان اصیل آن می توانند اکتناه کنند . خداوند گاهی به عنوان ( یا ایها الناس )، زمانی به عنوان ( یا أهل الکتاب )، گاهی به عنوان ( یا أیها الذین امنوا) و زمانی به عنوان ( یا أولی الابصار ) و (یا أولی الألباب ) و گاهی به عنوان ( یا ایها الرسل ) و بالاخره زمانی به عنوان ( یا أیها الرسول ) که مختص به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است آیه نازل می کند و عناوین یاد شده یکسان نیست و استنباطها نیز مساوی هم نخواهد بود؛ یعنی استنباط جامع، کامل و اکتناهی معارف و احکام قرآن در انحصار اهل بیت عصمت و طهارت ( علیهم السلام ) است که حق تماس با کتاب مکنون را دارند .
بنابراین، مدعای ما این است که فهم قرآن کریم در حد تفسیر ( و نه تأویل ) و فهم ظواهر الفاظ آن میسور همگان است و نه تنها معصومین آن را به خود منحصر نساختند، بلکه مردم را به آن تشویق و ترغیب کردند . برخی از شواهدی که این مدعا را اثبات یا تأیید می کند بدین شرح است:
1- دلایلی که در فصل اول در اثبات عمومی بودن زبان قرآن مطرح شد؛ مانند: نور و تبیان بودن قرآن، دعوت و ترغیب همگان به تدبر در قرآن، و فرا خواندن جهانیان به آوردن کتابی همانند آن ( تحدی )
2 - حدیث شریف ثقلین که به صراحت انسانها را به تمسک به قرآن، همانند اعتصام به عترت فرا می خواند: ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا . (162)
3 - روایات عرض اخبار متعارضه بلکه مطلق اخبار، هر چند متعارض نباشد بر قرآن .
4 - روایاتی که نافذ بودن شروط گوناگون در داد و ستدها را در گرو عدم مخالفت با آن می داند؛ مانند این که امام صادق (علیه السلام ) می فرماید: من اشترط شرطا مخالفا لکتاب الله فلا یجوز له و لا یجوز علی الذی اشترط علیه . و المسلمون عند شروطهم مما وافق کتاب الله عزوجل (163)؛ همچنین آن حضرت می فرماید: کل شی ء خالف کتاب الله باطل (164)
از این گونه روایات بر می آید که قرآن به صورت یک اصل و مرجع مستقل باید در جامعه انسانی حاکم باشد و فهم آن نیز برای همه صاحب نظران روشمدار میسور است .
اگر قرآن جز از طریق روایات قابل فهم نبود، رجوع به قرآن برای ارزیابی صحت روایات و یا شروط معاملاتی لغو بود . اگر قرآن تنها برای تلاوت بود هرگز خود معصومین ( علیهم السلام ) این گونه جامعه بشری را به آن ارجاع نمی دادند .
شایان ذکر است که، رجوع به قرآن برای تشخیص موافقت یا مخالفت شروط داد و ستدها برای فقیه بی واسطه است و برای مقلدان وی با واسطه، و وساطت تشخیص فقیه در مخالفت یا موافقت شرط با قرآن، منافاتی با حجیت ظواهر قرآن برای همگان ندارد ؛ زیرا مراد از حجیت عمومی آن است که آشنایان به قواعد ادبیات عرب و نیز به علوم پایه دیگر که در فهم قرآن کریم دخیل است، حق دارند در مفاهیم قرآنی تدبر و به نتیجه استنباط خویش احتجاج کنند .
5 - امامان معصوم (علیهم السلام ) شاگردان و مخاطبان خود را در زمینه های گوناگون به قرآن کریم ارجاع می دادند؛ مانند: عقاید و معارف، مسایل حقوقی و اجتماعی، احکام فقهی و ادب تلاوت قرآن کریم که به نمونه ای از هر مورد اشاره می شود: