تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 1

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

امکان و ضرورت تفسیر قرآن

تفسیر به معنای روشن کردن و پرده برداری از چهره کلمه یا کلامی است که بر اساس قانون محاوره و فرهنگ مفاهمه ایراد شده باشد و معنای آن آشکار و واضح نباشد . قهرا لفظی که معنای آن بدیهی است بی نیاز از تفسیر است؛ چنانکه کلمه یا کلامی که با تعمیه و الغاز ادا شده و از سنخ معما و الغاز باشد بر محور فرهنگ محاوره و تفاهم ایراد نشده است و حکم ویژه خود را دارد . بنابراین، لفظ مرد یا جمله ای که با تدبر و تأمل خردمندانه در آن، مبادی تصوری و تصدیقی روشنی پیدا می کند، نیازمند به تفسیر است و تفسیر آن عبارت است از: تحلیل مبادی مزبور و رسیدن به مقصود متکلم و مدلول بسیط و مرکب لفظ و تفسیر به این معنا اختصاصی به متون دینی مانند قرآن کریم ندارد . گر چه شرح خصوص قرآن به فن تفسیر معروف شده است .
تفسیر قرآن گر چه شرایط و آداب متعددی دارد، لیکن مهمترین شرط محوری آن لزوم روشن بودن قرآن از یک سو، تا برای مراجعه کننده قابل دیدن و فهمیدن باشد و بصیر و بینا بودن مفسر از سوی دیگر، تا لایق دیدن و فهمیدن معارف آن باشد؛ زیرا گر چه مثلا خورشید تابان روشن است، لیکن اعمی، اعور، احول و اکمه یا اصلا آن را نمی بیند و یا آن را چنان که هست مشاهده نمی کند . قرآن کریم گرچه نور است: یا أیها الناس قد جاء کم برهان من ربکم و أنزلنا الیکم نورا مبینا (80)، فامنوا بالله و رسوله و النور الذی أنزلنا (81)، ( و اتبعوا النور الذی أنزل معه ) (82)، قد جاء کم من الله نور و کتاب مبین (83)، لیکن نوری است ثقیل و وزین، نه خفیف و سخیف: ( انا سنلقی علیک قولا ثقیلا ) (84) . از این رو برای دیدن چنین نور وزینی چاره ای جز تحصیل بصر حدید و بینش عمیق علمی نیست؛ بلکه درباره قرآن گفته اند: قرآن طلبکاری است که هرگز وام او پرداخت نمی شود و غریبی است که هیچ گاه حق او ادا نخواهد شد: القرآن غریم لا یقضی دینه و غریب لا یؤدی حقه ؛ زیرا اوج معارف آن و عمق مطالب آن فقط ممسوس دست اندیشه تابناک معصومین (علیهم السلام ) است: انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون (85) . از این جهت در تعریف مفهوم تفسیر قرآن، قید به قدر طاقت بشری اخذ شده است . بنابراین، ضمن لزوم بصیر و بینا بودن مفسر لازم است برای بهره وری بیشتر از معارف قرآن کریم به مطهرون که همان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام ) هستند رجوع شود .در بحثهای بعدی قلمرو رجوع به سنت معصومین (علیهم السلام ) روشن خواهد شد .
بر اساس آنچه تبیین شد، قرآن کریم اولا تفسیرپذیر است و ثانیا تفسیر آن ضروری است . تفسیر پذیری قرآن بدین جهت است که از گزند تفریط بداهت منزه و از آسیب افراط تعمیه مصون است؛ نه آن قدر ساده است که نیازی به تحلیل مبادی تصوری و تصدیقی نداشته باشد و نه آن چنان پیچیده و مبهم است که نظیر معما از قانون مفاهمه و فرهنگ گفتگو خارج باشد و در دسترس تفسیر قرار نگیرد . قرآن کریم در عین نور بودن معارف بلند و ژرفی دارد که آن را تفسیرپذیر می کند؛ زیرا نور بودن قرآن در مقابل ظلمت ابهام است، نه در برابر نظری و ژرف بودن به معنای بدیهی بودن آن باشد و نیازی به تفسیر نداشته باشد .
اما این که تفسیر آن ضروری و لازم است و بدون تفسیر برای عموم قابل ادراک نیست، برای همان است که ضمنا اشاره شده و راز آن را خود قرآن بازگو می کند؛ قرآن کریم از یک سو برای خود اوصافی یاد می کند که ضرورت تفسیر آن را به همراه دارد و از سوی دیگر علومی را طرح می کند که بدون تفسیر ادراک نمی شود؛ زیرا از طرفی خود را به عنوان سخن رصین و گفتار وزین و پر مغز می ستاید: ( انا سنلقی علیک قولا ثقیلا ) (86) و نیز سلسله جبال را در پیشگاه هیمنه و سیطره خود خاضع و خاشع و متصدع و متلاشی می داند: لو أنزلنا هذا القران علی جبل لرأیته خاشعا متصدعا من خشیة الله و تلک الأمثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون (87) و همچنین همگان، اعم از پری و انسان را به مصاف و مبارزه فرا می خواند و عجز آنان را در این تحدی نفس گیر و جامع اعلام می دارد: قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی أن یأتوا بمثل هذا القران لا یأتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهیرا (88) . ظهور اطلاقی جمله ( لا یأتون ) این است که جامعه مجتمع انس و جن برای همیشه در این پیکار اعجازآمیز، فرسوده و ناتوانند؛ چنانکه از جمله فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التی و قودها الناس والحجارة أعدت للکافرین (89) عجز جاودانه محاربان در این نبرد معلوم می شود .
از سوی دیگر، قرآن کریم علوم و معارف ویژه ای در جهان بینی توحیدی،
اسمای حسنای الهی، صفات علیای ازلی، قضا و قدر، جبر و تفویض و اختیار، تجرد روح، عصمت فرشتگان، عصمت و طهارت انبیا و ائمه اهل بیت (علیهم السلام)، امامت و رهبری نظام اسلامی، داوری درباره مکاتب دیگر، شرح ره توشه انبیای سلف، دستور اولیای خلف و دهها مسائل عمیق حکمت نظری و عملی دیگر را ارائه می کند که بدون شرح و توضیح خردمندان، ادراک عمومی آن میسور نیست .
از این رو ضرورت تفسیر قرآن از دو لحاظ است: یکی آن که کتاب عمیق علمی و وزین نظری قطعا بدون تفسیر ادراک نمی شود ( از جهت علمی ) و دیگر آن که کتاب هدایت اگر پیامش این باشد که: ان هذا القران یهدی للتی هی أقوم و یبشر المؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا کبیرا (90) برای اهتدای جامعه بشری چاره ای جز تبیین مفاهیم و تفسیر معانی آن نیست ( از جهت عملی )
ضرورت تفسیر قرآن برای متضلعان علوم متنوع و فنون متعدد آشکارتر است . از این رو تفسیر قرآن از عصر نزول تاکنون به عنوان سنتی حسنه به وسیله حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت عصمت و طهارت و همچنین صحابه، تابعان اصحاب، قدما و متاخران از علمای دین دارج و رایج بوده است . گرچه بعضی از گذشتگان از مبادرت به تفسیر قرآن مجید تحاشی داشته، از آن پرهیز می کردند، لیکن همگی از تفسیر به مأثور بهره برداری می کردند و در میان آنان عده ای از اظهار رأی خودداری می کردند که شرح آن در فصل تفسیر به رأی بیان می شود و تا قرن پنجم هجری جز تفسیر روایی روش دیگری که به عنوان تفسیر درایی و اجتهادی رواج نداشت، جز آنچه به صورت اجتهاد ادبی و لغوی در آثار سلف مشهود است .

منابع تفسیر قرآن

چون تفسیر قرآن بدون علم و قبل از بررسی و تحقیق مذموم بوده، مصداق تفسیر به رأی مطرود است، لازم است بررسی شود که منابع علم تفسیر و اصول بررسی و تحقیق برای دستیابی به معارف قرآنی چیست تا تفسیر قرآن بدون تحقق آنها تفسیر به رأی و مذموم بوده و با دستیابی به آنها تفسیر درایی و ممدوح باشد .
مهمترین منبع خود قرآن کریم است که مبین، شاهد و مفسر خویش است . ضرورت تفسیر قرآن به قرآن و تأثیر عمیق آن در دستیابی به معارف قرآنی مبرهن است و فصلی از این پیشگفتار را به خود اختصاص داده است .
منبع دیگر علم تفسیر، سنت معصومین (علیهم السلام ) است که طبق حدیثت متواتر ثقلین، عترت طاهرین (علیهم السلام ) همتای قرآن بوده، تمسک به یکی از آن دو بدون دیگری مساوی با ترک هر دو است و اعتصام به هر کدام باید همراه با تمسک به دیگری باشد . ضرورت جمع بین قرآن و حدیث در تفسیر قرآن کریم در فصول بعد تبیین خواهد شد .
منبع سوم، عقل برهانی است که از گزند مغالطه وهم و از آسیب تخیل مصون باشد . مراد از عقل برهانی همان است که با علوم متعارفه خویش، اصل وجود خدا و ضرورت وحدت، حیات، ابدیت، ازلیت، قدرت، علم، اراده، سمع، بصر، حکمت، عدل و سایر صفات علیای او را ثابت کرده و در این تثبیت، استوار است؛ گرچه برخی از اسمای مزبور را دلیل نقلی، هم اثبات می کند . پس اگر عقل برهانی مطلبی را اثبات یا نفی کرد، حتما در تفسیر قرآن باید آن مطلب ثابت شده، مصون بماند و با ظاهر هیچ آیه ای نفی نگردد و مطلب نفی شده، منتفی باشد و با ظاهر هیچ آیه ای ثابت نشود؛ چنانکه اگر آیه ای دارای چند احتمال بود و جز یک محتمل معین همه آنها عقلا منتفی بود، باید به کمک عقل برهانی آیه مورد بحث را فقط بر همان محتمل حمل کرد و یا اگر آیه ای دارای چند محتمل بود که یکی از آنها برابر عقل برهانی، ممتنع بود، حتما باید آن محتمل را نفی کرد و آیه را بر یکی از محتملهای ممکن بدون ترجیح ( در صورت فقدان رجحان ) حمل کرد .
تذکر: گر چه ره آورد علم را نمی توان بر قرآن تحمیل کرد، لیکن براهین قطعی علمی یا شواهد طمأنینه بخش تجربی، تاریخی، هنری و مانند آن را می توان حامل معارف و معانی قرآن قرار داد، به طوری که در حد شاهد، قرینه و زمینه برای درک خصوص مطالب مربوط به بخشهای تجربی، تاریخی و مانند آن باشد، نه خارج از آن .

اقسام تفسیر قرآن

تفسیر متن مقدسی مانند قرآن کریم یا به نقل است ( تفسیر قرآنی و روایی ) و یا به عقل ( تفسیر درایی ) و تفسیر نقلی یا به استمداد از همان متن مقدس است؛ مانند این که آیه ای شاهد تصوری یا تصدیقی آیه دیگر باشد ( تفسیر قرآن به قرآن ) و یا به استعانت از متن نقلی دیگر است؛ مانند این که حدیث معتبر گواه معنایی خاص از آیه قرار گیرد ( تفسیر قرآن به سنت ) و هر دو قسم یاد شده داخل در تفسیر نقلی است و می توان از آن به (تفسیر مأثور ) یاد کرد (بنابراین که اصطلاح مأثور بودن مخصوص حدیث نباشد ) .
تفسیر عقلی نیز یا به تفطن عقل از شواهد داخلی و خارجی صورت می پذیرد، یعنی عقل معنای آیه ای را از جمع بندی آیات و روایات در می یابد که در این قسم عقل تنها نقش مصباح دارد و چنین تفسیر عقلی مجتهدانه چون از منابع نقلی محقق می شود، جزو تفسیر به مأثور محسوب می گردد، نه تفسیر عقلی و یا به استنباط از برخی مبادی تصوری و تصدیقی از منبع ذاتی عقل برهانی و علوم متعارفه صورت می پذیرد که در این قسم، عقل نقش منبع دارد، نه صرف مصباح .بنابراین، تفسیر عقلی مخصوص به موردی است که برخی از مبادی تصدیقی و مبانی مستور و مطوی برهان مطلب به وسیله عقل استنباط گردد و آیه مورد بحث بر خصوص آن حمل شود .
بنابراین، می توان تفسیر را ابتدا به نقلی و عقلی و سپس تفسیر نقلی را به دو قسم تقسیم کرد که محصول این تقسیم، اقسام سه گانه زیر است:
1 - تفسیر قرآن به قرآن
2- تفسیر قرآن به سنت
3 - تفسیر قرآن به عقل
اما تفسیر قرآن بر اساس رأی که در اصطلاح مفسران تفسیر به رأی نامیده می شود، در واقع تفسیر نیست، بلکه تطبیق و تحمیل رأی بر قرآن است .
قرآن کریم سفره ای تهی از طعام نیست تا هر کس غذای دست پخت خود را بر سر آن تناول کند، بلکه به تعبیر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قرآن مأدبه ، یعنی غذای آماده (91) است: القرآن مأدبة الله فتعلموا مأدبته ما استطعتم (92). بنابراین، آراء و اندیشه های پیش ساخته را نمی توان بر قرآن تحمیل کرد که این همان تفسیر به رأی مذموم و از بدترین شیوه های شناخت قرآن، بلکه تحمیل رأی بر قرآن و تطبیق قرآن با رأی مفسران است، نه تفسیر . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از خداوند سبحان نقل فرمودند: کسی که کلام مرا به رأی خویش تفسیر کند هرگز به من ایمان نیاورده است: ما آمن بی من فسر برأیه کلامی (93) . فطرتهای تشنه و گرسنه بشری باید به کوثر جوشان و سفره پر بار الهی راه یابد و از آن سیر و سیراب شود.
شرط استفاده از قرآن این است که انسان با اصول پیش ساخته و پیش فرضهای بشری به خدمت قرآن نیاید تا قرآن را مهمان اصول موضوعه خود قرار دهد و آنها را بر قرآن تحمیل کند . البته دانشهای قبلی می تواند ظرفیت فکری اندیشوران را توسعه دهد و به عنوان مبدأ قابلی محسوب گردد، نه به عنوان مبدأ فاعلی تا باعث دگرگونی در تفسیر قرآن شود .
تفسیر به رأی گذشته از منع عقلی منع نقلی نیز دارد و منع نقلی آن مستفاد از دو منبع است : یکی آیات فراوان قرآنی و دیگری روایاتی که ورود به آتش، خروج از دین و ارتداد و عدم ایمان را از پی آمدهای تلخ تفسیر قرآن به رأی می شمارد و در فصل تفسیر به رأی مطرح خواهد شد .
در فصول آینده اقسام تفسیر نقلی و عقلی و سپس تفسیر به رأی بررسی می شود . با تأمل در این مباحث، جایگاه تفسیر قرآن به قرآن در برابر سایر روشهای تفسیری و میزان دخالت سنت در آن و کیفیت جمع بین مناهج تفسیر درایی و روایی و لزوم رعایت ترتیب بین آنها روشن شده، راه حل برخی تعارضهای احتمالی نیز ارائه خواهد شد .
فصل سوم: تفسیر قرآن به قرآن
بهترین وکارآمدترین شیوه تفسیری قرآن، که شیوه تفسیری اهل بیت (علیهم السلام ) نیز هست، روش خاصی که به تفسیر قرآن به قرآن موسوم شده است . در این روش، هر آیه از قرآن کریم با تدبر در سایر آیات قرآنی و بهره گیری از آنها باز و شکوفا می شود. تبیین آیات فرعی به وسیله آیات اصلی و محوری و استناد و استدلال به آیات قویتر در تفسیر، بر این اساس است که برخی از آیات قرآن کریم همه مواد لازم را برای پی ریزی یک بنیان مرصوص معرفتی در خود دارد و برخی از آیات آن تنها عهده دار بخشی از مواد چنین بنایی است . آیات دسته دوم با استمداد از آیات گروه اول تبیین و تفسیر می شود .
برای فهم متن مقدس دینی راه، تدبر تام در همان متن منزه الهی است . قرآن کریم نیز از آن جهت که نور است هیچ ابهام و تیرگی ندارد . قرآن وزین و عمیق است، ولی وزانت علمی و عمق نظری آن با نورانی بودن آن منافی نیست؛ زیرا نور چنانکه گذشت، در برابر ظلمت ابهام است، نه در برابر نظری و ژرف بودن . نور بودن قرآن به معنای بدیهی بودن آن نیست تا نیازی به تفسیر نداشته باشد .
گروهی که بر اثر رسوب رسوم جاهلیت از یک سو، و غبار اغیار دگراندیشی از سوی دیگر، گرفتار دو مانع علمی و عملی برای دیدن و فهمیدن نور وحی شده اند: کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون (94) ، فانها لا تعمی الأبصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور (95)، و ما أنت بهادی العمی عن ضلالتهم (96)، چون بصیر نیستند از دیدن علمی نور وحی محجوب و از ادراک ضیاء الهام الهی محرومند: و طبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون (97)، ( لهم قلوب لا یفقهون بها ) (98) . پس ندیدن چیزی دلیل روشن نبودن آن نیست؛ زیرا ندیدن چیزی ممکن است بر اثر تاریک بودن مرئی باشد یا بر اثر کوری رائی ، اما دیدن چیزی دلیل دو مطلب است: یکی آن که مرئی روشن است و دیگر آن که رائی بیناس . خداوند سبحان قرآن را روشن معرفی کرد و فهمندگان آن را بینا و شنوا: لمن کان له قلب أو ألقی السمع و هو شهید (99) و محجوبان از فهم آن را کور، کر، دل مکنون، دل مطبوع و دل مختوم یاد کرد .
تذکر: تفسیر قرآن فعلا به عنوان یک منهج و روش مطرح است و منبع دینی بودن قرآن از منهج تفسیری بودن خود قرآن است و هر کدام حکم خاص خود را دارد، گرچه در خلال بحث از روش تفسیر قرآن به قرآن از منبع بودن آن استمداد می شود .البته منابع مبانی احکام دین عبارت است از: کتاب و سنت معصومین (علیهم السلام ) و عقل . اما اجماع به سنت بر می گردد و در مقابل سنت نیست . بحث کنونی درباره روش تفسیر قرآن به قرآن و مطالب آن عبارت است از:
1- آیا چنین تفسیری حجت و معتبر است؟
2- بر فرض حجیت، آیا حجیت آن فعلی است یا شأنی؟
3- بر فرض فعلی بودن حجیت، آیا حجیت آن به نحو انحصار )) است، یعنی شی ء دیگری در برابر نتیجه حاصل از تفسیر قرآن به قرآن حجیت دارد یا نه؟ اکنون به پاسخ این سه پرسش می پردازیم .